کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط - واحد 9 - 9A

در اینجا واژگان واحد 9 - 9A از کتاب درسی English Result Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تدبیر"، "پاسخگو"، "اجرایی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط
tact [اسم]
اجرا کردن

ملاحظه

Ex: Using tact , he was able to disagree without offending anyone .

با استفاده از تدبیر، او توانست بدون آزردن کسی مخالفت کند.

tactful [صفت]
اجرا کردن

با‌ملاحظه

Ex: When discussing difficult decisions with his team , the manager always remained tactful to maintain morale and cooperation .

هنگام بحث در مورد تصمیمات دشوار با تیمش، مدیر همیشه با تدبیر باقی می‌ماند تا روحیه و همکاری را حفظ کند.

thought [اسم]
اجرا کردن

فکر

Ex: Deep thoughts about the universe occupied his mind late into the night .

افکار عمیق درباره جهان ذهن او را تا دیروقت شب مشغول کرده بود.

thoughtful [صفت]
اجرا کردن

متفکر

Ex: She went for a long walk in the woods , seeking a thoughtful perspective on recent challenges .

او برای پیاده‌روی طولانی در جنگل رفت، به دنبال دیدگاه اندیشمندانه در مورد چالش‌های اخیر بود.

to create [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: They created a new software program to solve the problem .

آنها یک برنامه نرم‌افزاری جدید برای حل مشکل ایجاد کردند.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

to decide [فعل]
اجرا کردن

تصمیم گرفتن

Ex:

بیایید تصمیم بگیریم امشب چه فیلمی تماشا کنیم.

decisive [صفت]
اجرا کردن

تعیین‌کننده

Ex: The general 's decisive command led to a swift victory on the battlefield .

فرمان قطعی ژنرال به پیروزی سریع در میدان نبرد منجر شد.

to imagine [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: Can you imagine a world without technology ?

آیا می‌توانید دنیایی بدون فناوری را تصور کنید؟

imaginative [صفت]
اجرا کردن

خیال‌انگیز

Ex: The inventor 's imaginative approach led to the creation of groundbreaking technology .

رویکرد خلاقانه مخترع منجر به ایجاد فناوری پیشگام شد.

to invent [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex: Innovative thinkers strive to invent novel ideas that push the boundaries of what is possible .

اندیشمندان نوآور تلاش می‌کنند تا ایده‌های نوینی را اختراع کنند که مرزهای ممکن را گسترش می‌دهد.

inventive [صفت]
اجرا کردن

خلاقانه و منحصر‌به‌فرد

Ex: Her inventive design for the product won several innovation awards .

طراحی خلاقانه او برای محصول چندین جایزه نوآوری را به دست آورد.

to organize [فعل]
اجرا کردن

ترتیب دادن

Ex: We are organizing a surprise party for her birthday .

ما در حال برگزاری یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد او هستیم.

organized [صفت]
اجرا کردن

منضبط

Ex: The manager praised her for being the most organized member of the team .

مدیر او را به عنوان منظم‌ترین عضو تیم تحسین کرد.

to respond [فعل]
اجرا کردن

پاسخ دادن

Ex: The spokesperson responded to the media 's questions during the press conference .

سخنگو به سوالات رسانه‌ها در طول کنفرانس مطبوعاتی پاسخ داد.

responsive [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: The website 's design is responsive , adapting seamlessly to different devices for optimal user experience .

طراحی وبسایت واکنش‌گرا است و به راحتی با دستگاه‌های مختلف برای تجربه کاربری بهینه سازگار می‌شود.

اجرا کردن

معاشرت کردن با

Ex: The group is currently socializing at the community center .

گروه در حال حاضر در مرکز جامعه در حال معاشرت است.

sociable [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex: She 's always been a sociable person , making friends wherever she goes .

او همیشه یک فرد معاشرتی بوده است، در هر کجا که می‌رود دوست پیدا می‌کند.

personality [اسم]
اجرا کردن

شخصیت

Ex: People find her independent personality quite appealing .

مردم شخصیت مستقل او را بسیار جذاب می‌یابند.

ambition [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: Their shared ambition was to open a small café in the countryside .

آرزوی مشترک آنها باز کردن یک کافه کوچک در روستا بود.

ambitious [صفت]
اجرا کردن

جاه‌طلب

Ex: The ambitious politician outlined bold plans for economic reform to drive the country 's growth and prosperity .

سیاستمدار جاه‌طلب برنامه‌های جسورانه‌ای برای اصلاحات اقتصادی به منظور پیشبرد رشد و رفاه کشور ترسیم کرد.

cautious [صفت]
اجرا کردن

محتاط

Ex: She gave him a cautious smile , unsure of his intentions .

