کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد 1
در اینجا شما واژگان از واحد 1 در کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "سختکوش"، "قابل اعتماد"، "مسحور"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
possessing an attractive and pleasing appearance

خوشتیپ, خوشقیافه
بازیگر جدید در فیلم بسیار خوشقیافه است، و بسیاری از مردم ظاهر او را تحسین میکنند.
(of a person) putting in a lot of effort and dedication to achieve goals or complete tasks

سختکوش, کوشا
تیم سختکوش آنها پروژه را زودتر از موعد به پایان رساند، به لطف فداکاریشان.
needing to sleep or rest because of not having any more energy

خسته
کودک خیلی خسته بود که شامش را تمام کند.
without anyone else

تنها, بهتنهایی، دستتنها
من تابستان گذشته تنها به اروپا سفر کردم.
catching and keeping our attention because of being unusual, exciting, etc.

جالب, جذاب، هیجانانگیز
معلم با گنجاندن فعالیتهای تعاملی، درس را جالب کرد.
wearing clothes that are stylish or expensive

خوشپوش, خوشلباس
مجله شامل مقالاتی در مورد چگونه خوش پوش به نظر رسیدن برای هر مناسبت بود.
having a very pleasant flavor

خوشمزه
ماهی کبابی کاملاً چاشنیدار شده بود و مزهاش خوشمزه بود.
causing great pleasure or excitement

هیجانانگیز, مهیج
خبر هیجانانگیز پیروزی تیم به سرعت در سراسر شهر پخش شد.
used to refer to a large degree or amount of a thing

زیاد, خیلی
ما فضای زیادی در باغمان برای گیاهان جدید نداریم.
feeling cherished, valued, and deeply cared for by others

عزیز
گربه نجات یافته در خانه جدیدش راضی خرخر میکرد، در نهایت احساس دوست داشته شدن و امنیت میکرد.
from a previous owner or source

دست دوم
او ترجیح میدهد دست دوم خرید کند تا اقلام منحصر به فرد پیدا کند و زباله را کاهش دهد.
dependent on something or someone for support, assistance, or success

متکی, اتکاکننده
او متوجه شد که برای بیدار ماندن در شیفتهای طولانی به کافئین وابسته شده است.
not extending far upward

کوتاه, کمارتفاع
حصار کوتاه به راحتی قابل صعود بود.
having a quality that is satisfying

خوب, مناسب
هوا خوب بود، بنابراین تصمیم گرفتند در پارک پیکنیک برگزار کنند.
completely without mistakes or flaws, reaching the best possible standard

عالی, بینقص، تماموکمال
او با نگرش مثبتش انتخاب کامل برای تیم است.
slightly strange in behavior, appearance, or ideas

غیر عادی, عجیب و غریب
پروفسور عجیب و غریب اغلب کلاس را در پارک برگزار میکرد.
no longer used, supported, etc. by the general public, typically belonging to an earlier period in history

قدیمی, دمده
علیرغم داشتن جیپیاس روی تلفنش، جان به نقشههای کاغذی قدیمی خود پایبند است وقتی که سفرهای جادهای را برنامهریزی میکند.
having an attractive and pleasing quality

جذاب, دلربا
رفتار دلنشین او باعث شد در مهمانی برجسته شود.
fully-grown and physically developed

بالغ, عاقل
فیزیک بالغ او ظریف و متعادل بود، حاصل سالها تمرین باله و یوگا.
causing strong admiration or shock due to beauty or impact

خیرهکننده
جلوههای ویژه فیلم آنقدر خیرهکننده بود که تقریباً واقعی به نظر میرسید.
having many clouds up in the sky

ابری
ما به دلیل هوای ابری تصمیم گرفتیم برنامههای فضای باز خود را به تعویق بیندازیم.
new or different and not formerly known or done

دست اول, جدید و متفاوت، ناب
او بینش تازهای ارائه داد که به حل مؤثرتر مشکل کمک کرد.
(of a space) filled with things or people

