کتاب 'فور کرنرز' 2 - Welcome

در اینجا واژگان از خوش آمدید در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "مقایسه"، "جفت"، "قرض گرفتن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
sure [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: She was sure that she had locked the front door before leaving the house .

او مطمئن بود که در ورودی را قبل از ترک خانه قفل کرده است.

to compare [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: Before choosing a hotel , it 's wise to compare customer reviews online .

قبل از انتخاب هتل، عاقلانه است که نظرات مشتریان را به صورت آنلاین مقایسه کنید.

to answer [فعل]
اجرا کردن

پاسخ دادن

Ex: The expert was invited to the conference to answer queries about the new research findings .

متخصص برای پاسخ به سوالات درباره یافته‌های جدید تحقیقاتی به کنفرانس دعوت شد.

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

to let [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: Please let me finish my sentence before interrupting .

لطفاً بگذارید جمله‌ام را قبل از قطع کردن تمام کنم.

pen [اسم]
اجرا کردن

خودکار

Ex: They keep a collection of colorful pens for drawing and doodling .

آنها مجموعه‌ای از خودکارهای رنگی برای نقاشی و خط خطی کردن نگه می‌دارند.

turn [اسم]
اجرا کردن

نوبت

Ex: Each student in the class took turns presenting their projects to the rest of the class .
ready [صفت]
اجرا کردن

آماده

Ex: With a clear plan in mind , the project manager felt ready to lead the team through the complex task .

با یک برنامه روشن در ذهن، مدیر پروژه احساس آمادگی کرد تا تیم را از طریق وظیفه پیچیده هدایت کند.

yet [قید]
اجرا کردن

هنوز

Ex: The team has been working on the project , but they have n't completed it yet .

تیم روی پروژه کار کرده است، اما آنها آن را هنوز تکمیل نکرده‌اند.

just [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: The instructions were just a page long .

دستورالعمل‌ها فقط یک صفحه طول داشت.

second [اسم]
اجرا کردن

ثانیه

Ex: The runner missed the world record by two seconds .

دونده رکورد جهانی را با دو ثانیه از دست داد.

to spell [فعل]
اجرا کردن

هجی کردن

Ex: They spell the word " apple " out loud : A-P-P-L-E.

آنها کلمه "سیب" را با صدای بلند هجی می‌کنند: ا-پ-پ-ل-ی.

welcome [حرف ندا]
اجرا کردن

خوش آمدید

Ex: Welcome , We hope you have a pleasant shopping experience .

خوش آمدید, ما امیدواریم که تجربه خرید دلپذیری داشته باشید.

common [صفت]
اجرا کردن

عادی

Ex: It was a common day at the office with no surprises .

این یک روز معمولی در دفتر بدون هیچ غافلگیری بود.

اجرا کردن

تلفظ کردن

Ex: Before the training , she had struggled to pronounce certain words , but now she is much more confident .

قبل از آموزش، او در تلفظ برخی کلمات مشکل داشت، اما حالا خیلی بیشتر اعتماد به نفس دارد.

to mean [فعل]
اجرا کردن

معنا داشتن

Ex: His silence could mean that he disagrees .

سکوت او ممکن است به معنای این باشد که او مخالف است.

easy [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Fixing the leaky faucet was easy ; all it needed was a quick tightening of the bolt .

تعمیر شیر آبی که چکه می‌کرد آسان بود؛ فقط نیاز به سفت کردن سریع پیچ داشت.

together [قید]
اجرا کردن

با هم

Ex: She and her friend sat together on the bench .

او و دوستش با هم روی نیمکت نشستند.

good luck [حرف ندا]
اجرا کردن

موفق باشی

Ex: Good luck finding a parking spot in the busy city center .

موفق باشید در پیدا کردن جای پارک در مرکز شلوغ شهر.

to close [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex: Please close the window before it starts raining .

لطفاً پنجره را قبل از شروع باران ببندید.

book [اسم]
اجرا کردن

کتاب

Ex: She placed the book on the shelf and admired its colorful cover .

او کتاب را روی قفسه گذاشت و جلد رنگارنگ آن را تحسین کرد.

board [اسم]
اجرا کردن

تخته

Ex: They installed a large board in the conference room for team collaboration and idea sharing .

آن‌ها یک تخته بزرگ در اتاق کنفرانس برای همکاری تیمی و اشتراک‌گذاری ایده‌ها نصب کردند.

picture [اسم]
اجرا کردن

عکس

Ex: Digital cameras allow you to instantly view and share your pictures .

دوربین‌های دیجیتال به شما امکان می‌دهند که عکسهای خود را فوراً مشاهده و به اشتراک بگذارید.

to raise [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: She raised her eyes from her work .

او چشمانش را از کارش بلند کرد.

pair [اسم]
اجرا کردن

جفت

Ex: They enjoyed their time at the beach with a new pair of sunglasses .

آنها از وقت خود در ساحل با یک جفت جدید عینک آفتابی لذت بردند.

group [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: She started a book club and invited a group of people to join .

او یک باشگاه کتاب راه‌اندازی کرد و از یک گروه از افراد دعوت کرد تا بپیوندند.

to look at [فعل]
اجرا کردن

اندیشیدن

Ex: The historian looked at the past events from a different viewpoint , challenging prevailing narratives .

تاریخ‌دان به وقایع گذشته از دیدگاهی متفاوت نگاه کرد، روایت‌های رایج را به چالش کشید.