کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 1 درس C

در اینجا واژگان از واحد 1 درس C در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "بقا"، "واژگونی"، "تهدید" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
survival [اسم]
اجرا کردن

بقاء

Ex: The film depicted the family 's struggle for survival during the war .

فیلم به تصویر کشید مبارزه خانواده برای بقا در طول جنگ.

story [اسم]
اجرا کردن

روایت

Ex: The local newspaper published a story about the charity event .

روزنامه محلی یک داستان درباره رویداد خیریه منتشر کرد.

to attack [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: The man attacked the officer with a knife , injuring him .

مرد با چاقو به افسر حمله کرد و او را زخمی کرد.

to chase [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: The cat stealthily chased a mouse through the backyard .

گربه به طور پنهانی یک موش را از میان حیاط خلوت تعقیب کرد.

crash [اسم]
اجرا کردن

تصادف

Ex: She witnessed a crash between two cars at the intersection and immediately called for help .

او شاهد یک تصادف بین دو ماشین در تقاطع بود و بلافاصله برای کمک تماس گرفت.

to miss [فعل]
اجرا کردن

خطا زدن

Ex: The sniper adjusted the scope , hoping not to miss the crucial shot on the moving target .

تک تیرانداز دوربین را تنظیم کرد، به امید اینکه شلیک حیاتی به هدف متحرک را از دست ندهد.

to overturn [فعل]
اجرا کردن

وارونه کردن

Ex: He reached out too quickly and overturned the stack of books on the table .

او خیلی سریع دست دراز کرد و واژگون کرد پشته کتاب‌ها روی میز را.

to survive [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: Despite the severe injuries from the explosion , the soldier managed to crawl to safety and survived until medics arrived .

علیرغم جراحات شدید ناشی از انفجار، سرباز توانست به جای امنی بخزد و تا رسیدن امدادگران زنده ماند.

to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The kidnapper threatened to harm the hostage unless a ransom was paid .

آدم‌ربا تهدید کرد که در صورت عدم پرداخت باج به گروگان آسیب خواهد زد.

shark [اسم]
اجرا کردن

کوسه

Ex: The shark is a fearsome predator of the ocean .

کوسه یک شکارچی وحشتناک اقیانوس است.

bear [اسم]
اجرا کردن

خرس

Ex: The bear is known for its strong sense of smell .

خرس به خاطر حس بویایی قوی اش معروف است.

tree [اسم]
اجرا کردن

درخت

Ex: The tree was home to a family of birds , who built their nest among the branches .

درخت خانه یک خانواده پرنده بود که لانه خود را میان شاخه ها ساخته بودند.

pilot [اسم]
اجرا کردن

خلبان

Ex: It 's important for a pilot to stay calm under pressure .

برای یک خلبان مهم است که تحت فشار آرام بماند.

plane [اسم]
اجرا کردن

هواپیما

Ex: She watched the plane disappear into the distance .

او تماشا کرد که هواپیما در دوردست ناپدید شد.

to hurt [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: I think I hurt my ankle during the soccer game .

فکر می‌کنم در بازی فوتبال مچ پایم را آسیب زدم.

lightning [اسم]
اجرا کردن

آذرخش

Ex:

او دید که یک برق به درختی در دوردست برخورد کرد.

golfer [اسم]
اجرا کردن

بازیکن گلف

Ex: The golfer hit an impressive hole-in-one on the 12th hole .

گلفباز یک ضربهٔ چشمگیر هول-این-وان در حفرهٔ ۱۲ انجام داد.

foot [اسم]
اجرا کردن

فوت (واحد سنجش مسافت)

Ex: The width of the hallway is 8 feet .

عرض راهرو 8 فوت است.

boat [اسم]
اجرا کردن

قایق

Ex: We took a boat tour to explore the beautiful coastline .

ما یک تور قایق سواری برای کاوش خط ساحلی زیبا انجام دادیم.

to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

safety [اسم]
اجرا کردن

ایمنی

Ex: She always checks the weather forecast before hiking to ensure her safety on the trails .

او همیشه قبل از کوهنوردی پیش‌بینی هوا را بررسی می‌کند تا امنیت خود را در مسیرها تضمین کند.

mountain [اسم]
اجرا کردن

کوه

Ex: We enjoyed a picnic at the base of the mountain , surrounded by nature .

ما از یک پیک نیک در پای کوه، محصور در طبیعت لذت بردیم.

fire [اسم]
اجرا کردن

آتش‌

Ex: We enjoyed sitting by the fire , telling stories and staying warm .

ما از نشستن کنار آتش، گفتن داستان‌ها و گرم ماندن لذت بردیم.

historic [صفت]
اجرا کردن

تاریخی

Ex: The historian wrote a book about the historic voyages of explorers .

تاریخ‌دان کتابی درباره سفرهای تاریخی کاشفان نوشت.

to plan [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: We made sure to plan our meals for the week , saving both time and money .

ما مطمئن شدیم که وعده‌های غذایی هفته را برنامه‌ریزی کنیم، که هم زمان و هم پول صرفه‌جویی کرد.

to feel [فعل]
اجرا کردن

احساس کردن

Ex:

او قبل از ارائه بزرگش احساس عصبی بودن کرد.

to surf [فعل]
اجرا کردن

موج‌سواری کردن

Ex: The instructor guided the beginners , teaching them how to stand up and surf for the first time .

مربی مبتدی‌ها را راهنمایی کرد، به آن‌ها یاد داد که چگونه برای اولین بار بایستند و موج‌سواری کنند.