کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 3 درس ج

در اینجا واژگان از واحد 3 درس C در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "بی مزه"، "بافت"، "جویدنی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
to mix [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: Bartenders expertly mix various spirits and juices to craft unique cocktails .

بارتندرها با مهارت انواع مشروبات الکلی و آبمیوه‌ها را مخلوط می‌کنند تا کوکتل‌های منحصر به فردی بسازند.

to bake [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: The recipe calls for baking the potatoes until they are tender .

دستور پخت نیاز به پختن سیب‌زمینی‌ها تا زمانی که نرم شوند دارد.

taste [اسم]
اجرا کردن

مزه

Ex: The taste of the cake reminded him of his grandmother 's recipe .

طعم کیک او را به یاد دستور پخت مادربزرگش انداخت.

bland [صفت]
اجرا کردن

بی‌مزه

Ex: The salad dressing was bland , with a mild vinegar taste that did n't complement the fresh greens .

سس سالاد بی‌مزه بود، با طعم ملایم سرکه که با سبزیجات تازه همخوانی نداشت.

salty [صفت]
اجرا کردن

نمکی

Ex: She sprinkled some salty feta cheese on the salad .

او مقداری پنیر فتا شور روی سالاد پاشید.

sour [صفت]
اجرا کردن

ترش

Ex: The lemon juice was too sour for her to drink straight .

آب لیمو برای او خیلی ترش بود که مستقیم بنوشد.

spicy [صفت]
اجرا کردن

تند

Ex: He could n't handle the spicy chili sauce and reached for a glass of water to cool his burning mouth .

او نتوانست سس فلفل تند را تحمل کند و برای خنک کردن دهان سوزان خود به یک لیوان آب دست برد.

sweet [صفت]
اجرا کردن

شیرین

Ex: She added a little honey to her tea to make it sweet .

او کمی عسل به چایش اضافه کرد تا آن را شیرین کند.

texture [اسم]
اجرا کردن

بافت (غذا و نوشیدنی)

Ex: The texture of the bread was chewy , just the way he liked it .

بافت نان جویدنی بود، درست همانطور که دوست داشت.

chewy [صفت]
اجرا کردن

جویدنی (غذا)

Ex:

آن‌ها دریافتند که کلوچه‌ها جویدنی و مرطوب هستند، با تکه‌های شکلات در هر گاز.

creamy [صفت]
اجرا کردن

خامه‌ای

Ex: The mashed potatoes were whipped to a creamy consistency .

پوره سیب‌زمینی تا رسیدن به قوام خامه‌ای هم زده شد.

crunchy [صفت]
اجرا کردن

ترد

Ex: The crunchy snow cracked under their boots as they walked .

برف ترد زیر چکمه‌هایشان وقتی راه می‌رفتند صدا می‌کرد.

juicy [صفت]
اجرا کردن

آبدار

Ex: The burger was juicy and flavorful , with the juices dripping down his chin as he took a bite .

برگر آبدار و خوشمزه بود، با آبهایی که هنگام گاز زدن از چانه‌اش می‌چکید.

sticky [صفت]
اجرا کردن

چسبنده

Ex: After melting , the chocolate became sticky and messy .

بعد از ذوب شدن، شکلات چسبناک و به هم ریخته شد.

to melt [فعل]
اجرا کردن

آب شدن

Ex: The chocolate is melting as it sits under the sun .

شکلات در حال ذوب شدن است زیر آفتاب.

before [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: I read that book before .
after [قید]
اجرا کردن

بعد از

Ex: The store closes at 9 PM , but customers can still exit after .

فروشگاه ساعت 9 شب بسته می‌شود، اما مشتریان می‌توانند بعد از آن خارج شوند.

until [حرف اضافه]
اجرا کردن

تا

Ex: The movie will be in theaters until next month .

فیلم تا ماه آینده در سینماها خواهد بود تا.

as [قید]
اجرا کردن

مثل

Ex: He 's not as tall as his father .

او به اندازه پدرش بلند نیست.

once [حرف ربط]
اجرا کردن

به‌محض اینکه

Ex: Once you finish your chores , you can go out to play .

وقتی کارهایت را تمام کردی، می‌توانی بروی بازی کنی.

ingredient [اسم]
اجرا کردن

مواد تشکیل‌دهنده

Ex: She bought organic ingredients for the salad .
bowl [اسم]
اجرا کردن

کاسه

Ex: She mixed the ingredients in a big glass bowl .

او مواد را در یک کاسه شیشه ای بزرگ مخلوط کرد.

to chop [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The kitchen staff has chopped ingredients for today 's lunch service .

کارکنان آشپزخانه مواد اولیه را برای سرویس ناهار امروز خرد کرده‌اند.

to pour [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: I poured oil into the pan to start cooking .

من روغن را در تابه ریختم تا شروع به پختن کنم.

lime [اسم]
اجرا کردن

لیموترش

Ex: He sliced the lime in half and squeezed its juice into his glass of water for a refreshing drink .

او لیمو را به دو نیم کرد و آب آن را برای یک نوشیدنی خنک کننده در لیوان آب خود فشرد.