کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 2 درس ج

در اینجا واژگان از واحد 2 درس C در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "پاسخ"، "پیام صوتی"، "وضعیت"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
to answer [فعل]
اجرا کردن

پاسخ دادن

Ex: The expert was invited to the conference to answer queries about the new research findings .

متخصص برای پاسخ به سوالات درباره یافته‌های جدید تحقیقاتی به کنفرانس دعوت شد.

phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن

Ex:

من یک تماس مهم روی تلفن همراهم دریافت کردم.

اجرا کردن

مجدد با کسی تماس گرفتن

Ex: I'll call the client back as soon as I finish this meeting.

من به محض اتمام این جلسه به مشتری تماس مجدد برقرار خواهم کرد.

to check [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: He checked the map to confirm the route .

او نقشه را بررسی کرد تا مسیر را تأیید کند.

voicemail [اسم]
اجرا کردن

پیغام‌گیر

Ex: She prefers voicemail over text messages for longer explanations .

او پیام صوتی را به پیام‌های متنی برای توضیحات طولانی‌تر ترجیح می‌دهد.

to ignore [فعل]
اجرا کردن

بی‌توجهی کردن

Ex: She regularly ignores distracting elements to stay focused .

او به طور منظم عناصر حواس پرت کن را نادیده می‌گیرد تا متمرکز بماند.

text [اسم]
اجرا کردن

پیام (موبایل)

to leave [فعل]
اجرا کردن

گذاشتن (پیام، نامه، و غیره)

Ex: Leave a note on the fridge to remind yourself of the appointment .

یادداشتی روی یخچال بگذار تا قرار ملاقات را به یاد بیاوری.

to let [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: Please let me finish my sentence before interrupting .

لطفاً بگذارید جمله‌ام را قبل از قطع کردن تمام کنم.

call [اسم]
اجرا کردن

تماس (تلفنی)

Ex: Please hold the call , I will be back in a moment .

لطفاً تماس را نگه دارید، من لحظه‌ای دیگر برمی‌گردم.

to respond [فعل]
اجرا کردن

پاسخ دادن

Ex: The spokesperson responded to the media 's questions during the press conference .

سخنگو به سوالات رسانه‌ها در طول کنفرانس مطبوعاتی پاسخ داد.

email [اسم]
اجرا کردن

ایمیل

Ex: She sent a group email to all the club members .

او یک ایمیل گروهی به تمام اعضای کلاب فرستاد.

to turn off [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: Don't forget to turn off the TV when you're finished watching it.

فراموش نکنید که تلویزیون را خاموش کنید وقتی تماشای آن تمام شد.

to update [فعل]
اجرا کردن

به‌روزرسانی کردن

Ex: I updated my calendar with the latest meeting times and events .

من تقویم خود را با آخرین زمان‌های جلسات و رویدادها به‌روز کردم.

status [اسم]
اجرا کردن

وضعیت فعلی (به‌اشتراک‌گذاشته‌شده در رسانه‌های اجتماعی)

Ex: He updated his status to announce his new job .

او وضعیت خود را به روز کرد تا شغل جدیدش را اعلام کند.

to invite [فعل]
اجرا کردن

دعوت کردن

Ex: The bride and groom are inviting friends and family to their wedding .

عروس و داماد دوستان و خانواده را به عروسی خود دعوت می‌کنند.

to remind [فعل]
اجرا کردن

یادآوری کردن

Ex: The teacher reminded the students to submit their assignments on time .

معلم به دانش‌آموزان یادآوری کرد که تکالیف خود را به موقع تحویل دهند.