کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 1 درس C

در اینجا واژگان از واحد 1 درس C در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "کاسه"، "هر سال"، "ژیمناستیک"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex:

والیبال یک ورزش تیمی است که با توپ و تور بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را از روی تور می‌زنند تا امتیاز بگیرند.

exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

to bowl [فعل]
اجرا کردن

بولینگ بازی کردن

Ex: She enjoys bowling as a fun way to relax .

او از بولینگ بازی کردن به عنوان یک راه سرگرم کننده برای استراحت لذت می برد.

to ski [فعل]
اجرا کردن

اسکی کردن

Ex: The group is currently skiing down the well-groomed slope .

گروه در حال حاضر در حال اسکی روی شیب خوب آماده شده است.

to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

baseball [اسم]
اجرا کردن

بیسبال

Ex: She learned to play baseball when she was only seven years old .

او وقتی فقط هفت سال داشت یاد گرفت بیسبال بازی کند.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن (در مقابل)

Ex:

من والیبال را دوست دارم، اما کسی را ندارم که با او بازی کنم.

golf [اسم]
اجرا کردن

گلف

Ex: The golf tournament attracted many spectators .

مسابقه گلف تعداد زیادی تماشاگر را جذب کرد.

اجرا کردن

تنیس روی میز

Ex: She is practicing hard to compete in the national table tennis tournament .

او سخت تمرین می‌کند تا در مسابقات ملی پینگ پنگ شرکت کند.

gymnastics [اسم]
اجرا کردن

ژیمناستیک

Ex: His favorite event in the gymnastics competition is the pommel horse , where he excels .

رویداد مورد علاقه او در مسابقه ژیمناستیک اسب پومل است، جایی که او عالی عمل می‌کند.

karate [اسم]
اجرا کردن

کاراته

Ex: She teaches karate at the local dojo every Saturday .

او هر شنبه در دوجوی محلی کاراته آموزش می‌دهد.

yoga [اسم]
اجرا کردن

یوگا

Ex: They opened a new yoga studio downtown .

آن‌ها یک استودیوی جدید یوگا در مرکز شهر باز کردند.

to do [فعل]
اجرا کردن

اجرا کردن (نمایش و...)

Ex: The school drama club is doing a musical called " The Sound of Music . "

باشگاه تئاتر مدرسه در حال اجرا کردن یک موزیکال به نام "صدای موسیقی" است.

thousand [عدد]
اجرا کردن

هزار

Ex: The artist painstakingly created a mural with a thousand tiny details , each contributing to the overall masterpiece .

هنرمند با دقت یک نقاشی دیواری با هزار جزئیات کوچک ایجاد کرد، که هر کدام به شاهکار کلی کمک می‌کنند.

winner [اسم]
اجرا کردن

برنده

Ex:

برنده لاتاری یک میلیون دلار دریافت کرد.

every year [قید]
اجرا کردن

هر سال

Ex: The tree blossoms beautifully every year in the spring .

درخت هر سال در بهار زیبا شکوفه می‌زند.