شلوغ
اتوبوس شلوغ به دلیل ترافیک سنگین دیر کرد.
including a wide range of people with different nationalities and cultures

چندملیتی, چندفرهنگی
جامعه دانشجویی بینالمللی دانشگاه، محیطی از تفاهم جهانی را پرورش داد.
difficult to accomplish, requiring skill or effort

چالشبرانگیز
تکمیل دوره موانع چالشبرانگیز بود، شرکتکنندگان را به مرزهای فیزیکی خود رساند.
occurred, created, or updated most recently in time

جدیدترین, آخرین
آخرین فیلم او مورد تحسین منتقدان در سراسر جهان قرار گرفته است.
having a strong taste that gives your mouth a pleasant burning feeling

تند, پرادویه
آنها نودلهای تایلندی تند را سفارش دادند، مشتاق گرمای شدید و طعمهای جسورانه.
near in distance

نزدیک
فروشگاه مواد غذایی کاملاً نزدیک است، فقط پنج دقیقه پیادهروی.
behaving in an appropriate and polite manner, particularly of children

خوشرفتار, با تربیت
کلاس خوش رفتار به عنوان پاداش رفتار خوبشان، زمان استراحت اضافی دریافت کردند.
designed and constructed with good quality, material, and care

خوش ساخت
جواهرات او همیشه خوب ساخته شدهاند، با استفاده از فلزات ظریف و صنعتگری دقیق.
having never been used or worn before

نوی نو, کاملاً جدید
آنها مبلمان نو خریدند تا آپارتمان تازه بازسازی شده خود را مبله کنند.
(of a person) approximately between 45 to 65 years old, typically indicating a stage of life between young adulthood and old age

میانسال
یک زن میانسال در انتخابات آینده نامزد شده بود.
done for the usual hours in a working day or week

تماموقت
او اخیراً یک شغل تمام وقت در بانک شروع کرده است.
easily annoyed and quick to anger

تندخو, کجخلق
گربه بداخلاق هر وقت کسی بهش نزدیک میشد، هیس میکرد و چنگ میزد.
feeling sad because of being away from one's home

دلتنگ (برای خانه)
آنها سعی کردند با برنامهریزی تماسهای ویدئویی با خانوادهاش به او کمک کنند تا کمتر احساس دلتنگی برای خانه کند.
having a feeling of curiosity or attention toward a particular thing or person because one likes them

علاقمند, مشتاق
کودکان به ترفندهای جادوگر بسیار علاقهمند بودند.
(particularly of an acivity) causing a feeling of physical or mental fatigue or exhaustion

خستهکننده, طاقتفرسا
وقفههای مداوم در طول جلسه باعث شد که حتی بیشتر خستهکننده به نظر برسد.
feeling intense excitement or pleasure

هیجانزده
تماشاگران از اجرای نفسگیر بندبازان در سیرک هیجانزده شدند.
enchanted, delighted, or captivated by something or someone

محسور
تماشاگران مسحور هوش و جذبه اجراکننده شدند.
making us feel tired and unsatisfied because of not being interesting

خستهکننده, کسالتآور، حوصلهسربر
برنامه تلویزیونی خستهکننده بود، بنابراین کانال را عوض کردم.
tired and unhappy because there is nothing to do or because we are no longer interested in something

خسته و بیحوصله, کسل
او در طول سخنرانی طولانی و کند احساس کسلشدگی کرد.
causing great surprise or amazement due to being impressive, unexpected, or remarkable

اعجابانگیز
کشفهای شگفتانگیز در طول حفاری باستانشناسی انجام شد.
feeling very surprised or impressed, especially because of an unexpected event

متحیر, حیرتزده، متعجب
متعجب از سخاوت آنها، بارها از آنها تشکر کرد.
helping our body or mind rest

آرامشبخش
صدای امواجی که به ساحل برخورد میکرد به طرز باورنکردنی آرامبخش بود.
feeling calm and at ease without tension or stress

