کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه - انگلیسی روزمره (واحد 11)

در اینجا واژگان واحد 11 انگلیسی روزمره در کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ساقدوش"، "شرم"، "مقابله"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه
to call [فعل]
اجرا کردن

نامیدن

Ex: We decided to call our new puppy Max .

ما تصمیم گرفتیم توله سگ جدیدمان را ماکس بنامیم.

to weigh [فعل]
اجرا کردن

وزن کردن

Ex: The scientist weighs the samples to measure their mass accurately .

دانشمند نمونه‌ها را وزن می‌کند تا جرم آنها را به دقت اندازه‌گیری کند.

engaged [صفت]
اجرا کردن

نامزد

Ex: The engaged couple often talked about their hopes and dreams for their future together .

زوج نامزد شده اغلب در مورد امیدها و رویاهایشان برای آینده‌ی مشترک صحبت می‌کردند.

ring [اسم]
اجرا کردن

انگشتر

Ex: She received a sparkling diamond ring as an engagement gift .

او یک حلقه الماس درخشان به عنوان هدیه نامزدی دریافت کرد.

wedding [اسم]
اجرا کردن

عروسی

Ex: After the wedding , the couple left for their honeymoon in Italy .

بعد از عروسی، زوج برای ماه عسل به ایتالیا رفتند.

اجرا کردن

تبریک

Ex: The card was filled with warm congratulations for the newlyweds .

کارت پر از تبریکات گرم برای تازه عروس و داماد بود.

bridesmaid [اسم]
اجرا کردن

ساقدوش عروس

Ex: During the ceremony , the bridesmaids walked down the aisle in pairs , carrying bouquets and standing by the bride ’s side .

در طول مراسم، دوشیزه‌های افتخاری به صورت جفتی در راهرو راه رفتند، دسته گل حمل کردند و در کنار عروس ایستادند.

to have [فعل]
اجرا کردن

بچه‌دار شدن

Ex: The rescue dog had puppies just a few weeks after adoption .

سگ نجات توله‌هایی به دنیا آورد تنها چند هفته پس از پذیرش.

together [قید]
اجرا کردن

با هم

Ex: She and her friend sat together on the bench .

او و دوستش با هم روی نیمکت نشستند.

to split up [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن (رابطه عاشقانه)

Ex:

این یک تصمیم دشوار بود، اما در نهایت آنها موافقت کردند که از هم جدا شوند و راه‌های جداگانه‌ای را در پیش بگیرند.

fantastic [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: They had a fantastic time on their vacation to Greece .

آنها در تعطیلات خود در یونان فوق‌العاده وقت گذراندند.

news [اسم]
اجرا کردن

اخبار

Ex: The newspaper 's front page featured a headline about the economic news affecting the stock market .

صفحه اول روزنامه عنوانی درباره اخبار اقتصادی تأثیرگذار بر بازار سهام داشت.

beautiful [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The actress is known for her beautiful smile .

بازیگر به خاطر لبخند زیبای خود معروف است.

tough [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Coping with the loss of a loved one can be tough , requiring time and emotional support .

کنار آمدن با از دست دادن عزیزان می‌تواند سخت باشد، به زمان و حمایت عاطفی نیاز دارد.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

sorry [صفت]
اجرا کردن

متأسف

Ex: He 's deeply sorry for the hurtful words he said during the argument .

او به شدت متأسف است برای کلمات آزاردهنده‌ای که در طول بحث گفت.

to hear [فعل]
اجرا کردن

شنیدن (مطلع شدن)

Ex: She was excited to hear about her promotion from her manager .

او از شنیدن خبر ارتقاء خود از مدیرش هیجان زده بود.

well [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The speech was delivered well , capturing the audience 's attention .

سخنرانی به خوبی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

shame [اسم]
اجرا کردن

شرم

Ex:

او پس از اینکه متوجه شد تولد دوستش را فراموش کرده است، احساس عمیقی از شرم کرد.

fond [صفت]
اجرا کردن

عاشق

Ex: The dog seemed fond of the visitors and wagged its tail excitedly .
lovely [صفت]
اجرا کردن

لذت‌بخش

Ex: The dinner you prepared was absolutely lovely .

شامی که تهیه کردید کاملاً دلپذیر بود.

memory [اسم]
اجرا کردن

حافظه

Ex: She has a great memory for faces .

او حافظه فوق‌العاده‌ای برای چهره‌ها دارد.

to get on [فعل]
اجرا کردن

رابطه دوستانه داشتن

Ex:

کنار آمدن با یک سگ به صبر و درک رفتار آن نیاز دارد.

to cope [فعل]
اجرا کردن

از عهده (چیزی) برآمدن

Ex: Patients coping with chronic illnesses develop resilience to maintain a high quality of life .

بیمارانی که با بیماری‌های مزمن کنار می‌آیند، انعطاف‌پذیری را برای حفظ کیفیت بالای زندگی توسعه می‌دهند.