کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد 2

در اینجا واژگان واحد 2 در کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ناگهانی"، "شهرت"، "سکونت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' متوسطه
to trace [فعل]
اجرا کردن

رد چیزی یا کسی را پیدا کردن

Ex: Can you please trace the phone number to identify the caller ?

آیا می‌توانید لطفاً شماره تلفن را ردیابی کنید تا تماس‌گیرنده شناسایی شود؟

flawless [صفت]
اجرا کردن

بی‌عیب‌ونقص

Ex: His timing in the game was flawless , leading the team to victory .

زمان‌بندی او در بازی بی‌نقص بود، که تیم را به پیروزی رساند.

to settle [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex: After unpacking , they settled by the fire to enjoy the evening .

بعد از باز کردن وسایل، آنها کنار آتش مستقر شدند تا از عصر لذت ببرند.

abruptly [قید]
اجرا کردن

ناگهان

Ex: He left the room abruptly , leaving everyone confused .

او ناگهانی اتاق را ترک کرد، همه را سردرگم گذاشت.

active [اسم]
اجرا کردن

فعال

Ex:

از هر عضو فعال خواسته شده بود که ماهانه حداقل برای یک رویداد داوطلب شود.

actor [اسم]
اجرا کردن

بازیگر

Ex: The director praised the actor for their outstanding performance in the movie .

کارگردان از بازیگر به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فیلم تقدیر کرد.

acting [اسم]
اجرا کردن

بازیگری

Ex: I 've always admired her acting skills .

من همیشه به مهارت‌های بازیگری او تحسین کرده‌ام.

action [اسم]
اجرا کردن

عمل

Ex: He planned every step carefully before putting the plan into action .

او هر مرحله را با دقت برنامه‌ریزی کرد قبل از اینکه طرح را به عمل تبدیل کند.

activity [اسم]
اجرا کردن

فعالیت

Ex: Reading books is an enjoyable activity that helps expand your knowledge .

خواندن کتاب‌ها یک فعالیت لذت‌بخش است که به گسترش دانش شما کمک می‌کند.

to activate [فعل]
اجرا کردن

فعال کردن

Ex: They are activating the emergency generator as we speak .

آنها در حال فعال‌سازی ژنراتور اضطراری هستند در حالی که ما صحبت می‌کنیم.

heavy [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: The storm caused heavy damage to the coastal areas .

طوفان خسارات سنگینی به مناطق ساحلی وارد کرد.

traffic [اسم]
اجرا کردن

عبورومرور

Ex:

ترافیک عابران پیاده در اطراف مرکز خرید در تعطیلات آخر هفته شلوغ بود.

strong [صفت]
اجرا کردن

قوی

Ex: The strong muscles of the tiger enabled it to bring down its prey with ease .

عضلات قوی ببر به آن اجازه داد تا با آسانی شکار خود را زمین بزند.

wind [اسم]
اجرا کردن

باد

Ex: The wind on the beach was strong , making the waves higher .

باد در ساحل شدید بود و موج‌ها را بلندتر می‌کرد.

high [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: She climbed to a high branch to get a better view of the sunset .

او به یک شاخه بلند بالا رفت تا منظره بهتری از غروب آفتاب داشته باشد.

standard [صفت]
اجرا کردن

استاندارد

Ex: The standard attire for the event is business casual , so please dress accordingly .

پوشش استاندارد برای این رویداد business casual است، لطفاً متناسب با آن لباس بپوشید.

to enrich [فعل]
اجرا کردن

غنی کردن

Ex: She enriches her lessons by including real-life examples .

او با گنجاندن مثال‌هایی از زندگی واقعی، درس‌هایش را غنی می‌کند.

life [اسم]
اجرا کردن

زندگی

Ex: Running has become a big part of my life .

دویدن بخش بزرگی از زندگی من شده است.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

profit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: The entrepreneur reinvested a portion of the profit back into the business to fund expansion and innovation initiatives .
verb [اسم]
اجرا کردن

فعل

Ex: Understanding the placement of a verb is crucial in sentence construction .

درک جایگاه فعل در ساخت جمله بسیار مهم است.

adjective [اسم]
اجرا کردن

صفت

Ex:

صفت 'سریع' در عبارت 'روباه قهوه‌ای سریع' سرعت روباه را توصیف می‌کند.

noun [اسم]
اجرا کردن

اسم

Ex: The rules for pluralizing nouns in English can be quite tricky .

قوانین جمع بستن اسم‌ها در انگلیسی می‌تواند بسیار پیچیده باشد.

adverb [اسم]
اجرا کردن

قید

Ex: The placement of an adverb in a sentence can change its meaning .

جایگذاری یک قید در جمله می‌تواند معنای آن را تغییر دهد.

reputation [اسم]
اجرا کردن

آوازه

Ex: He did n't want to risk his reputation by being associated with the controversial project .

او نمی‌خواست با ارتباط با پروژه جنجالی، آبروی خود را به خطر بیاندازد.

passion [اسم]
اجرا کردن

احساس شدید

Ex: Teaching with passion , he inspired his students to pursue their dreams and goals .

با شور و اشتیاق تدریس کردن، او دانش‌آموزانش را برای دنبال کردن رویاها و اهدافشان الهام بخشید.

to point [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex:

همین حالا، مأمور راهنمایی و رانندگی به طور فعال مسیر انحرافی را نشان می‌دهد.

اجرا کردن

سود کردن

Ex: The company has turned a profit every year since its founding .
to [have] a laugh [عبارت]
اجرا کردن

خندیدن

Ex: He had a laugh with his coworkers during a team-building activity .
to study [فعل]
اجرا کردن

درس خواندن

Ex: We study together to prepare for our group presentation .

ما با هم مطالعه می‌کنیم تا برای ارائه گروهی‌مان آماده شویم.

fluent [صفت]
اجرا کردن

روان

Ex: The lawyer 's fluent arguments convinced the jury .

استدلال‌های روان وکیل هیئت منصفه را متقاعد کرد.

اجرا کردن

تحت کنترل در آوردن

Ex: She is getting on top of her workload by setting priorities and staying organized .
اجرا کردن

از چیزی بهره بردن

Ex: We should take advantage of this discount and buy the items we need at a lower price .