مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 18

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
viol [اسم]
اجرا کردن

ویولا دا گامبا (ساز)

Ex: The stately chords and melodic lines that emerge from plucked viols produce a mellower tone than bowed string instruments .

آکوردهای باوقار و خطوط ملودیکی که از ویولهای زخمهای بیرون میآیند، صدایی نرمتر از سازهای زهی کمانهای تولید میکنند.

viola [اسم]
اجرا کردن

ویولا (ساز)

Ex: Young musicians aspire to showcase their talents as soloists on instruments such as piano or violin rather than the underappreciated viola .

موسیقیدانان جوان آرزو دارند تا استعدادهای خود را به عنوان نوازندگان انفرادی در سازهایی مانند پیانو یا ویولن به نمایش بگذارند تا ویولا که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

to nullify [فعل]
اجرا کردن

بی‌اعتبار کردن

Ex: Stricter background checks for guns may nullify some mass shooters ' ability to obtain firearms legally .

بررسی‌های سخت‌گیرانه‌تر پیشینه برای اسلحه ممکن است توانایی برخی تیراندازان انبوه را برای به دست آوردن قانونی سلاح‌های گرم باطل کند.

nullity [اسم]
اجرا کردن

پوچی

Ex: His marriage was ruled a nullity after it came to light that he had failed to finalize his divorce from his previous wife .

ازدواج او باطل اعلام شد پس از اینکه مشخص شد او طلاق خود از همسر سابقش را نهایی نکرده است.

anomaly [اسم]
اجرا کردن

ناهنجاری

Ex: Finding a tropical fish in the local lake was a rare anomaly .

پیدا کردن یک ماهی گرمسیری در دریاچه محلی یک ناهنجاری نادر بود.

anomalous [صفت]
اجرا کردن

غیرعادی

Ex: Satellite images revealed an anomalous heat signature in a remote region that rescue teams were dispatched to investigate .

تصاویر ماهواره‌ای یک امضای حرارتی غیرعادی را در یک منطقه دورافتاده نشان داد که تیم‌های نجات برای بررسی به آنجا اعزام شدند.

frivolity [اسم]
اجرا کردن

خل‌بازی

Ex: During exams , the headmaster warned students against frivolity and urged them to focus on their studies .

در طول امتحانات، مدیر به دانش‌آموزان در مورد سبکی هشدار داد و آن‌ها را به تمرکز بر روی درس‌هایشان تشویق کرد.

frivolous [صفت]
اجرا کردن

سبک‌رفتار

Ex: While she may seem frivolous on the surface , she 's actually a dedicated and hardworking professional .

اگرچه ممکن است در ظاهر سبکسرانه به نظر برسد، اما در واقع او یک حرفه‌ای متعهد و سختکوش است.

ostensible [صفت]
اجرا کردن

ظاهری

Ex: Her ostensible reason for missing work was sickness , but coworkers suspected she was really hungover .

دلیل ظاهری او برای غیبت از کار بیماری بود، اما همکارانش شک داشتند که او واقعاً خماری دارد.

اجرا کردن

خودنما

Ex: His ostentatious lifestyle was evident in the flashy cars and designer clothes he flaunted .

سبک زندگی تظاهرآمیز او در ماشین‌های چشم‌نواز و لباس‌های طراحیشده‌ای که به نمایش می‌گذاشت، آشکار بود.

to excel [فعل]
اجرا کردن

برتر بودن

Ex:

لیندزی همیشه در هر کاری که به ذهنش می‌رسد عالی عمل کرده است.

excellence [اسم]
اجرا کردن

برتری

Ex: His performance demonstrated technical excellence .

عملکرد او نشان دهنده برتری فنی بود.

utopia [اسم]
اجرا کردن

آرمان‌شهر

Ex: The film portrayed a utopia where technology solved all human problems .

فیلم یک آرمان‌شهر را به تصویر کشید که در آن فناوری تمام مشکلات بشر را حل می‌کرد.

utopian [صفت]
اجرا کردن

آرمان‌شهری

Ex: Their dream was to establish an isolated utopian commune free from the corruption of the outside world .

رویای آنها تأسیس یک جامعه آرمانشهری جداگانه و عاری از فساد دنیای خارج بود.

to ponder [فعل]
اجرا کردن

اندیشیدن

Ex: As a new parent , she found herself pondering questions of morality and responsibility more than ever before .

به عنوان یک والد جدید، او خود را بیش از هر زمان دیگری در حال تفکر درباره سوالات اخلاقی و مسئولیت یافت.

ponderous [صفت]
اجرا کردن

کند و سنگین

Ex: The elephant 's ponderous steps shook the ground .

قدم‌های سنگین فیل زمین را لرزاند.

baton [اسم]
اجرا کردن

میزانه (ارکستر)

Ex: With precise baton technique , the guest conductor elicited an exceptional performance .

با تکنیک دقیق باتون، رهبر ارکستر مهمان اجرایی استثنایی ارائه داد.

battalion [اسم]
اجرا کردن

گردان (نظامی)

Ex: The battalion 's mission was to secure the area and provide support .

ماموریت گردان امن کردن منطقه و ارائه پشتیبانی بود.

foreign [صفت]
اجرا کردن

خارجی

Ex: The ambassador discussed foreign investments with local officials .

سفیر در مورد سرمایه‌گذاری‌های خارجی با مقامات محلی بحث کرد.

foreigner [اسم]
اجرا کردن

خارجی

Ex: He felt like a foreigner despite living there for years .

او با وجود سال‌ها زندگی در آنجا، احساس می‌کرد یک خارجی است.