واژگان "واحد 4" از هدوی متوسط

در اینجا واژگان واحد 4 از کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پزشک"، "بدبخت"، "دادگاه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' متوسطه
physician [اسم]
اجرا کردن

پزشک

Ex: Physicians must stay updated with the latest medical research and treatments to provide optimal care .

پزشکان باید با آخرین تحقیقات و درمان‌های پزشکی به‌روز باشند تا مراقبت بهینه ارائه دهند.

human [صفت]
اجرا کردن

انسانی

Ex: Compassion and empathy are inherently human qualities that help us connect with one another .
woman [اسم]
اجرا کردن

زن

Ex: The woman in the cafe is reading a book .

زن در کافه در حال خواندن کتاب است.

male [صفت]
اجرا کردن

مذکر

Ex: Jack noticed the male cardinal 's brighter colors compared to the female as they foraged for food .

جک متوجه رنگ‌های روشن‌تر کاردینال نر در مقایسه با ماده شد در حالی که آنها در جستجوی غذا بودند.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

blood [اسم]
اجرا کردن

خون

Ex: The vampire myth often involves creatures that drink blood .

افسانه خونآشام اغلب شامل موجوداتی است که خون می‌نوشند.

foot [اسم]
اجرا کردن

پا (از انگشت‌ها تا مچ)

Ex: He rested his foot on the ottoman to relax .

او پای خود را روی عثمانی گذاشت تا استراحت کند.

knee [اسم]
اجرا کردن

زانو

Ex: He performed knee exercises to strengthen the muscles around the joint .

او تمرینات زانو را برای تقویت عضلات اطراف مفصل انجام داد.

to know [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: I know the answer to that question .

من می‌دانم پاسخ آن سوال را.

their [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

مالِ آنها

Ex: The hikers pitched their tents near the lake .

کوهنوردان چادرهای خود را در نزدیکی دریاچه برپا کردند.

there [قید]
اجرا کردن

آنجا

Ex: Look there ; a shooting star !

نگاه کن آنجا؛ یک شهاب سنگ!

disease [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex: She is researching a cure for a rare disease .

او در حال تحقیق برای یافتن درمانی برای یک بیماری نادر است.

cure [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: There is no known cure for the common cold .

هیچ درمان شناخته‌ای برای سرماخوردگی معمولی وجود ندارد.

cough [اسم]
اجرا کردن

گرفتگی گلو و سینه

Ex: a condition or disease that makes one cough frequently

یک وضعیت یا بیماری که باعث سرفه مکرر می‌شود

death [اسم]
اجرا کردن

مرگ

Ex: Her grief after her husband 's death was overwhelming .

اندوه او پس از مرگ شوهرش بسیار سنگین بود.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

breakfast [اسم]
اجرا کردن

صبحانه

Ex: The café served a delicious breakfast sandwich with eggs , cheese , and ham on a toasted bagel .

کافه یک ساندویچ صبحانه خوشمزه با تخم مرغ، پنیر و ژامبون روی یک بگل تست شده سرو کرد.

recipe [اسم]
اجرا کردن

دستور پخت

Ex: The cookbook contains recipes from various cuisines , providing a diverse range of dishes to try .

کتاب آشپزی شامل دستور العمل‌های مختلف از آشپزی‌های گوناگون است، که طیف متنوعی از غذاها برای امتحان کردن ارائه می‌دهد.

vegetable [اسم]
اجرا کردن

سبزیجات

Ex: I tossed the roasted vegetables with olive oil and a sprinkle of salt and pepper .

من سبزیجات کبابی را با روغن زیتون و کمی نمک و فلفل مخلوط کردم.

fruit [اسم]
اجرا کردن

میوه

Ex:

من دوست دارم روزم را با یک کاسه سالاد میوه تازه شروع کنم، پر از توت‌فرنگی‌های آبدار، آناناس و پرتقال.

biscuit [اسم]
اجرا کردن

بیسکوییت

Ex: The aroma of freshly baked biscuits filled the kitchen .

عطر بیسکویت‌های تازه پخته شده آشپزخانه را پر کرد.

to swallow [فعل]
اجرا کردن

قورت دادن

Ex: Inhaling too quickly may cause you to swallow air , leading to discomfort .

تنفس خیلی سریع ممکن است باعث شود شما هوا را ببلعید، که منجر به ناراحتی می‌شود.

pear [اسم]
اجرا کردن

گلابی

Ex: Pears are a good source of dietary fiber and vitamin C.

گلابی منبع خوبی از فیبر غذایی و ویتامین C است.

tea [اسم]
اجرا کردن

چای

Ex: The aroma of freshly brewed tea filled the room .

عطر چای تازه دم شده اتاق را پر کرد.

food [اسم]
اجرا کردن

غذا

Ex: The children were hungry and eagerly devoured their food .

بچه ها گرسنه بودند و با اشتیاق غذای خود را خوردند.

wretched [صفت]
اجرا کردن

فاجعه‌بار

Ex: The old car was in wretched condition and barely started .
good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

enough [قید]
اجرا کردن

به‌اندازه کافی

Ex: She worked hard enough to earn a well-deserved promotion .
though [قید]
اجرا کردن

اگرچه

Ex:

او کمی محفوظ است، اگرچه وقتی او را بشناسید می‌تواند بسیار دوستانه باشد.

love [اسم]
اجرا کردن

عشق

Ex:

داستان عشق پایدار زوج سالخورده الهام‌بخش نوه‌هایشان بود.

to move [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: The train is moving slowly due to the heavy snowfall .

