کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 3 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 3 درس A در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "درخشش"، "فصل خشک"، "نسبتا" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The air conditioning made the room too cold , so I adjusted the temperature .

تهویه مطبوع اتاق را خیلی سرد کرد، بنابراین دمای آن را تنظیم کردم.

cool [صفت]
اجرا کردن

خنک

Ex: They enjoyed a cool summer night under the stars .

آنها از یک شب تابستانی خنک زیر ستاره‌ها لذت بردند.

hot [صفت]
اجرا کردن

داغ

Ex: The metal handle became hot when left in the sun .

دسته فلزی وقتی در آفتاب گذاشته شد داغ شد.

warm [صفت]
اجرا کردن

گرم

Ex: The warm weather was perfect for a day at the beach .

هوای گرم برای یک روز در ساحل عالی بود.

to shine [فعل]
اجرا کردن

تابیدن

Ex: As dawn broke , the first light of the sun began to shine over the mountaintops .

همان‌طور که سپیده دم می‌شد، اولین نور خورشید شروع به درخشیدن بر فراز قله‌های کوه کرد.

spring [اسم]
اجرا کردن

بهار

Ex: The days become longer in spring , and we have more daylight .

روزها در بهار طولانی‌تر می‌شوند، و نور روز بیشتری داریم.

summer [اسم]
اجرا کردن

تابستان

Ex: Many fruits , such as watermelon and berries , are in season during the summer .

بسیاری از میوه‌ها، مانند هندوانه و توت، در فصل تابستان در فصل هستند.

fall [اسم]
اجرا کردن

پاییز

Ex: The days become shorter in fall , and the nights become cooler .

روزها در پاییز کوتاه‌تر می‌شوند، و شب‌ها خنک‌تر می‌شوند.

winter [اسم]
اجرا کردن

زمستان

Ex: Winter is a time when birds fly south to escape the cold weather .

زمستان زمانی است که پرندگان برای فرار از هوای سرد به جنوب پرواز می‌کنند.

season [اسم]
اجرا کردن

فصل

Ex: The season of summer brings warm weather and longer days .

فصل تابستان هوای گرم و روزهای طولانی‌تر به همراه می‌آورد.

dry [صفت]
اجرا کردن

خشک

Ex: Her lips were dry and cracked from exposure to the wind .

لب‌هایش از باد خشک و ترک خورده بود.

اجرا کردن

فصل بارانی

Ex: Tourists often avoid visiting during the rainy season .

گردشگران اغلب از بازدید در فصل بارانی اجتناب می‌کنند.

dry season [اسم]
اجرا کردن

دوره کم‌باران

Ex: Farmers often plan their planting schedules around the dry season .

کشاورزان اغلب برنامه‌های کاشت خود را حول فصل خشک برنامه‌ریزی می‌کنند.

fairly [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The cake was fairly sweet , but not overly so .

کیک نسبتاً شیرین بود، اما نه خیلی زیاد.

quite [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: After a long day at work , she found the warm bath quite soothing .

پس از یک روز طولانی کار، او حمام گرم را بسیار آرامش‌بخش یافت.

a bit [قید]
اجرا کردن

کمی

Ex:

پس از ارتقا، نرم‌افزار باید کمی سریع‌تر و کارآمدتر اجرا شود.

but [حرف ربط]
اجرا کردن

اما

Ex: The weather was sunny , but suddenly it started raining .

هوا آفتابی بود، اما ناگهان باران شروع شد.

flower [اسم]
اجرا کردن

گل

Ex: We decorated the table with a vase of freshly flowers .

ما میز را با یک گلدان از گل‌های تازه تزیین کردیم.

windsurfing [اسم]
اجرا کردن

بادسواری

Ex: He spent the summer practicing windsurfing , improving his skills and learning new techniques .

او تابستان را به تمرین بادسواری گذراند، مهارت‌هایش را بهبود بخشید و تکنیک‌های جدیدی یاد گرفت.

at all [قید]
اجرا کردن

اصلاً

Ex: Was the test at all difficult ?

آیا آزمون اصلاً سخت بود؟

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

million [عدد]
اجرا کردن

یک میلیون

Ex: The technology company celebrated reaching a milestone of a million users on their innovative app .

شرکت فناوری رسیدن به نقطه عطف یک میلیون کاربر در اپلیکیشن نوآورانه خود را جشن گرفت.

butterfly [اسم]
اجرا کردن

پروانه

Ex: The butterfly 's delicate wings featured intricate patterns and bright colors .

بال‌های ظریف پروانه دارای طرح‌های پیچیده و رنگ‌های روشن بودند.

to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

extremely [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The match was extremely competitive , keeping everyone on the edge of their seats .

مسابقه بسیار رقابتی بود، همه را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

weather [اسم]
اجرا کردن

آب‌وهوا

Ex: The weather report says there will be snowfall tomorrow .

گزارش هوا می‌گوید فردا برف خواهد آمد.

cloudy [صفت]
اجرا کردن

ابری

Ex: The weather forecast predicted a cloudy morning followed by clearing in the afternoon .

پیش‌بینی آب و هوا صبحی ابری و بعد از آن آفتابی در بعدازظهر را پیش‌بینی کرد.

rainy [صفت]
اجرا کردن

بارانی

Ex: The rainy afternoon was perfect for staying in and reading a book .

عصر بارانی برای ماندن در خانه و خواندن کتاب عالی بود.

snowy [صفت]
اجرا کردن

برفی

Ex: Families gathered for a snowy picnic , savoring the chance to enjoy the outdoors in the winter chill .

خانواده‌ها برای یک پیک‌نیک برفی جمع شدند و از فرصت لذت بردن از فضای باز در سرمای زمستان لذت بردند.

sunny [صفت]
اجرا کردن

آفتابی

Ex: The sunny weather makes me feel happy and energized .

هوای آفتابی من را خوشحال و پرانرژی می‌کند.

windy [صفت]
اجرا کردن

بادی

Ex: She put on a heavy jacket to go out in the windy weather .

او یک ژاکت سنگین پوشید تا در هوای پر باد بیرون برود.

temperature [اسم]
اجرا کردن

دما

Ex:

دماسنج یک دما بالا را نشان داد که نشان‌دهنده یک موج گرما بود.

to snow [فعل]
اجرا کردن

برف آمدن

Ex: It started to snow just as the party ended .

همین که مهمانی تمام شد، برف شروع به باریدن کرد.

very [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The teacher 's explanation was very clear .

توضیح معلم خیلی واضح بود.

really [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That film was really funny .

آن فیلم واقعاً خیلی خنده‌دار بود.

pretty [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The weather 's been pretty mild this week compared to last .

هوا این هفته در مقایسه با هفته گذشته نسبتاً ملایم بوده است.

somewhat [قید]
اجرا کردن

تا حدودی

Ex: His explanation was somewhat unclear .

توضیح او تا حدودی نامشخص بود.

a lot [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex:

آن فیلم مرا خیلی بیشتر از آنچه انتظار داشتم ترساند.

a little [قید]
اجرا کردن

کمی

Ex:

اتاق امروز کمی سرد است.

very much [قید]
اجرا کردن

خیلی زیاد

Ex: I appreciate your help very much ; it made a big difference .

من از کمک شما خیلی قدردانی می‌کنم؛ این کمک تفاوت بزرگی ایجاد کرد.