کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط - واحد 10 - 10C

در اینجا واژگان واحد 10 - 10C در کتاب درسی English Result Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خفه کردن"، "متورم"، "سوختن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' فوق متوسط
injury [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The car crash caused multiple injuries .

تصادف ماشین باعث چندین آسیب شد.

treatment [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: The holistic approach to cancer treatment included chemotherapy , radiation therapy , and complementary therapies to support overall well-being .
swollen [صفت]
اجرا کردن

متورم

Ex: He iced his swollen knee to reduce the pain .

او زانوی متورم خود را یخ زد تا درد را کاهش دهد.

ankle [اسم]
اجرا کردن

مچ پا

Ex:

دستبند مچ پایی که او به پا داشت در نور خورشید می‌درخشید.

broken [صفت]
اجرا کردن

شکسته

Ex: The storm left a trail of destruction , with broken branches and fallen trees everywhere .

طوفان ردپایی از ویرانی به جا گذاشت، با شاخه‌های شکسته و درختان افتاده در همه جا.

wrist [اسم]
اجرا کردن

مچ دست

Ex: The gymnast landed gracefully on her hands , supporting her weight on her wrists .

ژیمناست با ظرافت روی دستانش فرود آمد، وزن خود را روی مچ‌هایش نگه داشت.

bee sting [اسم]
اجرا کردن

نیش زنبور

Ex: The bee sting on his hand made it difficult for him to grip anything .

نیش زنبور روی دستش باعث شد که گرفتن هر چیزی برایش سخت شود.

wasp [اسم]
اجرا کردن

زنبور بی‌عسل

Ex: Despite their reputation as aggressive insects , wasps play a vital role in controlling populations of other pests .

علیرغم شهرتشان به عنوان حشرات تهاجمی، زنبورها نقش حیاتی در کنترل جمعیت آفات دیگر دارند.

jellyfish [اسم]
اجرا کردن

عروس دریایی

Ex: The documentary featured stunning footage of various types of jellyfish in their natural habitats .

مستند شامل تصاویر خیره‌کننده‌ای از انواع مختلف عروس دریایی در زیستگاه طبیعی آنها بود.

to sting [فعل]
اجرا کردن

نیش زدن

Ex: The hornet stung the intruder repeatedly to defend its nest .

زنبور مهاجم را بارها نیش زد تا از لانه‌اش دفاع کند.

ant [اسم]
اجرا کردن

مورچه

Ex: Picnickers quickly learned to keep food tightly sealed to avoid attracting ants .

پیک نیک کنندگان به سرعت یاد گرفتند که غذا را محکم بسته‌بندی کنند تا از جذب مورچه‌ها جلوگیری کنند.

snake [اسم]
اجرا کردن

مار

Ex: Snakes use their tongues to smell their surroundings .

مارها از زبان خود برای بوییدن محیط اطراف استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

نیش پشه

Ex: He applied some cream to soothe the mosquito bite after being outside .

او بعد از بیرون رفتن مقداری کرم برای تسکین گزش پشه استفاده کرد.

bruised [صفت]
اجرا کردن

کبود شده

Ex: She gently touched her bruised cheek , wincing at the pain .

او به آرگی گونه کبود خود را لمس کرد، از درد به خود لرزید.

to treat [فعل]
اجرا کردن

مداوا کردن

Ex: Last week , the doctor promptly treated the wound to prevent infection .

هفته گذشته، دکتر به سرعت زخم را درمان کرد تا از عفونت جلوگیری کند.

to bleed [فعل]
اجرا کردن

خونریزی داشتن

Ex: In case of a minor injury , a small scratch may bleed briefly before clotting .

در صورت آسیب جزئی، یک خراش کوچک ممکن است قبل از لخته شدن به طور مختصر خونریزی کند.

اجرا کردن

خفه شدن

Ex: After running for so long , he felt like he was suffocating from exhaustion .

بعد از دویدن به مدت طولانی، احساس می‌کرد که از خستگی در حال خفه شدن است.

to scald [فعل]
اجرا کردن

سوزاندن (با مایع داغ یا بخار)

Ex: When boiling pasta , take care not to scald yourself with the steam .

هنگام جوشاندن پاستا، مراقب باشید که با بخار نسوزید.

to heal [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: Many individuals are actively healing with the help of therapy .

بسیاری از افراد با کمک درمان به طور فعال در حال بهبود هستند.

to faint [فعل]
اجرا کردن

از حال رفتن

Ex: She often faints at the sight of needles , making medical appointments challenging .

او اغلب با دیدن سوزن‌ها غش می‌کند، که این امر قرارهای پزشکی را چالش‌برانگیز می‌کند.

bandage [اسم]
اجرا کردن

بانداژ

Ex: He always kept a first aid kit with extra bandages in his car for any minor injuries while hiking .

او همیشه یک جعبه کمک‌های اولیه با بانداژهای اضافی در ماشینش برای هرگونه آسیب جزئی در هنگام پیاده‌روی نگه می‌داشت.

plaster [اسم]
اجرا کردن

چسب‌زخم

Ex: The plaster kept the wound clean and prevented infection .

چسب زخم زخم را تمیز نگه داشت و از عفونت جلوگیری کرد.

antiseptic [صفت]
اجرا کردن

ضدعفونی‌شده

Ex: He used an antiseptic mouthwash to help reduce germs .

او از یک دهانشویه ضدعفونی‌کننده برای کمک به کاهش میکروب‌ها استفاده کرد.

cream [اسم]
اجرا کردن

خامه

Ex:

آنها از یک برش کیک با لایه‌ای از خامه زده شده و توت‌های تازه لذت بردند.

stitch [اسم]
اجرا کردن

بخیه

Ex: The nurse tightened the stitches carefully to avoid infection .

پرستار بخیه‌ها را با دقت محکم کرد تا از عفونت جلوگیری شود.

painkiller [اسم]
اجرا کردن

مسکن (دارو)

Ex: They discussed the possible side effects of the painkiller with the pharmacist .

آنها در مورد عوارض جانبی احتمالی مسکن با داروساز بحث کردند.

sprained [صفت]
اجرا کردن

دررفته

Ex: She wore a compression bandage to support her sprained ankle while walking .

او یک باند فشاری پوشید تا از مچ پای رگ به رگ شده خود در هنگام راه رفتن حمایت کند.

to choke [فعل]
اجرا کردن

تحت تأثیر احساسات قوی قرار گرفتن

Ex: During the emotional speech , he almost choked , overwhelmed by the memories he was sharing .

در طول سخنرانی احساسی، او تقریباً خفه شد، تحت تأثیر خاطراتی که به اشتراک می‌گذاشت.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.