کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد 5

در اینجا واژگان واحد 5 در کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خنده نازک"، "اولویت"، "پیاده کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' متوسطه
to bring up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن (بچه)

Ex: The aunt helped bring up her nephew after his parents passed away .

عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزاده‌اش کمک کرد.

to take off [فعل]
اجرا کردن

به طور ناگهانی موفق شدن

Ex: After the fashion show , the designer 's career started to take off , attracting international attention .

پس از نمایش مد، حرفه طراح شروع به پرواز کرد و توجه بین‌المللی را به خود جلب کرد.

to drop off [فعل]
اجرا کردن

پیاده کردن

Ex: After the event , the shuttle will drop off attendees at designated hotels .

پس از رویداد، شاتل شرکت‌کنندگان را در هتل‌های تعیین شده پیاده خواهد کرد.

to get over [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: You 'll need a ladder to get over the high garden wall .

شما به یک نردبان نیاز دارید تا از روی دیوار بلند باغ عبور کنید.

to turn off [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: Don't forget to turn off the TV when you're finished watching it.

فراموش نکنید که تلویزیون را خاموش کنید وقتی تماشای آن تمام شد.

to fill out [فعل]
اجرا کردن

تکمیل کردن

Ex: Before your visit , you 'll need to fill out the consent form for the medical procedure .

قبل از مراجعه شما، باید فرم رضایت نامه برای روش پزشکی را پر کنید.

to try on [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن (لباس و غیره)

Ex: The store provides a fitting room where customers can try on clothes before purchasing them .

فروشگاه یک اتاق پرو فراهم می‌کند که مشتریان می‌توانند قبل از خرید لباس‌ها را امتحان کنند.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: You can look up any unfamiliar term on the internet .

شما می‌توانید هر عبارت ناآشنا را در اینترنت جستجو کنید.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

to go over [فعل]
اجرا کردن

کامل بازبینی کردن

Ex: The teacher asked the students to go over their homework assignments .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تکالیف خود را مرور کنند.

اجرا کردن

از کسی الگو گرفتن

Ex:

موسیقیدان جوان امیدوار است که پس از حضور در کنسرت گیتاریست مشهور، سبک او را الگو بگیرد.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: He got on the subway just before the doors closed .

او دقیقاً قبل از بسته شدن درها سوار مترو شد.

to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.

اجرا کردن

دوام آوردن

Ex: With determination and teamwork , they got through the difficult school year .

با عزم و کار تیمی، آنها توانستند سال تحصیلی سخت را پشت سر بگذارند.

اجرا کردن

به کسی یا چیزی توجه کردن

Ex: Please pay attention to your mother when she 's giving you instructions .
to moan [فعل]
اجرا کردن

ناله کردن

Ex: The dog moaned as it lay in the vet 's office , clearly uneasy .

سگ ناله می‌کرد در حالی که در مطب دامپزشکی دراز کشیده بود، به وضوح ناراحت.

to [make] sure [عبارت]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: Before starting the presentation , make sure all the equipment is working properly .
to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

patience [اسم]
اجرا کردن

صبر

Ex: The artisan 's patience was evident in the intricate details of his work .

صبر صنعتگر در جزئیات پیچیده کارش آشکار بود.

اجرا کردن

سهم خود را ادا کردن

Ex: The team succeeded because everyone did their bit and worked together effectively .
to giggle [فعل]
اجرا کردن

ریز خندیدن

Ex: During the awkward silence , the group began to giggle to break the tension .

در طول سکوت ناخوشایند، گروه شروع به خنده ناشی از خجالت کرد تا تنش را از بین ببرد.

to soak [فعل]
اجرا کردن

خیس کردن

Ex: The gardener soaked the flower beds thoroughly to ensure the plants received enough water .

باغبان بستر گل‌ها را کاملاً خیساند تا مطمئن شود گیاهان آب کافی دریافت کرده‌اند.

to die down [فعل]
اجرا کردن

(به مرور زمان) تضعیف شدن

Ex: After the announcement of the exam results , the tension in the room slowly began to die down as students checked their grades .

پس از اعلام نتایج امتحان، تنش در اتاق به آرامی شروع به کاهش کرد در حالی که دانش‌آموزان نمرات خود را بررسی می‌کردند.

to devote [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex: The government is planning to devote more resources to improving public transportation .

دولت برنامه‌ریزی می‌کند تا منابع بیشتری را به بهبود حمل‌ونقل عمومی اختصاص دهد.

stuff [اسم]
اجرا کردن

چیزهای دیگر

Ex: The attic is full of old stuff that belonged to previous owners .

اتاق زیر شیروانی پر از چیزهای قدیمی است که متعلق به مالکان قبلی بوده است.

chore [اسم]
اجرا کردن

کارهای روزمره

Ex: The kids are assigned specific chores to help teach them responsibility .

به کودکان کارهای مشخصی محول می‌شود تا مسئولیت‌پذیری را به آن‌ها بیاموزند.

priority [اسم]
اجرا کردن

اولویت

Ex: Reducing costs has become a priority for the struggling business .

کاهش هزینه‌ها به یک اولویت برای کسب‌وکار در حال تقلا تبدیل شده است.

do not ask me [جمله]
اجرا کردن

اطلاع ندارم

Ex: He shrugged and said , " Do not ask me ; I was n’t there when it happened . "