کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 2 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 2 درس A در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "زیرنویس"، "فلش کارت"، "درک مطلب" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
اجرا کردن

ارتباط برقرار کردن

Ex: They communicate their plans through weekly meetings .

آنها برنامه‌های خود را از طریق جلسات هفتگی ارتباط می‌دهند.

اجرا کردن

ارتباط

Ex: The company believes in open and honest communication among its employees .

شرکت به ارتباط باز و صادقانه بین کارکنان خود اعتقاد دارد.

tip [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: The travel guidebook included insider tips for exploring the city like a local .

راهنمای سفر شامل نکات داخلی برای کاوش در شهر مانند یک فرد محلی بود.

successful [صفت]
اجرا کردن

موفق

Ex: Our school has a successful sports program .

مدرسه ما یک برنامه ورزشی موفق دارد.

to keep [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: Remember to keep a copy of your important documents in a secure location .

به یاد داشته باشید که یک کپی از اسناد مهم خود را در مکانی امن نگه دارید.

vocabulary [اسم]
اجرا کردن

واژگان

Ex: She carries a pocket dictionary to boost her vocabulary every day .

او هر روز یک فرهنگ لغت جیبی همراه خود دارد تا دایره واژگان خود را افزایش دهد.

notebook [اسم]
اجرا کردن

دفتر

Ex: They exchange notes with classmates by borrowing each other 's notebooks .

آنها با قرض گرفتن دفترچه‌های یکدیگر با همکلاسی‌های خود یادداشت‌ها را مبادله می‌کنند.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

flashcard [اسم]
اجرا کردن

فلش کارت

Ex: The teacher distributed flashcards to help students learn multiplication tables .

معلم فلش کارت‌ها را توزیع کرد تا به دانش‌آموزان در یادگیری جدول ضرب کمک کند.

to talk [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex:

آنها درباره رویاها و آرزوهایشان برای آینده صحبت کردند.

اجرا کردن

بومی زبان

Ex: Learning Chinese from a native speaker provided valuable insights into cultural context .

یادگیری چینی از یک گوینده بومی بینش ارزشمندی در مورد زمینه فرهنگی ارائه داد.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

movie [اسم]
اجرا کردن

فیلم

Ex: We bought popcorn and soda to enjoy during the movie .

ما پاپکورن و نوشابه خریدیم تا در طول فیلم لذت ببریم.

subtitle [اسم]
اجرا کردن

زیرنویس

Ex: Viewers with hearing impairments rely on subtitles to enjoy movies and TV shows .

بینندگان با اختلالات شنوایی برای لذت بردن از فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی به زیرنویس‌ها متکی هستند.

yourself [ضمیر]
اجرا کردن

خودت (ضمیر انعکاسی دوم شخص مفرد)

Ex: Make sure to take care of yourself while you 're traveling .

مطمئن شوید که در حین سفر از خودتان مراقبت می‌کنید.

out loud [قید]
اجرا کردن

رسا

Ex: The instructions were written on the board , but the teacher also read them out loud for clarity .

دستورالعمل‌ها روی تخته نوشته شده بود، اما معلم برای وضوح بیشتر آن‌ها را با صدای بلند نیز خواند.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

to increase [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The population of the city continues to increase due to urban migration .

جمعیت شهر به دلیل مهاجرت شهری همچنان در حال افزایش است.

fluency [اسم]
اجرا کردن

فصاحت

Ex: The app is designed to build fluency through interactive exercises .

برنامه برای ایجاد روانی از طریق تمرین‌های تعاملی طراحی شده است.

to improve [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The new software update aims to improve the performance and user experience .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید با هدف بهبود عملکرد و تجربه کاربری انجام شده است.

اجرا کردن

فهم

Ex: The book was written in a way that challenged the reader ’s comprehension of its deeper meaning .

کتاب به گونه‌ای نوشته شده بود که درک خواننده از معنای عمیق‌تر آن را به چالش می‌کشید.

skill [اسم]
اجرا کردن

مهارت

Ex: She honed her skill in photography through years of dedicated practice .

او مهارت خود را در عکاسی از طریق سال‌ها تمرین وقف‌شده تقویت کرد.

recently [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: He took up a new hobby recently .

او اخیراً یک سرگرمی جدید را شروع کرده است.

magazine [اسم]
اجرا کردن

مجله

Ex: The magazine features interviews with musicians and reviews of new albums .

مجله شامل مصاحبه‌هایی با موزیسین‌ها و بررسی آلبوم‌های جدید است.

comic book [اسم]
اجرا کردن

کتاب داستان مصور

Ex: He spent hours reading his favorite comic book series .

او ساعت‌ها وقت صرف کرد تا مجموعه کمیک‌بوک مورد علاقه‌اش را بخواند.

excellent [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: The hotel provided excellent service during our stay .

هتل در طول اقامت ما خدمات عالی ارائه داد.

fantastic [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: They had a fantastic time on their vacation to Greece .

آنها در تعطیلات خود در یونان فوق‌العاده وقت گذراندند.

اجرا کردن

گفت‌وگو

Ex: The conversation drifted from politics to sports .

مکالمه از سیاست به ورزش تغییر کرد.

nervous [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She fidgeted with her pen , clearly nervous about the upcoming test .

او با خودکارش بازی می‌کرد، واضح بود که از آزمون پیش رو نگران است.

mirror [اسم]
اجرا کردن

آینه

Ex:

آن‌ها یک آینه تمام‌قد را روی در کمد آویزان کردند تا لباس‌هایشان را بررسی کنند.

helpful [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: His helpful advice made the project much easier to complete .

توصیه‌های مفید او انجام پروژه را بسیار آسان‌تر کرد.

to believe [فعل]
اجرا کردن

باور کردن

Ex: They were misled into believing the product was a miracle cure .

آنها فریب خوردند تا باور کنند که محصول یک درمان معجزه‌آسا است.

to belong [فعل]
اجرا کردن

تعلق داشتن

Ex:

اثر هنری نمایش داده شده در گالری متعلق به یک هنرمند معروف است.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

to hate [فعل]
اجرا کردن

متنفر بودن

Ex: They hate losing games because they are competitive

آنها متنفرند از باخت بازی‌ها زیرا رقابتی هستند.

to hope [فعل]
اجرا کردن

امیدوار بودن

Ex: As the election approaches , many citizens hope for positive changes in government .

با نزدیک شدن به انتخابات، بسیاری از شهروندان به تغییرات مثبت در دولت امیدوار هستند.

to know [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: I know the answer to that question .

من می‌دانم پاسخ آن سوال را.

to like [فعل]
اجرا کردن

دوست داشتن

Ex: They have never liked horror movies .

آنها هرگز فیلم‌های ترسناک را دوست نداشتند.

love [اسم]
اجرا کردن

عشق

Ex:

داستان عشق پایدار زوج سالخورده الهام‌بخش نوه‌هایشان بود.

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

own [صفت]
اجرا کردن

خود

Ex: The little girl loves to read her own books .

دختر کوچک دوست دارد کتاب‌های خودش را بخواند.

to want [فعل]
اجرا کردن

خواستن

Ex: Mary wants to be a doctor when she grows up .

مری می‌خواهد وقتی بزرگ شد دکتر شود.