کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 3 درس D

در اینجا واژگان از واحد 3 درس D در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "آزمایشگاه"، "جمعیت"، "پایدار"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
future [اسم]
اجرا کردن

آینده

Ex: We do n't know what the future holds for us .

ما نمی‌دانیم آینده چه چیزی برای ما در نظر گرفته است.

corn flake [اسم]
اجرا کردن

برگه ذرت

Ex: The corn flakes stayed crunchy even after adding cold milk .

کورن فلکس حتی بعد از اضافه کردن شیر سرد ترد باقی ماند.

honey [اسم]
اجرا کردن

عسل

Ex: We used honey as a natural remedy for soothing a sore throat .

ما از عسل به عنوان یک درمان طبیعی برای تسکین گلو درد استفاده کردیم.

population [اسم]
اجرا کردن

جمعیت

Ex: As the population ages , there will be increasing strain on healthcare systems .

با پیر شدن جمعیت، فشار بر سیستم‌های بهداشتی افزایش خواهد یافت.

laboratory [اسم]
اجرا کردن

آزمایشگاه

Ex: Environmental scientists monitor water quality in their laboratory to assess pollution levels .

دانشمندان محیط زیست کیفیت آب را در آزمایشگاه خود نظارت می‌کنند تا سطح آلودگی را ارزیابی کنند.

cow [اسم]
اجرا کردن

گاو

Ex: The cow 's milk was used to make cheese and butter .

شیر گاو برای درست کردن پنیر و کره استفاده می‌شد.

vegetarian [اسم]
اجرا کردن

گیاه‌خوار

Ex: As a vegetarian , she prefers to cook with plant-based ingredients such as tofu , beans , and lentils .

به عنوان یک گیاهخوار، او ترجیح می‌دهد با مواد گیاهی مانند توفو، لوبیا و عدس آشپزی کند.

sustainable [صفت]
اجرا کردن

پایدار

Ex: The athlete 's rigorous training regimen was not sustainable and resulted in frequent injuries .

برنامه تمرینی سخت ورزشکار پایدار نبود و منجر به آسیب‌های مکرر شد.

protein [اسم]
اجرا کردن

پروتئین

Ex: A lack of protein in the diet can weaken the immune system .

کمبود پروتئین در رژیم غذایی می‌تواند سیستم ایمنی را تضعیف کند.

nutrient [اسم]
اجرا کردن

ماده مغذی

Ex: Protein is a vital nutrient for muscle repair .

پروتئین یک ماده مغذی حیاتی برای ترمیم عضله است.

balanced [صفت]
اجرا کردن

متوازن

Ex: The dancer demonstrated grace and agility with her balanced movements .

رقصنده با حرکات متعادل خود ظرافت و چابکی را نشان داد.

to engineer [فعل]
اجرا کردن

مهندسی کردن

Ex: The company is currently engineering a new software platform to meet evolving user needs .

شرکت در حال مهندسی یک پلتفرم نرم‌افزاری جدید برای پاسخگویی به نیازهای در حال تحول کاربران است.

beef [اسم]
اجرا کردن

گوشت گاو

Ex: The recipe called for braising beef short ribs in red wine until they were fall-off-the-bone tender .

دستور پخت خواستار تفت دادن دنده‌های کوتاه گاو در شراب قرمز تا زمانی که به اندازه‌ای نرم شوند که از استخوان جدا شوند، بود.

liquid [اسم]
اجرا کردن

مایع

Ex:

دانشمند آزمایشی را برای تعیین چگالی مواد مایع مختلف انجام داد.

اجرا کردن

تکمیل کردن

Ex: During the project , they were supplementing the research findings with new data .

در طول پروژه، آنها یافته‌های تحقیق را با داده‌های جدید تکمیل می‌کردند.

handful [اسم]
اجرا کردن

یک مشت

Ex: She picked up a handful of colorful pebbles from the beach .

او یک مشت از سنگ‌ریزه‌های رنگارنگ را از ساحل برداشت.

grub [اسم]
اجرا کردن

غذا

Ex: That diner serves great grub late at night .

آن رستوران غذای عالی را دیروقت شب سرو می‌کند.

worm [اسم]
اجرا کردن

کرم

Ex: The worm 's body was segmented and smooth .

بدن کرم بخش‌بندی شده و صاف بود.

bug [اسم]
اجرا کردن

حشره

Ex: The picnic was ruined by annoying bugs buzzing around .

پیکنیک توسط حشرات آزاردهنده ای که در اطراف وزوز می کردند خراب شد.

glassful [اسم]
اجرا کردن

(اندازه) یک لیوان

Ex: The child spilled a glassful of juice on the table .

کودک یک لیوان آبمیوه روی میز ریخت.

algae [اسم]
اجرا کردن

جلبک

Ex: Algae play a crucial role in marine ecosystems , providing food and oxygen for many aquatic organisms .

جلبک‌ها نقش حیاتی در اکوسیستم‌های دریایی ایفا می‌کنند، با تأمین غذا و اکسیژن برای بسیاری از موجودات آبزی.

to dip [فعل]
اجرا کردن

فرو بردن

Ex: The artist dipped the brush , coating it in vibrant blue paint .

هنرمند قلم مو را فرو برد، آن را با رنگ آبی پرجنب و جوش پوشاند.

fork [اسم]
اجرا کردن

چنگال

Ex: The children used a plastic fork to eat their pasta .

کودکان از یک چنگال پلاستیکی برای خوردن پاستای خود استفاده کردند.

to flavor [فعل]
اجرا کردن

مزه‌دار کردن

Ex: They flavor the rice with saffron and turmeric for a vibrant color and taste .

آنها برنج را با زعفران و زردچوبه طعم‌دار می‌کنند برای یک رنگ و طعم پر جنب و جوش.

jar [اسم]
اجرا کردن

شیشه (مربا، عسل و غیره)

Ex: The candlelight flickered softly , casting shadows on the rows of jars that adorned the shelves .

نور شمع به آرامی می‌لرزید، سایه‌هایی بر روی ردیف‌های شیشه‌های که قفسه‌ها را زینت می‌دادند می‌انداخت.

oil [اسم]
اجرا کردن

روغن

Ex:

روغن نارگیل اغلب به خاطر طعم منحصر به فردش در پخت و پز استفاده می‌شود.

finally [قید]
اجرا کردن

در آخر

Ex: She tried the appetizer , the main course , and finally , the dessert during her dinner at the new restaurant .

او پیش‌غذا، غذای اصلی و در نهایت دسر را در شام خود در رستوران جدید امتحان کرد.

printer [اسم]
اجرا کردن

دستگاه چاپ

Ex: The printer ran out of ink , so we need to replace the cartridge .

پرینتر جوهرش تمام شد، بنابراین باید کارتریج را تعویض کنیم.

secret [اسم]
اجرا کردن

راز

Ex:

نقشه گنج آنها را به یک مکان مخفی هدایت کرد که در آنجا طلای دزدان دریایی دفن شده بود.

already [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: She has already packed her bags for the trip .

او قبلاً چمدان‌هایش را برای سفر بسته است.

available [صفت]
اجرا کردن

در دسترس

Ex: The new product will soon be available in stores nationwide .

محصول جدید به زودی در فروشگاه‌های سراسر کشور در دسترس خواهد بود.

development [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Urban development in the area led to new housing and businesses .

توسعه شهری در منطقه منجر به مسکن و کسب‌وکارهای جدید شد.