کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 4 درس D

در اینجا واژگان از واحد 4 درس D در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "pay it forward"، "خودجوش"، "در طول"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
act [اسم]
اجرا کردن

عمل

Ex: The community appreciated her selfless act of volunteering at the shelter .

جامعه از عمل بی‌نظیر او در داوطلب شدن در پناهگاه قدردانی کرد.

kindness [اسم]
اجرا کردن

مهربانی

Ex: His kindness towards his elderly neighbor included helping with household chores and running errands .

مهربانی او نسبت به همسایه سالخورده‌اش شامل کمک در کارهای خانه و انجام کارهای کوچک بود.

during [حرف اضافه]
اجرا کردن

در طول

Ex: The temperature dropped significantly during the night .

دما به طور قابل توجهی در طول شب کاهش یافت.

rainstorm [اسم]
اجرا کردن

باد و باران

Ex: The weather forecast warned of a severe rainstorm tonight .

پیش‌بینی هوا از یک طوفان بارانی شدید امشب هشدار داد.

litter [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: The sign reads , No litter allowed , to keep the area clean .

تابلو می‌گوید، «انداختن زباله ممنوع»، برای تمیز نگه داشتن منطقه.

in common [قید]
اجرا کردن

مشترک

Ex: The countries have a shared history in common .
random [صفت]
اجرا کردن

تصادفی

Ex: They decided to take a random road trip without planning the route beforehand .

آنها تصمیم گرفتند یک سفر جاده‌ای تصادفی را بدون برنامه‌ریزی مسیر از قبل انجام دهند.

selfless [صفت]
اجرا کردن

فداکار

Ex: She showed selfless compassion by volunteering at the homeless shelter every weekend .

او با داوطلب شدن در پناهگاه بی‌خانمان‌ها هر آخر هفته، دلسوزی بی‌غرض نشان داد.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

spontaneous [صفت]
اجرا کردن

خودجوش

Ex: Their spontaneous dance party broke out in the living room , with everyone joining in without hesitation .

مهمانی رقص خودجوش آنها در اتاق نشیمن شروع شد و همه بدون تردید به آن پیوستند.

anonymously [قید]
اجرا کردن

به‌طور ناشناس

Ex: The online forum allowed users to post comments anonymously .

فروم آنلاین به کاربران اجازه می‌داد نظرات خود را به صورت ناشناس ارسال کنند.

encouraged [صفت]
اجرا کردن

باانگیزه

Ex: After receiving positive feedback from her mentor , she felt encouraged to pursue her dreams .

پس از دریافت بازخورد مثبت از مربی خود، او احساس تشویق کرد تا به دنبال رویاهایش برود.

unofficial [صفت]
اجرا کردن

غیر رسمی

Ex: The unofficial version of the document circulated among staff before final approval .

نسخه غیررسمی سند قبل از تأیید نهایی در میان کارکنان گردش کرد.

اجرا کردن

کار خوبی کسی را با خوبی به دیگران جبران کردن

Ex: I will take the support I have had and try to pay it forward whenever I can .
اجرا کردن

محل پارک کردن

Ex: He circled the block three times before finding a parking spot .

او سه بار دور بلوک چرخید قبل از اینکه جای پارک پیدا کند.

flat tire [اسم]
اجرا کردن

لاستیک پنچر

Ex: The flat tire delayed their trip by an hour .

لاستیک پنچر سفر آنها را یک ساعت به تأخیر انداخت.

elderly [صفت]
اجرا کردن

پیر

Ex: The elderly woman shared stories from her youth , reminiscing about times gone by .

زن مسن داستان‌هایی از جوانی خود به اشتراک گذاشت، با یادآوری روزهای گذشته.

to require [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The project 's success will require collaboration and effective communication among team members .

موفقیت پروژه نیازمند همکاری و ارتباط مؤثر بین اعضای تیم خواهد بود.