هدوی متوسط "انگلیسی روزمره واحد 5" واژگان

در اینجا شما واژگان از واحد 5 انگلیسی روزمره در کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تمیز کردن"، "دستیار فروش"، "گیاهخوار"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' متوسطه
vegetarian [اسم]
اجرا کردن

گیاه‌خوار

Ex: The restaurant offers a variety of options for vegetarians , including salads , vegetable stir-fries , and tofu dishes .

رستوران گزینه‌های متنوعی برای گیاهخواران ارائه می‌دهد، از جمله سالادها، سرخ کردنی‌های سبزیجات و غذاهای توفو.

customer [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The customer thanked the salesperson for their help .

مشتری از فروشنده برای کمکش تشکر کرد.

waiter [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت (مرد)

Ex: The waiter patiently answered our questions about the ingredients in the dish .

پیشخدمت با صبر به سوالات ما در مورد مواد تشکیل دهنده غذا پاسخ داد.

table [اسم]
اجرا کردن

میز

Ex: The table in the waiting room had magazines for visitors to read .

میز در اتاق انتظار مجله‌هایی برای مطالعه بازدیدکنندگان داشت.

window [اسم]
اجرا کردن

پنجره

Ex: She looked out of the window and saw a rainbow in the distance .

او از پنجره به بیرون نگاه کرد و یک رنگین کمان در دوردست دید.

menu [اسم]
اجرا کردن

صورت‌غذا

Ex: I prefer restaurants with menus that cater to different dietary requirements .

من رستوران‌هایی را ترجیح می‌دهم که منوهایشان به نیازهای غذایی مختلف پاسخ می‌دهد.

list [اسم]
اجرا کردن

فهرست

Ex: Sarah made a grocery list before going to the supermarket.

سارا قبل از رفتن به سوپرمارکت یک لیست خرید تهیه کرد.

to order [فعل]
اجرا کردن

سفارش دادن

Ex: She loves to order the fresh seafood when we eat by the coast.

او عاشق سفارش دادن غذاهای دریایی تازه است وقتی کنار ساحل غذا می‌خوریم.

to suggest [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The teacher suggested additional resources for better understanding the topic .

معلم منابع اضافی را برای درک بهتر موضوع پیشنهاد کرد.

water [اسم]
اجرا کردن

آب

Ex: I feel thirsty and need a sip of water .

من احساس تشنگی می‌کنم و به یک جرعه آب نیاز دارم.

still [صفت]
اجرا کردن

بدون‌ گاز

Ex: He poured himself a glass of still apple juice to accompany his breakfast.

او برای خود یک لیوان آب سیب بدون گاز ریخت تا همراه صبحانه‌اش باشد.

اجرا کردن

آب گازدار

Ex: He prefers sparkling water over still water because of the bubbles .

او به خاطر حباب‌ها آب گازدار را به آب معمولی ترجیح می‌دهد.

اجرا کردن

فروشنده

Ex: As a sales assistant , she developed strong communication skills while interacting with customers daily .

به عنوان یک دستیار فروش، او مهارت‌های ارتباطی قوی را در تعامل روزانه با مشتریان توسعه داد.

jumper [اسم]
اجرا کردن

سارافون

Ex: The red jumper she bought was perfect for layering over different blouses .

ژاکت قرمزی که او خرید برای پوشیدن روی بلوزهای مختلف عالی بود.

to help [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: Can you help me solve this problem ?

آیا می‌توانید به من کمک کنید تا این مشکل را حل کنم؟

color [اسم]
اجرا کردن

رنگ

Ex: The artwork on the wall was a mix of colors and textures.

اثر هنری روی دیوار ترکیبی از رنگ‌ها و بافت‌ها بود.

size [اسم]
اجرا کردن

اندازه

Ex: The size of the television screen is 55 inches diagonally .

اندازه صفحه نمایش تلویزیون به صورت مورب 55 اینچ است.

to try on [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن (لباس و غیره)

Ex: He went to the store to try on some new shoes .

او به مغازه رفت تا چند کفش جدید را امتحان کند.

suit [اسم]
اجرا کردن

کت‌شلوار

Ex: My dad bought a stylish suit for his friend 's wedding .

پدرم یک کت و شلوار شیک برای عروسی دوستش خرید.

card [اسم]
اجرا کردن

کارت شناسایی (غیر از شناسنامه)

Ex: He used his medical card to check in at the clinic .

او از کارت پزشکی خود برای ثبت نام در کلینیک استفاده کرد.

cash [اسم]
اجرا کردن

پول نقد

Ex: My wallet was stolen , but thankfully I did n’t have much cash in it .

کیف پول من دزدیده شد، اما خوشبختانه پول نقد زیادی در آن نداشتم.

guest [اسم]
اجرا کردن

مهمان

Ex: Every guest received a small gift at the end of the wedding ceremony .

هر مهمان در پایان مراسم عروسی یک هدیه کوچک دریافت کرد.

list [اسم]
اجرا کردن

فهرست

Ex: Sarah made a grocery list before going to the supermarket.

سارا قبل از رفتن به سوپرمارکت یک لیست خرید تهیه کرد.

invitation [اسم]
اجرا کردن

دعوت‌نامه

Ex: The couple sent out elegant wedding invitations to all their family and friends .

این زوج دعوت‌نامه‌های عروسی شیک را به تمام خانواده و دوستانشان فرستادند.

اجرا کردن

سر زدن

Ex: I'm feeling lonely. Can you come over and keep me company?

احساس تنهایی می‌کنم. می‌توانی بیایی و همصحبتی کنی؟

drink [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی

Ex: His favorite drink is freshly squeezed orange juice .

نوشیدنی مورد علاقه او آب پرتقال تازه فشرده است.

snack [اسم]
اجرا کردن

میان‌وعده

Ex: He keeps some snacks in his desk drawer at work .

او برخی از تنقلات را در کشوی میز خود در محل کار نگه می‌دارد.

to move [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: The camper could hear animals moving around in the bushes nearby.

کمپر می‌توانست صدای حیوانات را که در بوته‌های اطراف حرکت می‌کردند بشنود.

furniture [اسم]
اجرا کردن

مبلمان

Ex: The dining room has a table and chairs as furniture .

اتاق ناهارخوری یک میز و صندلی به عنوان مبلمان دارد.

to choose [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: I ca n't decide between these two desserts ; you choose for me .

من نمی‌توانم بین این دو دسر تصمیم بگیرم؛ تو برای من انتخاب کن.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: I listen to music to relax and unwind after a long day .

من به موسیقی گوش می‌دهم تا بعد از یک روز طولانی آرام شوم و استراحت کنم.

to clear up [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex: Can you please clear up the details regarding the schedule for next week ?

آیا می‌توانید جزئیات مربوط به برنامه هفته آینده را روشن کنید؟