کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 5 درس C

در اینجا واژگان از واحد 5 درس C در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "تأخیر"، "منقضی شدن"، "ضمانت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
so far [عبارت]
اجرا کردن

in a continuous manner up to the present moment

Ex: The weather has been perfect so far this summer .
experience [اسم]
اجرا کردن

تجربه

Ex: The team 's collective experience in project management ensured the successful completion of the task .

تجربه جمعی تیم در مدیریت پروژه، تکمیل موفقیت‌آمیز وظیفه را تضمین کرد.

delayed [صفت]
اجرا کردن

به تاخیر افتاده

Ex:

او پس از شاهد بودن تصادف، شوک تأخیری را تجربه کرد.

to upgrade [فعل]
اجرا کردن

ارتقا دادن

Ex: The engineers are upgrading the power grid for better efficiency .

مهندسان در حال ارتقاء شبکه برق برای کارایی بهتر هستند.

to expire [فعل]
اجرا کردن

منقضی شدن

Ex: The contract with the supplier automatically expired after three years , requiring renegotiation of terms for continued service .

قرارداد با تامین‌کننده پس از سه سال به طور خودکار منقضی شد و نیاز به مذاکره مجدد شرایط برای ادامه خدمات داشت.

issue [اسم]
اجرا کردن

معضل

Ex: The software update aimed to fix the issue of frequent system crashes .
to overbook [فعل]
اجرا کردن

بیش از ظرفیت رزرو کردن

Ex:

آنها هتل را بیش از حد رزرو کردند و مجبور شدند به مهمانان ارتقا ارائه دهند.

اجرا کردن

ضمانت کردن

Ex: The online retailer guarantees that all products will be delivered undamaged and in perfect condition .

فروشنده آنلاین ضمانت می‌کند که تمام محصولات بدون آسیب و در شرایط عالی تحویل داده خواهند شد.

packed [صفت]
اجرا کردن

بیش از حد شلوغ

Ex:

چمدان او با وسایل ضروری برای سفر دو هفته‌ای پر شده بود.

to overrate [فعل]
اجرا کردن

به چیزی بیش از حد بها دادن

Ex: Many tourists overrate popular attractions without considering hidden gems .

بیش از حد ارزیابی می‌کنند بسیاری از گردشگران جاذبه‌های محبوب را، بدون در نظر گرفتن گنجینه‌های پنهان.

overpriced [صفت]
اجرا کردن

خیلی پرهزینه

Ex: The overpriced coffee shop had few customers during the week .

کافی شاپ گران قیمت در طول هفته مشتریان کمی داشت.

discount [اسم]
اجرا کردن

تخفیف

Ex: The online retailer provided a discount code that allowed customers to save money on their orders .

خرده‌فروش آنلاین یک کد تخفیف ارائه داد که به مشتریان امکان ذخیره پول در سفارشاتشان را داد.

arrival [اسم]
اجرا کردن

رسیدن

Ex:

شرکت هواپیمایی مسافران را از زمان ورود پیش‌بینی شده به مقصدشان مطلع کرد.

to tell [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: Why was n't I told about the change in schedule ?

چرا به من در مورد تغییر برنامه گفته نشد؟

to remind [فعل]
اجرا کردن

یادآوری کردن

Ex: The teacher reminded the students to submit their assignments on time .

معلم به دانش‌آموزان یادآوری کرد که تکالیف خود را به موقع تحویل دهند.

luggage [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: He struggled to carry all his luggage up the hotel stairs .

او برای حمل تمام چمدان‌هایش از پله‌های هتل به سختی تلاش کرد.

to warn [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The lifeguard warned the swimmers about the dangerous rip currents .

ناجی غریق شناگران را از جریان‌های خطرناک کشنده هشدار داد.

to advise [فعل]
اجرا کردن

توصیه کردن

Ex: He advised me to read more books to improve my vocabulary and comprehension skills .

او به من توصیه کرد کتاب‌های بیشتری بخوانم تا دایره واژگان و مهارت‌های درک مطلب خود را بهبود بخشم.