ضدحال
کشف اصطلاحات انگلیسی مربوط به غیرمنتظره، از جمله 'مثل یک پنی بد ظاهر شدن' و 'از هیچ'.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
ضدحال
ناگهانی
بهتر بودن
درست جلوی چشم
هندونه دربسته (استعاری)
معجزه کردن (با انجام کار شاق یا در ظاهر ناممکن)
فردی که تنها برای مدت کوتاهی موفق است
کسی را متحیر کردن
(از شدت ترس یا تعجب) خشکزده
ناگهانی
درد در پشت او به نظر میرسید که ناگهانی آمده است، او را از حرکت بازداشت.
از چیزی بسیار شوکه شدن
مثل پونه دم لونه مار سبز شدن
برق از سر پراندن