کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد 11

در اینجا واژگان واحد 11 از کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "چراغ جلو"، "کیف مدارک"، "اتاق تعویض لباس" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' متوسطه
music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

collection [اسم]
اجرا کردن

مجموعه

Ex: The library 's rare book collection attracted scholars from around the world .

مجموعه کتاب‌های نادر کتابخانه، پژوهشگران را از سراسر جهان جذب کرد.

اجرا کردن

بازی کامپیوتری

Ex: He invited his friends over to play a competitive computer game together .

او دوستانش را دعوت کرد تا یک بازی رایانه‌ای رقابتی را با هم انجام دهند.

lifetime [اسم]
اجرا کردن

عمر

Ex: It ’s a rare opportunity that only comes once in a lifetime .

این یک فرصت نادر است که تنها یک بار در عمر پیش می‌آید.

band [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: The environmental band of activists worked together to clean up the park .

گروه فعالان محیط زیست با همکاری هم پارک را تمیز کردند.

member [اسم]
اجرا کردن

عضو

Ex: Members of the committee will vote on the proposal next week .

اعضای کمیته هفته آینده در مورد پیشنهاد رأی خواهند داد.

اجرا کردن

قرص خواب‌آور

Ex: She kept a small supply of sleeping pills on hand for those nights when she just could n't relax .

او مقدار کمی از قرص‌های خواب‌آور را برای آن شب‌هایی که نمی‌توانست آرام شود، در دسترس نگه می‌داشت.

headache [اسم]
اجرا کردن

سردرد

Ex: She often gets a headache when she 's tired .

وقتی خسته است اغلب سردرد می‌گیرد.

headlight [اسم]
اجرا کردن

چراغ جلو (ماشین)

Ex: The mechanic checked the headlights to ensure they were working properly .

مکانیک چراغ‌های جلو را بررسی کرد تا مطمئن شود که به درستی کار می‌کنند.

headline [اسم]
اجرا کردن

تیتر

Ex: The headline highlighted the economic crisis , urging readers to turn to the inside pages for detailed coverage .

تیتر بحران اقتصادی را برجسته کرد و از خوانندگان خواست برای پوشش دقیق به صفحات داخلی مراجعه کنند.

headphones [اسم]
اجرا کردن

هدفون

Ex: The sound quality of these wireless headphones is exceptional , providing a truly immersive listening experience .

کیفیت صدای این هدفون‌های بی‌سیم استثنایی است، تجربه‌ای واقعاً غوطه‌ورکننده از شنیدن ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

دفتر مرکزی

Ex: They held the annual shareholders ' meeting at the company 's headquarters .

آنها جلسه سالانه سهامداران را در ستاد مرکزی شرکت برگزار کردند.

headstone [اسم]
اجرا کردن

سنگ قبر

Ex: Vandals damaged several headstones in the historic cemetery .

خرابکاران چندین سنگ قبر را در گورستان تاریخی آسیب زدند.

headway [اسم]
اجرا کردن

پیشروی

Ex: We need to focus if we want to make any headway before the deadline .

ما باید تمرکز کنیم اگر می‌خواهیم قبل از مهلت، پیشرفتی داشته باشیم.

sunglasses [اسم]
اجرا کردن

عینک آفتابی

Ex: She wore her sunglasses to protect her eyes from the bright sun .

او عینک آفتابی خود را زد تا چشمانش را از نور خورشید درخشان محافظت کند.

sun [اسم]
اجرا کردن

خورشید

Ex: The sun rises in the east and sets in the west .

خورشید از شرق طلوع می‌کند و در غرب غروب می‌کند.

costume [اسم]
اجرا کردن

لباس (بازیگر و غیره)

Ex: Halloween is the perfect opportunity to get creative and put together a unique costume that reflects your personality or favorite character .

هالووین فرصت مناسبی برای خلاقیت و تهیه یک لباس منحصر به فرد است که شخصیت یا شخصیت مورد علاقه شما را منعکس می‌کند.

sunscreen [اسم]
اجرا کردن

کرم ضدآفتاب

Ex: Water-resistant sunscreen is ideal for swimming or outdoor activities .

کرم ضد آفتاب مقاوم در برابر آب برای شنا یا فعالیت‌های فضای باز ایده‌آل است.

sunset [اسم]
اجرا کردن

غروب آفتاب

Ex: They planned a romantic picnic to coincide with the sunset .

آنها یک پیک نیک رمانتیک برنامه ریزی کردند تا با غروب آفتاب همزمان شود.

credit card [اسم]
اجرا کردن

کارت اعتباری

Ex: The credit card company offers a grace period for late payments .

