کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد 10

در اینجا شما واژگان واحد 10 در کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دعوا کردن"، "توسعه دادن"، "پس انداز کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' متوسطه
اجرا کردن

محاسبه کردن

Ex: The students calculated the area of the rectangle by multiplying its length and width .

دانش‌آموزان مساحت مستطیل را با ضرب طول و عرض آن محاسبه کردند.

to develop [فعل]
اجرا کردن

توسعه یافتن

Ex: The small startup has the potential to develop into a leading technology company .

استارتاپ کوچک این پتانسیل را دارد که به یک شرکت پیشرو در فناوری تبدیل شود.

to build up [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The excitement is starting to build up as the concert date approaches .

هیجان شروع به افزایش می‌کند با نزدیک شدن به تاریخ کنسرت.

to put up [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: I 'll put up a banner to welcome guests to the party .

من یک بنر نصب می‌کنم تا از مهمانان در مهمانی استقبال کنم.

to make up [فعل]
اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The con artist made up a fake identity to deceive people .

کلاهبردار یک هویت جعلی ساخت تا مردم را فریب دهد.

to work out [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: I try to work out at least three times a week for better cardiovascular health .

من سعی می‌کنم حداقل سه بار در هفته ورزش کنم برای سلامت بهتر قلب و عروق.

to end up [فعل]
اجرا کردن

کار به جایی رسیدن

Ex: Sometimes life takes unexpected turns , and you might end up in a career you had n't initially considered .

گاهی زندگی چرخش‌های غیرمنتظره‌ای دارد، و ممکن است به پایان برسید در شغلی که در ابتدا در نظر نگرفته بودید.

to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex:

ما باید حقیقت را در مورد این وضعیت کشف کنیم.

to eat up [فعل]
اجرا کردن

کامل خوردن

Ex:

او تصمیم گرفت یک صبحانه مقوی آماده کند تا مطمئن شود خانواده‌اش همه را می‌خورند و برای روز انرژی کافی دارند.

to eat out [فعل]
اجرا کردن

در رستوران غذا خوردن

Ex: Instead of packing lunch , they decided to eat out and try the nearby cafes .

به جای بسته‌بندی ناهار، آن‌ها تصمیم گرفتند بیرون غذا بخورند و کافه‌های نزدیک را امتحان کنند.

to save up [فعل]
اجرا کردن

پول جمع کردن

Ex:

او بخشی از حقوقش را برای تحصیلات آینده‌اش ذخیره کرد.

to sort out [فعل]
اجرا کردن

دسته‌بندی کردن

Ex:

او نیاز داشت قبل از روشن کردن ماشین لباسشویی لباس‌ها را مرتب کند.

to take up [فعل]
اجرا کردن

(زمان یا فضا) اشغال کردن

Ex:

او تمام قفسه را با کتاب‌هایش پر کرد.

to fall out [فعل]
اجرا کردن

قطع ارتباط کردن

Ex: Political differences caused the neighbors to fall out , leading to a strained relationship .

تفاوت‌های سیاسی باعث شد که همسایه‌ها با هم دعوا کنند، که منجر به رابطه‌ای پرتنش شد.

اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.