کتاب 'هدوی' متوسطه - انگلیسی روزمره (واحد 5)
در اینجا شما واژگان از واحد 5 انگلیسی روزمره در کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تمیز کردن"، "دستیار فروش"، "گیاهخوار"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
someone who avoids eating meat

گیاهخوار
او به مدت پنج سال گیاهخوار بوده و احساس سلامتی بیشتری میکند.
a person, organization, company, etc. that pays to get things from businesses or stores

مشتری
سیاست فروشگاه این است که 'مشتری همیشه درست میگوید'.
a man who brings people food and drinks in restaurants, cafes, etc.

پیشخدمت (مرد), گارسون
همه ما گرسنه بودیم و انتظار داشتیم که گارسون منو را سریعاً به میز ما بیاورد.
furniture with a usually flat surface on top of one or multiple legs that we can sit at or put things on

میز
ما در شب بازی خانوادگی روی میز بازیهای تختهای انجام دادیم.
a space in a wall or vehicle that is made of glass and we use to look outside or get some fresh air

پنجره
پنجره شیشهای شفاف داشت که نور خورشید را از خود عبور میداد.
a list of the different food available for a meal in a restaurant

صورتغذا, منو
پیشخدمت منوها را به ما داد در حالی که مینشستیم.
a series of written or printed names or items, typically one below the other

فهرست, لیست
معلم تکالیف را روی تخته به صورت یک فهرست نوشت.
to ask for something, especially food, drinks, services, etc. in a restaurant, bar, or shop

سفارش دادن
آنها قبل از غذای اصلی خود سفارش دادند تا پیشغذاها را تقسیم کنند.
to mention an idea, proposition, plan, etc. for further consideration or possible action

پیشنهاد کردن, پیشنهاد دادن
کمیته تغییراتی را به پیشنویس پیشنهاد پیشنهاد کرد.
a liquid with no smell, taste, or color, that falls from the sky as rain, and is used for washing, cooking, drinking, etc.

آب
شناگر به داخل استخر پرید و آب را همه جا پاشید.
(of a drink) not having bubbles in it

بدون گاز, بیگاز
او برای پیکنیک یک بطری شراب رز بدون گاز انتخاب کرد و از طعمهای ظریف آن لذت برد.
water which is carbonated or fizzy

آب گازدار
نوشیدن آب گازدار بعد از غذا میتواند به هضم غذا برای برخی افراد کمک کند.
someone whose job involves helping and selling things to the customers and visitors of a store, etc.

فروشنده
او پس از رسیدن مداوم به اهداف فروش و نشان دادن مهارتهای رهبری به دستیار فروش ارشد ارتقا یافت.
a dress with no sleeves or collar that is worn over other garments

سارافون
ژاکت قدیمی مخمل او به خوبی با پلیور یقه اسکی مورد علاقه اش ست میشد.
to give someone what they need

کمک کردن
او به او کمک کرد تا شغل جدیدی پیدا کند.
a quality such as red, green, blue, yellow, etc. that we see when we look at something

رنگ
چراغ راهنمایی سه رنگ دارد: قرمز، زرد و سبز.
the physical extent of an object, usually described by its height, width, length, or depth

اندازه
آنها در مورد اندازه یخچال جدید و اینکه آیا در فضای آشپزخانه جا میشود یا نه، بحث کردند.
to put on a piece of clothing to see if it fits and how it looks

امتحان کردن (لباس و غیره), تن زدن، پوشیدن
به او اجازه دادند قبل از گرفتن تصمیم نهایی لباس عروس را امتحان کند.
a jacket with a pair of pants or a skirt that are made from the same cloth and should be worn together

کتشلوار, کتدامن
کت و شلواری که او پوشیده بود به طور کامل برایش دوخته شده بود.
a business or identification card issued by a government, organization, or institution for official purposes

کارت شناسایی (غیر از شناسنامه)
شرکت یک کارت کارمندی جدید برای دسترسی به دفتر صادر کرد.
money in bills or coins, rather than checks, credit, etc.

پول نقد
فروشگاه در صورت پرداخت نقدی تخفیف ارائه میدهد.
someone who is invited to visit someone else's home or attend a social event

مهمان
این آخر هفته یک مهمان داریم که با ما میماند.
a series of written or printed names or items, typically one below the other

فهرست, لیست
معلم تکالیف را روی تخته به صورت یک فهرست نوشت.
a written or spoken request to someone, asking them to attend a party or event

دعوتنامه
دعوتنامه شامل تاریخ، زمان و مکان رویداد بود.
to come to someone's house in order to visit them for a short time

سر زدن
بچه ها حوصله شان سر رفته است. بیایید دوستانشان را دعوت کنیم تا بیایند و بازی کنند.
any liquid that we can drink

نوشیدنی
منو شامل انواع نوشیدنیها بود، از کوکتلها تا نوشابهها.
a small meal that is usually eaten between the main meals or when there is not much time for cooking

میانوعده, غذای سبک
او یک میان وعده سالم از میوه و ماست برای کار بسته بندی کرد.
to change your position or location

حرکت کردن, تغییر مکان دادن
رقصنده با ظرافت روی صحنه حرکت کرد.
pieces of equipment such as tables, desks, beds, etc. that we put in a house or office so that it becomes suitable for living or working in

مبلمان
ما باید مبلمان سنگین را جابجا کنیم تا فرش را جارو بکشیم.
to decide what we want to have or what is best for us from a group of options

انتخاب کردن
سرآشپز بهترین مواد را برای غذای ویژه امشب انتخاب خواهد کرد.
a series of sounds made by instruments or voices, arranged in a way that is pleasant to listen to

موسیقی
ژانر مورد علاقه او از موسیقی جاز است.
to explain or resolve confusion, making something easier to understand or less ambiguous

روشن کردن, شرح دادن
امیدوارم این نمودار روشن کند که فرآیند چگونه کار میکند.
| کتاب 'هدوی' متوسطه | |||
|---|---|---|---|
| واحد 1 | انگلیسی روزمره (واحد 1) | واحد 2 | واحد 3 |
| واحد 4 | واحد ۵ | انگلیسی روزمره (واحد 5) | واحد 6 |
| واحد 7 | واحد 8 | واحد 9 | واحد ۱۰ |
| انگلیسی روزمره (واحد 10) | واحد ۱۱ | واحد 12 | انگلیسی روزمره (واحد 12) |