کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد 2
در اینجا واژگان واحد 2 در کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ناگهانی"، "شهرت"، "سکونت" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to find someone or something, often by following a series of clues or evidence

رد چیزی یا کسی را پیدا کردن
محققان اخیراً پول تقلبی را تا یک چاپخانه محلی ردیابی کردند.
perfect, without any mistakes, faults, or imperfections

بیعیبونقص
سازماندهی بینقص رویداد باعث شد تا از ابتدا تا انتها به آرامی پیش برود.
to come to rest or take a comfortable position, often by sitting

نشستن, نشست کردن
اگر خسته بودی، روی مبل مینشستی تا چرت بزنی.
in a sudden or unexpected manner

ناگهان, بیخبر
هوا به ناگهانی از آفتابی به طوفانی تغییر کرد.
a member or participant in a particular organization or group

فعال
او یکی از قابل اعتمادترین فعالان است، همیشه وقتی نیاز باشد قدم پیش میگذارد.
someone whose job involves performing in movies, plays, or series

بازیگر
بازیگر بااستعداد به راحتی طیف گستردهای از شخصیتها را از یک قهرمان تا یک شرور به تصویر کشید.
the job or art of performing in movies, plays or TV series

بازیگری
فیلم خوب بود، اما بازیگری حتی بهتر بود.
the process of doing something, often requiring effort, with a specific purpose or goal in mind

عمل, کار
یک اقدام سریع نجاتغریق شناگر را از غرق شدن نجات داد.
something that a person spends time doing, particularly to accomplish a certain purpose

فعالیت, کار
حل معماها و بازیهای فکری میتواند یک فعالیت چالشبرانگیز اما تحریککننده باشد.
to make something such as a process, piece of equipment, etc. start working

فعال کردن, به کار انداختن
مدیر پروتکل اضطراری را برای تخلیه ساختمان فعال کرد.
great in amount, degree, or intensity; worse than usual in severity

شدید, سنگین
آنها این هفته بار کاری سنگینی داشتند و مجبور بودند هر روز دیر بمانند.
the coming and going of cars, airplanes, people, etc. in an area at a particular time

عبورومرور, ترافیک
ترافیک در مترو صبح زود به طور غیرمعمولی سبک بود.
having a lot of physical power

قوی
پاهای قوی ورزشکار به او کمک کرد تا سریعتر بدود.
air that moves quickly or strongly in a current as a result of natural forces

باد
آنها پنجرهها را بستند تا از ورود باد سرد جلوگیری کنند.
having a relatively great vertical extent

بلند, مرتفع
هواپیما در ارتفاع بالا، بالای ابرها پرواز کرد.
commonly recognized, done, used, etc.

استاندارد
شرکت فقط برندهای استاندارد را میفروشد که به دلیل قابلیت اطمینانشان شناخته شدهاند.
to enhance the quality of something, particularly by adding something to it

غنی کردن, تقویت کردن
خیراندوز کمک مالی کرد تا منابع موجود در مرکز جامعه را غنی کند.
the state of existing as a person who is alive

زندگی
او از زندگی خود در شهر لذت می برد.
to not be able to move from a place or position

گیر کردن
to form, produce, or prepare something, by putting parts together or by combining materials

درست کردن, ساختن
با اتصال سیمها، شما مدار را میسازید و اجازه میدهید برق جریان یابد.
the sum of money that is gained after all expenses and taxes are paid

سود, بهره
بدون بودجهبندی دقیق، دستیابی به سود پایدار دشوار است.
(grammar) a word or phrase used to describe an action, state, or experience

فعل
هنگام یادگیری یک زبان جدید، دانستن نحوه صرف افعال مهم است.
a type of word that describes a noun

صفت
نقش یک صفت ارائه اطلاعات اضافی درباره یک اسم است.
a word that is used to name a person, thing, event, state, etc.

اسم
درک عملکرد اسم برای یادگیری انگلیسی اساسی است.
a word that gives more information about a verb, adjective, or another adverb

قید
معلم از دانشآموزان خواست که ده قید را به عنوان تکلیف فهرست کنند.
the general opinion that the public has about someone or something because of what they did in the past

آوازه, شهرت، خوشنامی
شهرت هنرمند پس از چندین نمایشگاه موفق از آثار او افزایش یافت.
a powerful and intense emotion or feeling toward something or someone, often driving one's actions or beliefs

احساس شدید, شور و اشتیاق
شور و اشتیاق هنرمند به نقاشی در رنگهای زنده و ضربههای قلمموی بیانگر اثرش آشکار بود.
to show the place or direction of someone or something by holding out a finger or an object

اشاره کردن
او به نقشه اشاره میکند تا نشان دهد پارک کجاست.
to earn a financial gain or make a profit from a business venture, investment, or other financial endeavor

سود کردن
to share moments of humor and laughter with others

خندیدن
to spend time to learn about certain subjects by reading books, going to school, etc.

درس خواندن
او تاریخ هنر را برای مقاله نهایی خود مطالعه کرد.
able to speak or write clearly and effortlessly

روان, سلیس
پاسخهای روان او هیئت مصاحبه را تحت تأثیر قرار داد.
to be able to handle and manage a situation or thing successfully

کنترل چیزی را به دست گرفتن, به خوبی کنترل کردن
کنترل کارهایتان زود باعث میشود هفته بسیار راحتتر باشد.
to make use of a situation, opportunity, or resource in a way that benefits oneself or achieves a desired outcome

از چیزی بهره بردن
to come to an agreement with someone by granting some of their requests while they grant some of one's requests

به توافقی میانه رسیدن, با کوتاه آمدن دوطرفه توافق کردن
نمیتوانم همهٔ شرطهایت را قبول کنم، اما حاضرم با کوتاه آمدن دوطرفه توافق کنیم.
