کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد 3

در اینجا واژگان از واحد 3 در کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "vitally"، "knit"، "unkempt"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' متوسطه
balance [اسم]
اجرا کردن

تعادل

Ex: The tightrope walker demonstrated incredible balance .
to go [فعل]
اجرا کردن

باز کردن (وب‌سایت، صفحه کتاب و...)

Ex:

او به یوتیوب رفت تا آخرین موزیک ویدیوها را تماشا کند.

اجرا کردن

رسانه‌‌های اجتماعی

Ex: He is concerned about privacy issues related to social media .

او نگران مسائل مربوط به حریم خصوصی در شبکه‌های اجتماعی است.

run [اسم]
اجرا کردن

دو

Ex: He completed his first competitive run with a personal best time .

او اولین دو رقابتی خود را با بهترین زمان شخصی به پایان رساند.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

to sing [فعل]
اجرا کردن

آواز خواندن

Ex: She always sings a lullaby to help her baby sleep .

او همیشه یک لالایی می‌خواند تا به خوابیدن کودکش کمک کند.

choir [اسم]
اجرا کردن

گروه کر

Ex: The choir 's harmonious voices filled the cathedral with music during the wedding ceremony .

صداهای هماهنگ کُر در طول مراسم عروسی کلیسا را پر از موسیقی کرد.

to knit [فعل]
اجرا کردن

بافندگی کردن

Ex: He knits socks for charity during his free time .

او در وقت آزادش برای خیریه جوراب می‌بافد.

to sew [فعل]
اجرا کردن

دوختن

Ex: He sewed a button on his shirt after it fell off .

او بعد از افتادن دکمه‌اش، آن را به پیراهنش دوخت.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

gym [اسم]
اجرا کردن

باشگاه

Ex: They offer yoga classes at the gym .

آن‌ها کلاس‌های یوگا در باشگاه ورزشی ارائه می‌دهند.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

yoga [اسم]
اجرا کردن

یوگا

Ex: They opened a new yoga studio downtown .

آن‌ها یک استودیوی جدید یوگا در مرکز شهر باز کردند.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex:

زمانی برای جدی بودن و زمانی برای بازی کردن وجود دارد.

water sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش‌ آبی

Ex: Water polo is a fast-paced water sport that combines swimming and ball skills .

واترپلو یک ورزش آبی سریع است که شنا و مهارت‌های توپ را ترکیب می‌کند.

to cycle [فعل]
اجرا کردن

دوچرخه سواری کردن

Ex: The group of friends planned to cycle together to the local farmers ' market .

گروه دوستان برنامه ریزی کردند که با هم دوچرخه سواری کنند تا به بازار محلی کشاورزان برسند.

camping [اسم]
اجرا کردن

کمپینگ

Ex:

او کمپینگ در کمپ را به جای طبیعت وحشی ترجیح می‌دهد.

اجرا کردن

بازی کامپیوتری

Ex: He invited his friends over to play a competitive computer game together .

او دوستانش را دعوت کرد تا یک بازی رایانه‌ای رقابتی را با هم انجام دهند.

اجرا کردن

مسابقه اسب‌سواری

Ex: Horse riding requires a lot of skill , balance , and coordination .

سواری اسب به مهارت، تعادل و هماهنگی زیادی نیاز دارد.

jogging [اسم]
اجرا کردن

دو آهسته

Ex:

من جاگینگ را به دویدن ترجیح می‌دهم چون کمتر خسته‌کننده است.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: She fastened the chin strap of her bike helmet before pedaling away .

او بند چانه کلاه ایمنی دوچرخه‌اش را قبل از رکاب زدن بست.

drill [اسم]
اجرا کردن

تمرین مکرر

Ex: The language class included a pronunciation drill to perfect tricky words .

کلاس زبان شامل یک تمرین تلفظ برای تکمیل کلمات دشوار بود.

meditation [اسم]
اجرا کردن

مراقبه

Ex: She turns to meditation in uncertain times for grounding and mental clarity .

او در زمان‌های نامطمئن برای زمین‌گیری و وضوح ذهنی به مدیتیشن روی می‌آورد.

trainer [اسم]
اجرا کردن

کفش کتانی

Ex: After a long day of walking , her trainers provided the cushioning she needed to avoid sore feet .

پس از یک روز طولانی پیاده‌روی، کفش‌های ورزشی او بالشتک مورد نیاز برای جلوگیری از درد پا را فراهم کردند.

sales [اسم]
اجرا کردن

میزان فروش

Ex: He was recognized for his outstanding sales performance at the company ’s annual awards ceremony .

او به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فروش در مراسم سالانه جوایز شرکت مورد تقدیر قرار گرفت.

saddle [اسم]
اجرا کردن

زین

Ex: He placed the saddle on the horse and tightened the girth strap .

او زین را روی اسب گذاشت و تسمه شکم را محکم کرد.

needle [اسم]
اجرا کردن

سوزن

Ex: The syringe and needle were disposed of in a medical waste container .