او به او یک لبخند محتاطانه داد، از نیاتش مطمئن نبود.

caution [اسم]
اجرا کردن

the quality of being careful and attentive to possible danger or risk

Ex: Her natural caution kept her from slipping on the icy sidewalk .
curiosity [اسم]
اجرا کردن

کنجکاوی

Ex: Curiosity about other cultures often leads people to travel and experience new environments .

کنجکاوی درباره فرهنگ‌های دیگر اغلب مردم را به سفر کردن و تجربه محیط‌های جدید سوق می‌دهد.

curious [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: The curious traveler immerses themselves in local culture and customs wherever they go .

مسافر کنجکاو در هر کجا که برود، در فرهنگ و آداب و رسوم محلی غوطه‌ور می‌شود.

conscience [اسم]
اجرا کردن

وجدان

Ex: He struggled with his conscience , torn between two equally important choices .

او با وجدان خود دست و پنجه نرم می‌کرد، بین دو انتخاب به یک اندازه مهم گیر کرده بود.

اجرا کردن

موشکاف

Ex: The conscientious student spent hours preparing for the exam .

دانش آموز با وجدان ساعت‌ها برای آماده شدن برای امتحان وقت صرف کرد.

impulse [اسم]
اجرا کردن

وسوسه

Ex: His impulse was to speak up , but he held back to avoid conflict .

انگیزه او صحبت کردن بود، اما برای جلوگیری از درگیری خودداری کرد.

impulsive [صفت]
اجرا کردن

ناگهانی

Ex: Mike 's impulsive reaction to the news resulted in a heated argument with his friends .

واکنش تکانشی مایک به خبر منجر به یک بحث داغ با دوستانش شد.

logic [اسم]
اجرا کردن

منطق

Ex: The ancient Greeks , especially Aristotle , made significant contributions to the field of logic .
reality [اسم]
اجرا کردن

واقعیت

Ex:

در واقعیت، چیزها اغلب پیچیده‌تر از آنچه به نظر می‌رسند هستند.

realistic [صفت]
اجرا کردن

واقع‌گرایانه

Ex: Setting realistic goals helps ensure they are achievable within a reasonable timeframe .

تعیین اهداف واقع‌گرایانه کمک می‌کند تا در یک بازه زمانی معقول قابل دستیابی باشند.

sympathy [اسم]
اجرا کردن

همدردی

Ex: The counselor showed sympathy towards the student who was struggling with anxiety .

مشاور نسبت به دانش‌آموزی که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کرد همدردی نشان داد.

sympathetic [صفت]
اجرا کردن

مربوط به سیستم عصبی

Ex:

تعریق در هنگام اضطراب نتیجه فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک است.

to support [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Friends and colleagues organized a fundraiser to support him in paying for his medical bills .

دوستان و همکاران یک جمع‌آوری کمک‌های مالی ترتیب دادند تا در پرداخت صورتحساب‌های پزشکی او را حمایت کنند.

supportive [صفت]
اجرا کردن

حمایت‌کننده

Ex: The teacher offered supportive guidance to struggling students , helping them build confidence in their academic abilities .

معلم راهنمایی حمایتی را به دانش‌آموزان در حال تقلا ارائه داد، به آن‌ها کمک کرد تا اعتماد به نفس در توانایی‌های تحصیلی خود بسازند.

to talk [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex:

آنها درباره رویاها و آرزوهایشان برای آینده صحبت کردند.

actor [اسم]
اجرا کردن

بازیگر

Ex: The director praised the actor for their outstanding performance in the movie .

کارگردان از بازیگر به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فیلم تقدیر کرد.

architect [اسم]
اجرا کردن

معمار

Ex: Many famous architects , such as Frank Lloyd Wright and Zaha Hadid , have left a lasting impact on the field with their innovative designs .

بسیاری از معماران مشهور، مانند فرانک لوید رایت و زاها حدید، با طراحی‌های نوآورانه خود تأثیری ماندگار در این زمینه گذاشته‌اند.

executive [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: The executive made key decisions about company investments .

مدیر اجرایی تصمیمات کلیدی در مورد سرمایه‌گذاری‌های شرکت گرفت.

novelist [اسم]
اجرا کردن

رمان‌نویس

Ex: The award-winning novelist was invited to speak at the literary festival about the importance of storytelling .

رمان‌نویس برنده جایزه برای صحبت در مورد اهمیت داستان‌سرایی در جشنواره ادبی دعوت شد.