شرکت کارت اعتباری یک دوره ارفاقی برای پرداخت‌های دیرکرد ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

کارت تولد

Ex: She taped the birthday card to the gift before handing it over .

او کارت تولد را قبل از تحویل دادن به هدیه چسباند.

اجرا کردن

گواهی‌نامه رانندگی

Ex: Many countries require a minimum age of eighteen to apply for a driving licence .

بسیاری از کشورها حداقل سن هجده سال را برای درخواست گواهینامه رانندگی لازم دارند.

اجرا کردن

کارت ویزیت

Ex: The company ’s logo stood out on the business card design .

لوگوی شرکت در طراحی کارت ویزیت برجسته بود.

tea bag [اسم]
اجرا کردن

چای کیسه‌ای

Ex: A used tea bag can be composted or reused for cleaning .

یک چای کیسه‌ای استفاده شده را می‌توان کمپوست کرد یا برای تمیز کردن دوباره استفاده کرد.

teacup [اسم]
اجرا کردن

فنجان چای

Ex: The café served their tea in colorful ceramic teacups .

کافه چای خود را در فنجان‌های چای سرامیکی رنگارنگ سرو می‌کرد.

teatime [اسم]
اجرا کردن

عصرانه

Ex: She always looked forward to teatime , a peaceful break in her busy day to enjoy a cup of Earl Grey and read a good book .

او همیشه مشتاق وقت چای بود، یک استراحت آرام در روز پر مشغله‌اش برای لذت بردن از یک فنجان چای ارل گری و خواندن یک کتاب خوب.

tea table [اسم]
اجرا کردن

میز چای‌خوری

Ex: The children sat at the tea table , pretending to host a fancy tea party .

بچه‌ها دور میز چای نشستند، وانمود می‌کردند که یک مهمانی چای مجلل برگزار می‌کنند.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

case [اسم]
اجرا کردن

جعبه

Ex: I lost my case on the way to the airport and had to report it .

من چمدانم را در راه به فرودگاه گم کردم و مجبور شدم آن را گزارش دهم.

briefcase [اسم]
اجرا کردن

کیف دستی

Ex: The briefcase had multiple compartments to keep things organized .

کیف دوشی چندین بخش داشت تا چیزها را منظم نگه دارد.

suitcase [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: The handle of his suitcase broke as he was rushing to catch his flight .

دسته چمدان او شکست در حالی که عجله داشت تا پروازش را بگیرد.

bookcase [اسم]
اجرا کردن

قفسه کتاب

Ex: He placed the photo albums on the top shelf of the bookcase .

او آلبوم‌های عکس را روی قفسه بالایی کتابخانه قرار داد.

اجرا کردن

مسابقه اتومبیلرانی

Ex: Many young drivers aspire to join motor racing leagues and showcase their talents .

بسیاری از رانندگان جوان آرزوی پیوستن به لیگ‌های مسابقات موتوری و نمایش استعدادهای خود را دارند.

اجرا کردن

میز ناهارخوری

Ex: The dining table was large enough to seat eight people comfortably .

میز غذاخوری به اندازه‌ای بزرگ بود که هشت نفر به راحتی می‌توانستند دور آن بنشینند.

to wait tables [عبارت]
اجرا کردن

پیش‌خدمت بودن

Ex: I will wait tables at the new café next month .
اجرا کردن

میز تعویض پوشک بچه

Ex: The changing table had a safety belt to keep the baby secure while being changed .

میز تعویض پوشک دارای کمربند ایمنی بود تا نوزاد را در حین تعویض ایمن نگه دارد.

اجرا کردن

چراغ راهنمایی

Ex: They installed new traffic lights to improve safety near the school .

آنها چراغ‌های راهنمایی جدیدی نصب کردند تا ایمنی نزدیک مدرسه را بهبود بخشند.

اجرا کردن

مامور ترافیک

Ex: He argued with the traffic warden about the fine he received for an expired parking meter .

او با مامور ترافیک درباره جریمه‌ای که به خاطر پارک‌متر منقضی شده دریافت کرده بود، بحث کرد.

traffic jam [اسم]
اجرا کردن

راه‌بندان

Ex: He honked his horn in frustration as the traffic jam seemed never-ending .

او از سر ناامیدی بوق زد در حالی که ترافیک بی‌پایان به نظر می‌رسید.

toothache [اسم]
اجرا کردن

دندان‌درد

Ex: If you have a toothache , you should avoid very hot or cold drinks .