سرنگ و سوزن در ظرف زباله‌های پزشکی دفع شدند.

اجرا کردن

کیسه خواب

Ex: The sleeping bag kept him warm even in freezing conditions .

کیسه خواب حتی در شرایط یخبندان او را گرم نگه داشت.

screwdriver [اسم]
اجرا کردن

پیچ‌گوشتی

Ex: The set included different types of screwdrivers for various screw heads .

مجموعه شامل انواع مختلف پیچ‌گوشتی برای سرپیچ‌های گوناگون بود.

surfboard [اسم]
اجرا کردن

تخته موج‌سواری

Ex: He waxed his surfboard and headed to the beach to catch some waves .

او تخته موج‌سواری خود را موم زد و به سمت ساحل رفت تا چند موج بگیرد.

store card [اسم]
اجرا کردن

کارت اعتباری فروشگاهی

Ex: With the store card , you get early access to sales and promotions .

با کارت فروشگاه، شما دسترسی زودهنگام به حراج‌ها و تبلیغات دارید.

tracksuit [اسم]
اجرا کردن

گرمکن (ورزشی)

Ex: Many athletes prefer to wear a tracksuit during warm-ups to stay loose and agile .

بسیاری از ورزشکاران ترجیح می‌دهند در طول گرم کردن لباس ورزشی بپوشند تا انعطاف‌پذیر و چابک بمانند.

headset [اسم]
اجرا کردن

هدست

Ex: Upgrading to a high-quality headset can enhance the smoothness of steering .

ارتقاء به یک هدست با کیفیت بالا می‌تواند روانی فرمان را افزایش دهد.

mat [اسم]
اجرا کردن

تشک ورزشی

Ex: The mat ’s non-slip surface helped prevent slipping during intense workouts and stretches .

سطح ضد لغزش مت به جلوگیری از لیز خوردن در حین تمرینات شدید و کشش کمک کرد.

shorts [اسم]
اجرا کردن

شلوارک

Ex: I packed a few pairs of shorts for our beach vacation .

من چند جفت شورت برای تعطیلات ساحلی‌مان بسته‌بندی کردم.

tent [اسم]
اجرا کردن

چادر

Ex: Remember to bring a waterproof tent if it might rain .

به یاد داشته باشید که اگر احتمال بارندگی وجود دارد یک چادر ضد آب همراه داشته باشید.

racket [اسم]
اجرا کردن

راکت

Ex: They bought new rackets for their weekend tennis practice .

آن‌ها راکت‌های جدیدی برای تمرین تنیس آخر هفته‌شان خریدند.

wetsuit [اسم]
اجرا کردن

تن‌پوش غواصی

Ex: The diver donned a wetsuit before plunging into the depths of the reef .

غواص قبل از شیرجه زدن به اعماق صخره، یک لباس غواصی پوشید.

to sip [فعل]
اجرا کردن

جرعه‌جرعه نوشیدن

Ex: At the cafe , customers often sip their coffee while reading or working .

در کافه، مشتریان اغلب در حالی که می‌خوانند یا کار می‌کنند، قهوه خود را می‌نوشند.

unkempt [صفت]
اجرا کردن

ژولیده

Ex: The boy ’s unkempt locks made him look like he had n’t seen a barber in years .

موهای ژولیده پسر باعث شده بود که به نظر برسد سال‌هاست آرایشگر ندیده است.

jet set [اسم]
اجرا کردن

افراد ثروتمند

Ex: She ’s part of the jet set , constantly traveling between Paris , New York , and Milan .

او بخشی از جت ست است، دائماً بین پاریس، نیویورک و میلان سفر می‌کند.

credit card [اسم]
اجرا کردن

کارت اعتباری

Ex: The credit card company offers a grace period for late payments .

شرکت کارت اعتباری یک دوره ارفاقی برای پرداخت‌های دیرکرد ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

حداقل دستمزد

Ex: They organized a rally to demand a higher minimum wage .

آنها یک تجمع برای درخواست حداقل دستمزد بالاتر ترتیب دادند.

vitally [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: Maintaining data security is vitally critical for the company 's reputation .

حفظ امنیت داده‌ها برای اعتبار شرکت به‌صورت حیاتی حائز اهمیت است.

pay [اسم]
اجرا کردن

دستمزد

Ex: She received her pay at the end of the month .

او حقوقش را در پایان ماه دریافت کرد.

increase [اسم]
اجرا کردن

افزایش

Ex: The government announced an increase in the minimum wage .

دولت افزایش حداقل دستمزد را اعلام کرد.

television [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: We bought a new television with 4 K resolution .

ما یک تلویزیون جدید با وضوح 4K خریدیم.

to go for [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: When shopping for a new phone , she decided to go for the latest model .

هنگام خرید یک تلفن جدید، او تصمیم گرفت انتخاب کند آخرین مدل را.