کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد 9

در اینجا واژگان واحد 9 از کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "اجاره"، "دستور کار"، "حساس" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' متوسطه
to rent [فعل]
اجرا کردن

اجاره دادن

Ex: The farmer rented a portion of his land to a neighboring family for grazing their cattle .

کشاورز بخشی از زمین خود را به یک خانواده همسایه برای چرای دام‌هایشان اجاره داد.

to hire [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: They 're going to hire a professional photographer for the product shoot .

آنها قصد دارند یک عکاس حرفه‌ای برای عکاسی محصول استخدام کنند.

price [اسم]
اجرا کردن

قیمت

Ex: The price for the concert ticket seemed reasonable .

قیمت بلیت کنسرت معقول به نظر می‌رسید.

fee [اسم]
اجرا کردن

شهریه

Ex: The doctor 's fee is covered by your health insurance .

حق الزحمه دکتر توسط بیمه سلامت شما پوشش داده می‌شود.

guest [اسم]
اجرا کردن

مهمان

Ex: She treated every guest at the party with warmth and kindness .

او با هر مهمان در مهمانی با گرمی و مهربانی رفتار کرد.

visitor [اسم]
اجرا کردن

بازدیدکننده

Ex: The website 's analytics showed a significant increase in visitor traffic after implementing a new marketing campaign .

تحلیل‌های وبسایت نشان داد که پس از اجرای یک کمپین بازاریابی جدید، ترافیک بازدیدکنندگان به میزان قابل توجهی افزایش یافته است.

to trust [فعل]
اجرا کردن

اعتماد داشتن

Ex: I trust her when it comes to making important decisions .

من به او اعتماد دارم وقتی نوبت به گرفتن تصمیم‌های مهم می‌رسد.

to rely on [فعل]
اجرا کردن

اعتماد کردن

Ex: He knows he can rely on his colleagues to meet project deadlines .

او می‌داند که می‌تواند برای رعایت مهلت‌های پروژه به همکارانش اعتماد کند.

difficult [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Understanding Shakespearean language in his plays can be difficult for high school students .

درک زبان شکسپیر در نمایشنامه‌هایش می‌تواند برای دانش‌آموزان دبیرستانی دشوار باشد.

challenging [صفت]
اجرا کردن

چالش‌برانگیز

Ex:

نوشتن یک مقاله تحقیقی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، نیاز به تحقیق جامع و تحلیل انتقادی دارد.

benefit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: He realized the benefit of his hard work when he was promoted .

او سود کار سخت خود را زمانی که ترفیع گرفت، فهمید.

advantage [اسم]
اجرا کردن

امتیاز

Ex: The new software update offers several advantages , including improved security and faster performance .
to start [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex: She started using a new skincare product for her acne .

او استفاده از یک محصول مراقبت از پوست جدید برای آکنه خود را آغاز کرد.

to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.

out of work [عبارت]
اجرا کردن

بیکار

Ex: They struggled to make ends meet while their main breadwinner was out of work .
out of order [عبارت]
اجرا کردن

خراب

Ex: The coffee maker was out of order , prompting a visit to the local café .
cook [اسم]
اجرا کردن

آشپز

Ex: The cook presented a new dish he had invented .

آشپز یک غذای جدید را که اختراع کرده بود ارائه داد.

cooker [اسم]
اجرا کردن

اجاق‌گاز

Ex:

آنها یک اجاق گاز برای سفرهای کمپینگ در فضای باز خریداری کردند.

to rob [فعل]
اجرا کردن

دزدی کردن

Ex: Law enforcement arrested individuals who were planning to rob a local business .

مقامات قانونی افرادی را که قصد دزدی از یک کسب و کار محلی را داشتند دستگیر کردند.

to steal [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: Last night , someone stole my bicycle from the front yard .

دیشب، کسی دوچرخه‌ام را از حیاط جلو دزدید.

to beat [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: She strategized to beat her opponents in the chess tournament and claim victory .

او برای شکست دادن حریفانش در مسابقه شطرنج و کسب پیروزی استراتژی چید.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

to invent [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex: Innovative thinkers strive to invent novel ideas that push the boundaries of what is possible .

