زبان بدن
خواندن زبان بدن مهارتی است که میتواند در مذاکرات کمک کند.
در اینجا واژگان واحد 7 از کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "زانو زدن"، "شانه سرد"، "خشمگین"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
زبان بدن
خواندن زبان بدن مهارتی است که میتواند در مذاکرات کمک کند.
گاز گرفتن
کودک نوپا سعی کرد که سیب آبدار را گاز بزند اما با دندانهای کوچکش struggled.
باد کردن
بچهها با اشتیاق اسباببازیهای ساحلی خود را باد کردند قبل از رفتن به آب.
بادکنک
اتاق برای جشن با بادکنکهای مختلف از نظر شکل و رنگ پر شده بود.
کف زدن
تماشاگران کف زدند و تشویق کردند وقتی که دوندگان ماراتن از خط پایان گذشتند.
بالا رفتن
علیرغم خستگی، آنها به صعود ادامه دادند، مصمم به رسیدن به قله.
نردبان
نقاش نردبان خود را به دیوار تکیه داد تا به بالاترین قسمت خانه برسد.
زدن
او برای کاهش استرس کیسه بوکس را زد.
میخ
او میخ قدیمی را از دیوار درآورد تا یک تصویر جدید آویزان کند.
بغل کردن
در زمانهای غم، دوستان اغلب با در آغوش گرفتن یکدیگر تسلی مییابند.
لگد زدن
او به دستگاه فروش ضربه پا زد، به امید اینکه یک میان وعده بیفتد.
زانو زدن
در طول مراسم، از شرکتکنندگان خواسته شد که قبل از دریافت جوایزشان زانو بزنند.
دعا کردن
جامعه برای نماز خواندن برای باران در طول خشکسالی گرد هم آمدند و به دنبال مداخله الهی بودند.
اشاره کردن
همین حالا، مأمور راهنمایی و رانندگی به طور فعال مسیر انحرافی را نشان میدهد.
تفنگ
کارآگاه به دقت اسلحه یافت شده در صحنه جرم را برای اثر انگشت بررسی کرد.
خراشیدن
گربه روکش مبل را خراش داد و جای آن باقی ماند.
نیش حشره
او نمیتوانست از خاراندن گزش حشره روی مچ پایش دست بکشد.
خیره شدن
در حالی که در اتاق انتظار بودم، به ساعت خیره شدم.
پنجره
او از پنجره به دوستش دست تکان داد در حالی که آنها رد میشدند.
سوت زدن
مربی به تندی سوت زد تا پایان تمرین را اعلام کند.
آهنگ
ملودی آرامشبخش لالایی به خوابیدن نوزاد کمک کرد.
لیسیدن
او پاکت را برای مهر و موم کردن قبل از ارسال لیسید.
بستنی
کامیون بستنی یک ملودی جذاب پخش کرد تا مشتریان را جذب کند.
رژه رفتن
ورزشکاران با افتخار در مراسم افتتاحیه مسابقات ورزشی به استادیوم رژه رفتند.
سرباز
موزه نمایشگاهی درباره زندگی یک سرباز قرون وسطایی داشت.
کممحلی
او با لبخندی دوستانه به او نزدیک شد، اما بیتفاوتی دریافت کرد، وقتی که او بدون یک کلمه برگشت.
توافق نظر داشتن
از عهده کاری برنیامدن
وقت هدر دادن
غیرقابلکنترل
قشقرق به پا کردن
به شیرینیجات علاقه داشتن
عاشق بودن
او از لحظهای که همدیگر را ملاقات کردند، او را دوست داشت.
خشمگین
آنها به دلیل گم کردن چمدانهایشان از شرکت هواپیمایی عصبانی بودند.
بیتوجهی کردن
او به طور منظم عناصر حواس پرت کن را نادیده میگیرد تا متمرکز بماند.
ارزش (داشتن)
کنسرت ارزش شرکت کردن را داشت، حتی با قیمتهای بالای بلیط.
فهمیدن
کیفیت ضعیف صدا باعث شد گوینده سخت قابل درک باشد.
موافق بودن
آنها موافق هستند که فیلم عالی بود.
خارج از کنترل
شوخی کردن
او در مورد جلسه طولانی شوخی کرد تا جو را سبک کند.
قلب
قلب یک اندام حیاتی است که خون را در سراسر بدن پمپاژ میکند.
سر
او سرش را بالا نگه داشت در حالی که با اطمینان به اتاق وارد میشد.
دست
او دستش را بلند کرد تا در کلاس سوالی بپرسد.
پا (از انگشتها تا مچ)
او پای خود را روی عثمانی گذاشت تا استراحت کند.