آسودهخاطر, بیخیال، آرام
نفس عمیق کشیدن و تمرکز بر لحظه حال به ترویج حالت ذهنی آرام کمک میکند.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
آنها تابستان آینده به یک سفر جادهای هیجانانگیز در سراسر کشور میروند.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
آنها برای امتحان کردن ترن هوایی جدید در پارک موضوعی هیجانزده بودند.
not fulfilling one's expectations or hopes

ناامیدکننده, مأیوسکننده
واکنش او به هدیه به طور شگفتآوری ناامیدکننده بود.
not satisfied or happy with something, because it did not meet one's expectations or hopes

ناامید, مأیوس
مربی به نظر ناراضی از عملکرد تیم بود.
feeling extremely tired physically or mentally, often due to a lack of sleep

بهشدتخسته, خستهوکوفته
دانشآموزان خسته برای بیدار ماندن در طول جلسه مطالعه شبانه تلاش کردند.
unexpected or extreme enough to cause intense surprise or disbelief

تکاندهنده, شوکهکننده
رفتار تکاندهنده او در مهمانی همه دوستانش را متعجب کرد.
very surprised or upset because of something unexpected or unpleasant

حیرتزده, شوکهشده
وقتی خبر نقل مکان ناگهانی دوستش به خارج را شنید، شوکه شد.
able to be trusted to perform consistently well and meet expectations

قابل اطمینان
محصول قابل اعتماد به دلیل دوام و عملکردش معروف است.
avoiding work or activity and preferring to do as little as possible

تنبل
دانشآموز تنبل به طور مداوم از کلاسها غیبت کرد و نتوانست تکالیف را به موقع انجام دهد.
experiencing frequent changes in mood, often without apparent reason or explanation

دمدمیمزاج
هنرمند خلق و خوی متغیر احساسات خود را در کار خود کانالیزه کرد، آثاری خلق کرد که آشفتگی درونی او را منعکس میکرد.
having a willingness to freely give or share something with others, without expecting anything in return

سخاوتمند, دستودلباز
آنها از او به خاطر پیشنهاد سخاوتمندانه پرداخت هزینههای تعمیر تشکر کردند.
full of happiness and positivity

شاد, خوشحال
پارک پر از گفتگوهای شاد و خندههای کودکان در حال بازی بود.
calm and not easily worried or annoyed

بیخیال, آسانگیر
او آنقدر آرام است که حتی وقتی برنامهها تغییر میکنند، فقط با جریان پیش میرود.
talking a great deal

پرحرف, حراف، پرچانه
او پرحرفترین فرد در گروه ما است؛ او همیشه ما را سرگرم میکند.
not properly organized or cared for

نامرتب
لباسهای به هم ریخته روی صندلی در گوشه اتاق انباشته شده بودند.
having a hopeful and positive outlook on life, expecting good things to happen

خوشبین, مثبتاندیش
سرمایهگذاران خوشبین علیرغم ریسکها به تزریق پول به استارتاپ ادامه دادند.
nervous and uncomfortable around other people

خجالتی, کمرو
شخصیت خجالتی او مانع از اجرای او روی صحنه نمیشود.
reluctant to share feelings or problems

تودار, کمحرف
او به نظر محافظهکار میرسید، اما وقتی او را میشناختی، گرم و مهربان بود.
unable to wait calmly for something or someone, often feeling irritated or frustrated

بیقرار, کمصبر
او همیشه وقتی نوبت به اتصالات اینترنت کند میرسد بیصبر است.
possessing a friendly personality and willing to spend time with people

اجتماعی, معاشرتی
کارمند جدید به نظر اجتماعی میرسید، در حال گفتگو با همکاران در زمان ناهار.
trying or wishing to gain great success, power, or wealth

جاهطلب, بلندپرواز
طبیعت جاهطلبانه او باعث شد تا پروژههای چالشبرانگیزی را بپذیرد که دیگران غیرممکن میدانستند، بارها و بارها تواناییهای خود را ثابت کرد.
capable of understanding other people's emotions and caring for them

دلسوز, دارای حس همدردی
مراقبت حساس پرستار به بیمار کمک کرد تا احساس آرامش کند.