اندیشمندان نوآور تلاش می‌کنند تا ایده‌های نوینی را اختراع کنند که مرزهای ممکن را گسترش می‌دهد.

to discover [فعل]
اجرا کردن

برخوردن به

Ex: He discovered a rare painting in the attic that had been forgotten for years .

او یک نقاشی نادر در اتاق زیر شیروانی کشف کرد که سال‌ها فراموش شده بود.

to check [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: He checked the map to confirm the route .

او نقشه را بررسی کرد تا مسیر را تأیید کند.

to control [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The board of directors will control the major decisions affecting the organization .

هیئت مدیره کنترل خواهد کرد تصمیمات عمده‌ای که بر سازمان تأثیر می‌گذارند.

to wash [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: They decided to wash their dog in the bathtub .

آنها تصمیم گرفتند سگشان را در وان بشویند.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

to hear [فعل]
اجرا کردن

شنیدن

Ex: I can hear the birds chirping outside .

من می‌توانم بشنوم پرندگان در بیرون آواز می‌خوانند.

to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

china [اسم]
اجرا کردن

ظروف چینی

Ex: She brought out her finest china for the dinner party .

او بهترین چینی خود را برای مهمانی شام بیرون آورد.

plate [اسم]
اجرا کردن

بشقاب

Ex: We set the table with plates and silverware .

ما میز را با بشقاب‌ها و ظروف نقره چیدیم.

delicious [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: The food at this restaurant is the most delicious in town .

غذای این رستوران خوشمزه‌ترین در شهر است.

اجرا کردن

معلم مدرسه

Ex: He works as a school teacher at the local elementary school .

او به عنوان معلم مدرسه در مدرسه ابتدایی محلی کار می‌کند.

university [اسم]
اجرا کردن

دانشگاه

Ex: We have a university lecture on art history this afternoon .

ما امروز بعدازظهر یک سخنرانی در دانشگاه درباره تاریخ هنر داریم.

professor [اسم]
اجرا کردن

استادیار (دانشگاه)

Ex: I have a meeting with my English professor tomorrow .

فردا جلسه‌ای با استاد انگلیسی خود دارم.

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

diary [اسم]
اجرا کردن

دفتر خاطرات

Ex: The diary contained heartfelt entries about her dreams , fears , and aspirations for the future .

دفتر خاطرات شامل ورودی‌های صمیمی درباره رویاها، ترس‌ها و آرزوهایش برای آینده بود.

appointment [اسم]
اجرا کردن

قرار ملاقات

Ex: She was late for her doctor 's appointment .

او برای ملاقات دکترش دیر کرد.

agenda [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: The meeting ’s agenda includes budget planning and project updates .

دستور جلسه شامل برنامه‌ریزی بودجه و به‌روزرسانی‌های پروژه می‌شود.

discussion [اسم]
اجرا کردن

مباحثه

Ex: The book club 's discussion focused on the themes of the novel .

بحث باشگاه کتاب بر روی موضوعات رمان متمرکز بود.

point [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: In his essay , he argued several valid points supporting his thesis .
sensitive [صفت]
اجرا کردن

دل‌سوز

Ex: Being sensitive to cultural differences allows for better communication and mutual respect .

حساس بودن به تفاوت‌های فرهنگی امکان ارتباط بهتر و احترام متقابل را فراهم می‌کند.

feeling [اسم]
اجرا کردن

احساس

Ex: Sometimes , a simple hug can convey more than words , expressing a deep feeling of love and connection .

گاهی اوقات، یک آغوش ساده می‌تواند بیش از کلمات انتقال دهد، بیانگر احساسی عمیق از عشق و ارتباط.

sensible [صفت]
اجرا کردن

معقول

Ex: A sensible parent balances discipline with compassion .

یک والد عاقل انضباط را با دلسوزی متعادل می‌کند.

possible [صفت]
اجرا کردن

ممکن

Ex: The team made every possible effort to win the game .

تیم هر تلاش ممکنی را برای بردن بازی انجام داد.

to bring [فعل]
اجرا کردن

آوردن

Ex: Please bring your umbrella in case it rains .

لطفاً در صورت بارندگی چتر خود را بیاورید.

to take [فعل]
اجرا کردن

برداشتن

Ex:

تزئینات باید بعد از مهمانی برداشته شوند.