کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد ۵
در اینجا واژگان واحد 5 در کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خنده نازک"، "اولویت"، "پیاده کردن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to look after a child until they reach maturity

بزرگ کردن (بچه), بار آوردن (بچه)
ضروری است که یک کودک را در محیطی پرورش دهید که هم یادگیری و هم خلاقیت را تقویت کند.
to become famous and successful in a sudden and rapid manner

به طور ناگهانی موفق شدن
ویدئوی ویروسی او به او کمک کرد تا اینترنت را طوفانی کند و به عنوان یک حس آنلاین پرواز کند.
to take a person or thing to a predetermined location and leave afterwards

پیاده کردن, تحویل دادن
او دوستش را صبح زود در فرودگاه پیاده کرد.
to cross a physical barrier, such as a wall, fence, or obstacle

عبور کردن, رد شدن
او از یک طناب برای عبور از دیوار بلند استفاده کرد.
to cause a machine, device, or system to stop working or flowing, usually by pressing a button or turning a switch

خاموش کردن
مطمئن شوید که پس از پایان پخت و پز، اجاق گاز را خاموش کنید.
to complete an official form or document by writing information on it

تکمیل کردن, پر کردن (جای خالی در فرم و...)
از شرکتکنندگان خواسته شد تا یک پرسشنامه را پر کنند تا بازخوردی درباره برنامه آموزشی ارائه دهند.
to put on a piece of clothing to see if it fits and how it looks

امتحان کردن (لباس و غیره), تن زدن، پوشیدن
به او اجازه دادند قبل از گرفتن تصمیم نهایی لباس عروس را امتحان کند.
to try to find information in a dictionary, computer, etc.

جستجو کردن (در لغتنامه و غیره)
شما باید کلمه را جستجو کنید تا دایره واژگان خود را بهبود بخشید.
to take care of someone or something and attend to their needs, well-being, or safety

مراقبت کردن, مراقب بودن
شرکت مراقبت میکند از کارکنان خود با فراهم آوردن محیط کاری امن و سالم برای آنها.
to thoroughly review, examine, or check something

کامل بازبینی کردن, مرور کردن، بررسی کردن
ما باید جزئیات پروژه را مرور کنیم تا مطمئن شویم چیزی از قلم نیفتاده است.
to choose someone as an example and follow their behavior or choices

از کسی الگو گرفتن
او همیشه به خواهر بزرگترش تحسین داشته و سعی میکند در همه کارهایی که انجام میدهد از او الگو بگیرد.
to take and lift something or someone up

بلند کردن, برداشتن
مامور پلیس با دستکش به دست شواهد را برمیدارد.
to enter a bus, ship, airplane, etc.

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)
اگر میخواهیم سوار اتوبوس شویم باید عجله کنیم.
to stop trying when faced with failures or difficulties

تسلیم شدن
الان دست نکش; تقریباً رسیدی.
to succeed in passing or enduring a difficult experience or period

دوام آوردن, با موفقیت گذراندن
این یک مرحله سخت است، اما با حمایت، میتوانید از آن عبور کنید.
to change one's opinion or decision regarding something

نظر خود را تغییر دادن, تصمیم خود را عوض کردن
to carefully watch, consider, or listen to someone or something

به کسی یا چیزی توجه کردن
to experience a pleasurable or enjoyable event or activity

خوش گذشتن, اوقات خوبی داشتن
to make a low sound that often expresses pain, grief, or disappointment

ناله کردن, نالیدن
او نمیتوانست از ناله کردن درباره صف طولانی در فروشگاه خودداری کند.
to take steps to confirm if something is correct, safe, or properly arranged

اطمینان حاصل کردن, خاطرجمع شدن
to be deprived of or stop having someone or something

از دست دادن
اگر احتیاط نکنید، ممکن است وسایل خود را در یک مکان شلوغ گم کنید.
the ability to accept or tolerate difficult or annoying situations without complaining or becoming angry

صبر, تحمل
او با صبر قابل توجهی با موقعیت ناامیدکننده برخورد کرد.
to fulfill one's share of responsibilities

سهم خود را ادا کردن, نقش خود را ایفا کردن
to laugh in a light, silly, or often uncontrollable way as a result of nervousness or embarrassment

ریز خندیدن
دانشآموزان به تلفظ اشتباه تصادفی معلم خندهای کردند.
to make someone or something extremely wet

خیس کردن
او به طور تصادفی نوشیدنی خود را ریخت، خیس کردن رومیزی و همه چیز روی آن.
to gradually decrease in intensity, volume, or activity

(به مرور زمان) تضعیف شدن, (به مرور زمان) تحلیل رفتن
طوفان ساعتها ادامه یافت، اما در نهایت، باد و باران شروع به کم شدن کردند.
to assign something, such as resources or funds, to a particular purpose or use

اختصاص دادن
شورای شهر برنامه دارد تا بودجهای را به اختصاص دهد تا منطقه مرکزی شهر را احیا کند.
things that we cannot or do not need to name when we are talking about them

چیزهای دیگر
آنها وسایل قدیمی خود را به یک خیریه محلی اهدا کردند.
to closely watch a person or thing, particularly in order to make sure they are safe

از کسی یا چیزی چشم برنداشتن, چهارچشمی مواظبت کردن
a task, especially a household one, that is done regularly

کارهای روزمره
شستن لباسها یک کار خانه هفتگی است که اغلب تمام بعدازظهر را میگیرد.
the fact or condition of being regarded or treated as more important than others

اولویت, ارجحیت
به او گفته شد که بر روی تحصیلاتش به عنوان اولویت نسبت به فعالیتهای فوق برنامه تمرکز کند.
to do something that makes someone extremely upset, annoyed, or angry

کسی را دیوانه کردن
used to refuse or decline to provide an answer or explanation to a question, often because the person being asked does not know the answer

اطلاع ندارم, خبر ندارم
