کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه - انگلیسی روزمره (واحد 8)

در اینجا واژگان مربوط به واحد 8 انگلیسی روزمره در کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "حساسیت"، "متورم"، "اسهال" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه
sore throat [اسم]
اجرا کردن

گلودرد

Ex: His sore throat made it difficult for him to talk .

گلودرد او صحبت کردن را برایش دشوار کرده بود.

cold [اسم]
اجرا کردن

سرماخوردگی

Ex: She ca n't stop coughing , it must be a cold .

او نمی‌تواند سرفه کردن را متوقف کند، حتماً سرماخوردگی است.

diarrhea [اسم]
اجرا کردن

اسهال

Ex: Treatment for diarrhea often includes rehydration with fluids and electrolytes to prevent dehydration .

درمان اسهال اغلب شامل آبرسانی با مایعات و الکترولیت‌ها برای جلوگیری از کم‌آبی بدن می‌شود.

flu [اسم]
اجرا کردن

آنفلوآنزا

Ex: I caught the flu and had to stay home for a week .

من آنفولانزا گرفتم و مجبور شدم یک هفته در خانه بمانم.

allergy [اسم]
اجرا کردن

حساسیت

Ex: The child 's allergy to pollen causes him to have severe hay fever symptoms every spring .

آلرژی کودک به گرده‌ها هر بهار باعث بروز علائم شدید تب یونجه در او می‌شود.

sprain [اسم]
اجرا کردن

رگ‌به‌رگ‌شدگی

Ex:

او مچ دست رگ به رگ شده خود را با باند پیچید تا در هنگام بهبودی از آن حمایت کند.

ankle [اسم]
اجرا کردن

مچ پا

Ex:

دستبند مچ پایی که او به پا داشت در نور خورشید می‌درخشید.

اجرا کردن

مسمومیت غذایی

Ex: To prevent food poisoning , it ’s important to practice safe food handling and proper cooking techniques .

برای جلوگیری از مسمومیت غذایی، مهم است که روش‌های ایمن دست زدن به غذا و تکنیک‌های پخت مناسب را تمرین کنید.

to cough [فعل]
اجرا کردن

سرفه کردن

Ex: She was coughing so much that she had to leave the room .

او آنقدر سرفه می‌کرد که مجبور شد اتاق را ترک کند.

to blow [فعل]
اجرا کردن

فوت کردن

Ex:

نوازنده ترومپت نفس عمیقی کشید و دمید، صدایی خوشآهنگ تولید کرد.

fever [اسم]
اجرا کردن

تب

Ex: She took medicine to bring down her fever .

او دارو مصرف کرد تا تب خود را پایین بیاورد.

to ache [فعل]
اجرا کردن

درد کردن

Ex: Yesterday , my muscles really ached after the intense workout .

دیروز، عضلاتم بعد از تمرین شدید واقعاً درد می‌کردند.

to hurt [فعل]
اجرا کردن

درد داشتن

Ex: I ate too much ice cream , and now my stomach hurts .

من بستنی زیادی خوردم، و حالا معده‌ام درد می‌کند.

gland [اسم]
اجرا کردن

غده

Ex:

غده‌های عرق، عرق را برای کمک به تنظیم دمای بدن آزاد می‌کنند.

swollen [صفت]
اجرا کردن

متورم

Ex: He iced his swollen knee to reduce the pain .

او زانوی متورم خود را یخ زد تا درد را کاهش دهد.

to swallow [فعل]
اجرا کردن

قورت دادن

Ex: Inhaling too quickly may cause you to swallow air , leading to discomfort .

تنفس خیلی سریع ممکن است باعث شود شما هوا را ببلعید، که منجر به ناراحتی می‌شود.

sick [صفت]
اجرا کردن

دچار حالت‌تهوع

Ex: He looked sick and pale after the roller coaster ride .

او بعد از سواری ترن هوایی مریض و رنگ‌پریده به نظر می‌رسید.

to sneeze [فعل]
اجرا کردن

عطسه کردن

Ex: She began to sneeze due to the dust in the room .

او به خاطر گرد و غبار در اتاق شروع به عطسه کرد.