اگر دنداندرد دارید، باید از نوشیدنی‌های خیلی داغ یا خیلی سرد پرهیز کنید.

toothbrush [اسم]
اجرا کردن

مسواک

Ex: They replaced their old toothbrushes with new ones .

آنها مسواک‌های قدیمی خود را با جدید عوض کردند.

toothpaste [اسم]
اجرا کردن

خمیردندان

Ex: Using fluoride toothpaste helps prevent cavities .

استفاده از خمیردندان حاوی فلوراید به پیشگیری از پوسیدگی دندان کمک می‌کند.

door key [اسم]
اجرا کردن

کلید در

Ex: The new homeowner proudly displayed the shiny brass door key they received from the real estate agent .

مالک جدید خانه با افتخار کلید در برنجی براقی را که از مشاور املاک دریافت کرده بود به نمایش گذاشت.

answer key [اسم]
اجرا کردن

کلید پاسخ

Ex: The online course offered an interactive answer key where students could check their responses instantly .

دوره آنلاین یک کلید پاسخ تعاملی ارائه داد که دانش‌آموزان می‌توانستند پاسخ‌های خود را فوراً بررسی کنند.

car key [اسم]
اجرا کردن

سوئیچ ماشین

Ex: The car key automatically unlocks the doors when you ’re near the car .

کلید ماشین به طور خودکار درها را باز می‌کند وقتی که نزدیک ماشین هستید.

hairbrush [اسم]
اجرا کردن

برس مو

Ex: She packed a travel-sized hairbrush for her trip .

او یک برس مو سایز مسافرتی برای سفرش بسته‌بندی کرد.

hairdresser [اسم]
اجرا کردن

آرایشگر

Ex: My wife ’s hairdresser is excellent at creating trendy styles .

آرایشگر همسر من در ایجاد سبک‌های مد روز عالی است.

haircut [اسم]
اجرا کردن

مدل مو

Ex: She did n’t like the new haircut and decided to grow her hair out again .

او از مدل موی جدید خوشش نیامد و تصمیم گرفت موهایش را دوباره بلند کند.

news agency [اسم]
اجرا کردن

خبرگزاری

Ex: The news agency is known for its reliable and fast news delivery .

خبرگزاری به دلیل تحویل اخبار قابل اعتماد و سریع شناخته شده است.

اجرا کردن

آژانس مسافرتی

Ex: The travel agency offers personalized services to ensure clients have a stress-free travel experience .

آژانس مسافرتی خدمات شخصی‌سازی شده را ارائه می‌دهد تا اطمینان حاصل شود که مشتریان تجربه سفر بدون استرسی دارند.

اجرا کردن

آژانس املاک

Ex:

ما با کمک نماینده املاک خود از آژانس املاک چندین ملک را بازدید کردیم.

اجرا کردن

کاغذ کادو

Ex: They used eco-friendly wrapping paper that could be recycled after use .

آن‌ها از کاغذ کادو سازگار با محیط زیست استفاده کردند که پس از استفاده قابل بازیافت بود.

اجرا کردن

دستمال دستشویی

Ex: The toilet paper roll ran out just as he was about to finish .

رول دستمال توالت دقیقاً وقتی که او داشت تمام می‌کرد تمام شد.

wallpaper [اسم]
اجرا کردن

کاغذدیواری

Ex: He spent the afternoon putting up new wallpaper in the dining room .

او بعدازظهر را صرف نصب کاغذ دیواری جدید در اتاق غذاخوری کرد.

motorway [اسم]
اجرا کردن

بزرگراه

Ex: The motorway connects several major cities , making it a vital route for transportation .

اتوبان چندین شهر بزرگ را به هم متصل می‌کند و آن را به یک مسیر حیاتی برای حمل و نقل تبدیل می‌کند.

motorbike [اسم]
اجرا کردن

موتورسیکلت

Ex: The shop offers a variety of accessories for motorbike enthusiasts , including helmets and protective gear .

فروشگاه انواع لوازم جانبی را برای علاقه‌مندان به موتورسیکلت، از جمله کلاه‌های ایمنی و تجهیزات محافظتی ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

اتاق پرو

Ex: The store has a policy allowing customers to use the changing room for as long as they need while trying on clothes .

فروشگاه سیاستی دارد که به مشتریان اجازه می‌دهد از اتاق پرو به مدت نیاز خود در هنگام امتحان لباس‌ها استفاده کنند.

handcuff [اسم]
اجرا کردن

دستبند (پلیس)

Ex: The suspect was led into the courtroom with his hands shackled in handcuffs .

مظنون با دست‌های بسته شده با دستبند به سالن دادگاه برده شد.