کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 1 درس D

در اینجا واژگان از واحد 1 درس D در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "تلسکوپ"، "جمع آوری"، "سیاره"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
hobby [اسم]
اجرا کردن

سرگرمی

Ex: She spends her free time gardening as a hobby .

او وقت آزاد خود را به عنوان سرگرمی به باغبانی می‌گذراند.

really [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That film was really funny .

آن فیلم واقعاً خیلی خنده‌دار بود.

cool [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The café had a cool atmosphere , perfect for hanging out with friends .

کافه یک فضای جذاب داشت، عالی برای گذراندن وقت با دوستان.

telescope [اسم]
اجرا کردن

تلسکوپ

Ex: The scientist used a powerful telescope to study distant galaxies .

دانشمند از یک تلسکوپ قدرتمند برای مطالعه کهکشان‌های دور استفاده کرد.

usually [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: They usually meet at the coffee shop on Fridays .

آنها معمولاً جمعه‌ها در کافی‌شاپ ملاقات می‌کنند.

moon [اسم]
اجرا کردن

ماه

Ex:

ماه کامل نوری نرم بر روی چشم‌انداز انداخت.

sometimes [قید]
اجرا کردن

گاهی

Ex: We sometimes have a barbecue in the backyard .

ما گاهی در حیاط خلوت باربیکیو داریم.

planet [اسم]
اجرا کردن

سیاره

Ex: Astronomers discovered a new planet orbiting a distant star .

اخترشناسان یک سیاره جدید را کشف کردند که به دور یک ستاره دوردست می‌چرخد.

especially [قید]
اجرا کردن

مخصوصاً

Ex: I enjoy various genres of music , but I like jazz , especially classic jazz , the most .

من از انواع مختلف موسیقی لذت می‌برم، اما جاز، به ویژه جاز کلاسیک را بیشتر از همه دوست دارم.

to discover [فعل]
اجرا کردن

برخوردن به

Ex: He discovered a rare painting in the attic that had been forgotten for years .

او یک نقاشی نادر در اتاق زیر شیروانی کشف کرد که سال‌ها فراموش شده بود.

star [اسم]
اجرا کردن

ستاره

Ex: The stars twinkled brightly in the dark night sky .

ستاره‌ها در آسمان شب تاریک به شدت می‌درخشیدند.

someday [قید]
اجرا کردن

روزی

Ex: He aspires to start his own business someday .

او آرزو دارد که روزی کسب و کار خود را شروع کند.

jewelry [اسم]
اجرا کردن

جواهر

Ex: The artisan crafted unique and handmade jewelry using silver and gemstones .

صنعتگر با استفاده از نقره و سنگ‌های قیمتی جواهرات منحصر به فرد و دست‌ساز ساخت.

ring [اسم]
اجرا کردن

انگشتر

Ex: She received a sparkling diamond ring as an engagement gift .

او یک حلقه الماس درخشان به عنوان هدیه نامزدی دریافت کرد.

bracelet [اسم]
اجرا کردن

دست‌بند

Ex: The bracelet jingles softly as she moves her hand .

دستبند به آرامی صدا می‌دهد وقتی که او دستش را حرکت می‌دهد.

necklace [اسم]
اجرا کردن

گردن‌بند

Ex: The necklace had a beautiful pearl hanging from the chain .

گردنبند مرواریدی زیبا داشت که از زنجیر آویزان بود.

to enjoy [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: We enjoyed the movie so much that we watched it twice .

ما آنقدر از فیلم لذت بردیم که دو بار آن را تماشا کردیم.

stuff [اسم]
اجرا کردن

چیزهای دیگر

Ex: The attic is full of old stuff that belonged to previous owners .

اتاق زیر شیروانی پر از چیزهای قدیمی است که متعلق به مالکان قبلی بوده است.

comment [اسم]
اجرا کردن

کامنت

Ex: She posted a question , and I replied with a helpful comment .

او یک سوال پست کرد، و من با یک نظر مفید پاسخ دادم.

a lot of [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

تعداد زیادی

Ex: The store has a lot of different products to choose from .

فروشگاه تعداد زیادی از محصولات مختلف برای انتخاب دارد.

pet [اسم]
اجرا کردن

حیوان خانگی

Ex: Mark 's pet , a colorful parrot , loves to mimic his laughter .

حیوان خانگی مارک، یک طوطی رنگارنگ، دوست دارد خنده او را تقلید کند.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

cat [اسم]
اجرا کردن

گربه

Ex: My little cat is chasing a butterfly .

گربه کوچک من در حال تعقیب یک پروانه است.

fish [اسم]
اجرا کردن

ماهی

Ex:

ماهی قرمز در کاسه با خوشحالی شنا می‌کرد.

bird [اسم]
اجرا کردن

پرنده

Ex: The colorful bird flew high in the sky .

پرنده رنگارنگ در آسمان پرواز کرد.

unusual [صفت]
اجرا کردن

غیر معمول

Ex: His quiet behavior at the party was unusual .

رفتار آرام او در مهمانی غیرعادی بود.

llama [اسم]
اجرا کردن

لاما

Ex:

کشاورزان برای حمل کالاها به لاماها متکی هستند.

camping [اسم]
اجرا کردن

کمپینگ

Ex:

او کمپینگ در کمپ را به جای طبیعت وحشی ترجیح می‌دهد.

with [حرف اضافه]
اجرا کردن

با

Ex: The family had a picnic with their neighbors in the park .

خانواده با همسایه‌هایشان در پارک پیکنیک داشتند.

always [قید]
اجرا کردن

همیشه

Ex: They always celebrate birthdays with a party .

آنها همیشه تولدها را با یک جشن جشن می‌گیرند.

to carry [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The delivery truck will carry the goods to the warehouse .

کامیون تحویل کالاها را به انبار حمل خواهد کرد.

about [حرف اضافه]
اجرا کردن

درباره

Ex: There is a documentary about climate change on TV tonight .

امشب یک مستند درباره تغییرات آب و هوایی در تلویزیون پخش می‌شود.

cupcake [اسم]
اجرا کردن

کاپ‌کیک

Ex: The children giggled with excitement as they frosted their own cupcakes at the birthday party .

بچه‌ها با هیجان می‌خندیدند در حالی که کاپ‌کیکهای خود را در جشن تولد تزئین می‌کردند.

bakery [اسم]
اجرا کردن

نانوایی

Ex: She ordered a custom birthday cake from the bakery .

او یک کیک تولد سفارشی از نانوایی سفارش داد.

hometown [اسم]
اجرا کردن

زادگاه

Ex: He felt nostalgic walking through the streets of his hometown .

او هنگام راه رفتن در خیابان‌های زادگاهش احساس نوستالژی کرد.

to try [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: They are going to try to finish the project by Friday .

آنها قصد دارند تلاش کنند تا پروژه را تا جمعه تمام کنند.

different [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: She used different colors to paint a vibrant and lively picture .

او از رنگ‌های مختلف برای نقاشی یک تصویر پرجنب‌وجوش و زنده استفاده کرد.

kind [اسم]
اجرا کردن

نوع

Ex: The restaurant 's menu includes dishes from many kinds of cuisines , satisfying different tastes .

منوی رستوران شامل غذاهایی از انواع مختلف آشپزی است که ذائقه‌های مختلف را راضی می‌کند.

then [قید]
اجرا کردن

سپس

Ex: I read the instructions then started assembling the furniture .

من دستورالعمل‌ها را خواندم سپس شروع به مونتاژ مبلمان کردم.

to collect [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: The teacher asked the students to collect data for their science project .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا داده‌ها را برای پروژه علمی خود جمع‌آوری کنند.