قطار به دلیل بارش سنگین برف به آرامی حرکت می‌کند.

glove [اسم]
اجرا کردن

دستکش

Ex:

او یک جفت دستکش لاستیکی را برای کارهای نظافتی به سبد خرید پرتاب کرد.

some [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

مقداری

Ex: Let 's make some sandwiches for lunch .

بیایید چند ساندویچ برای ناهار درست کنیم.

to come [فعل]
اجرا کردن

آمدن

Ex:

گربه هر صبح به در می‌آید.

home [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: She enjoys cooking meals for her family in the kitchen of their home .

او از پختن غذا برای خانواده‌اش در آشپزخانه خانهشان لذت می‌برد.

dear [صفت]
اجرا کردن

عزیز

Ex: Our dear family dog , who passed away last year , will always have a special place in our hearts .

سگ عزیز خانواده ما، که سال گذشته از دنیا رفت، همیشه جایگاه ویژه‌ای در قلب‌های ما خواهد داشت.

fear [اسم]
اجرا کردن

ترس

Ex: Walking alone in the dark alley filled her with a sense of fear .

راه رفتن تنها در کوچه تاریک او را پر از احساس ترس کرد.

lost [صفت]
اجرا کردن

گم‌شده

Ex:

گربه به مدت یک هفته ناپدید شد و ترس این بود که گم شده باشد، اما خوشبختانه، به خانه سالم برگشت.

most [قید]
اجرا کردن

ترین (نشانه صفت یا قید عالی)

Ex: He is the most intelligent student in the school .

او باهوش‌ترین دانش‌آموز در مدرسه است.

post [اسم]
اجرا کردن

سمت (شغلی)

Ex: She applied for a post in the marketing department .

او برای یک پست در بخش بازاریابی درخواست داد.

breath [اسم]
اجرا کردن

نفس

Ex: The baby 's breath was warm against her cheek .

نفس نوزاد گرم روی گونه‌اش بود.

beneath [قید]
اجرا کردن

(در) زیر

Ex:

آنها پناهگاهی زیر پیدا کردند وقتی باران شروع شد.

boot [اسم]
اجرا کردن

پوتین

Ex: The fashionable boots added a trendy touch to her outfit .

چکمه‌های شیک، جلوه‌ای مد روز به لباسش اضافه کرد.

to shoot [فعل]
اجرا کردن

شلیک کردن

Ex: The police officer had to shoot to defend against the armed suspect .
eight [عدد]
اجرا کردن

هشت

Ex: We need to choose eight pictures for the collage .

ما باید هشت تصویر را برای کلاژ انتخاب کنیم.

weight [اسم]
اجرا کردن

وزن

Ex: The weight of the dumbbell is 15 pounds .

وزن دمبل 15 پوند است.

height [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع

Ex: The height of the basketball hoop is ten feet .

ارتفاع حلقه بسکتبال ده پا است.

to flood [فعل]
اجرا کردن

آب گرفتن

Ex: When the basement started to flood , they quickly moved their belongings to higher ground to avoid damage .

وقتی زیرزمین شروع به غرق شدن کرد، آنها به سرعت وسایل خود را به زمین بالاتری منتقل کردند تا از آسیب جلوگیری کنند.

flower [اسم]
اجرا کردن

گل

Ex: We decorated the table with a vase of freshly flowers .

ما میز را با یک گلدان از گل‌های تازه تزیین کردیم.

power [اسم]
اجرا کردن

قدرت

Ex: The power to change the system lies with the people .

قدرت تغییر سیستم در دست مردم است.

to lower [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: He adjusted the thermostat to lower the temperature in the room .

او ترموستات را تنظیم کرد تا دمای اتاق را کاهش دهد.

to allow [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: The park does n't allow dogs , except for service animals .

پارک به سگ‌ها اجازه نمی‌دهد، به جز حیوانات کمکی.

to follow [فعل]
اجرا کردن

به‌دنبال رفتن

Ex: The car in front suddenly stopped , and I had to slam on the brakes to avoid following too closely .

ماشین جلویی ناگهان توقف کرد، و من مجبور شدم ترمز کنم تا از دنبال کردن خیلی نزدیک جلوگیری کنم.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

court [اسم]
اجرا کردن

دادگاه

Ex: The court ruled in favor of the plaintiff in the civil case .

دادگاه به نفع خواهان در پرونده مدنی حکم داد.

piece [اسم]
اجرا کردن

تکه

Ex: He collected pieces of driftwood from the beach , planning to create a unique sculpture .

او تکه‌های چوب شناور را از ساحل جمع کرد، با برنامه‌ریزی برای خلق یک مجسمه منحصر به فرد.

week [اسم]
اجرا کردن

هفته

Ex: She always finishes her work assignments by the end of the week .

او همیشه تکالیف کاری خود را تا پایان هفته به پایان می‌رساند.

to flow [فعل]
اجرا کردن

جریان داشتن

Ex: The waterfall flowed down the cliffside , creating a mesmerizing cascade of water .

آبشار از کنار صخره جریان داشت، و یک آبشار مسحورکننده از آب ایجاد کرد.

pair [اسم]
اجرا کردن

جفت

Ex: They enjoyed their time at the beach with a new pair of sunglasses .

آنها از وقت خود در ساحل با یک جفت جدید عینک آفتابی لذت بردند.

to answer [فعل]
اجرا کردن

پاسخ دادن

Ex: The expert was invited to the conference to answer queries about the new research findings .

متخصص برای پاسخ به سوالات درباره یافته‌های جدید تحقیقاتی به کنفرانس دعوت شد.

receipt [اسم]
اجرا کردن

رسید

Ex: The gas pump offers a receipt after you fill up .

پمپ بنزین پس از پر کردن باک، رسید ارائه می‌دهد.