کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 8 درس الف
در اینجا واژگان از واحد 8 درس A در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "regard"، "misjudge"، "awkward" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a part of a book that is intended to be used for learning a specific subject

درس
او درس ریاضی را با دقت مطالعه کرد تا مفهوم را درک کند.
to write or say the letters that form a word one by one in the right order

هجی کردن, املاء کردن
من اغلب از فرهنگ لغت استفاده میکنم تا به من کمک کند کلمات سخت را هجی کنم.
to incorrectly write a word, by using wrong letters or rearranging them in a wrong order

با املای غلط نوشتن
مطمئن شوید که هیچ اسمی را روی کارتهای دعوت غلط ننوشتهاید.
to pay close attention to something by looking at it carefully

مورد توجه قرار دادن
او قبل از شروع سفر به دقت به نقشه نگاه کرد.
to intentionally ignore or act without concern for something or someone that deserves consideration

نادیده گرفتن
او توصیه پزشک خود را برای بهبود رژیم غذایی و ورزش بیشتر نادیده گرفت.
to have a type of belief or idea about a person or thing

اعتقاد داشتن
من فکر نمیکنم که او در مورد نیاتش صادق باشد.
to consider something again in order to improve it or make a different decision

تجدید نظر کردن, نظر خود را تفییر دادن
او از همکارانش خواست که رویکرد خود به پروژه را بازبینی کنند.
to think about something carefully before making a decision or forming an opinion

در نظر گرفتن
مهم است که قبل از انتخاب، همه گزینهها را در نظر بگیرید.
to think again about an opinion or decision, particularly to see if it needs changing or not

تجدید نظر کردن
او پس از شنیدن شواهد جدید موضع خود را در مورد این موضوع بازبینی کرد.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
to give a new appearance or design to a room or building by making changes to its decorations or furnishings

بازسازی کردن, تغییر دکوراسیون دادن
او آشپزخانه را دوباره انجام داد، کابینتها و کانترهای جدید نصب کرد.
to feel that someone or something is good, enjoyable, or interesting

دوست داشتن, خوش آمدن (از چیزی)
با وجود همه چیزهایی که برایش انجام دادم، فکر نمیکنم من را دوست داشته باشد.
to not like a person or thing

نپسندیدن, دوست نداشتن
بچههای من دوست ندارند سبزیجات بخورند؛ آنها شیرینیجات را ترجیح میدهند.
to say the sound of a letter or word correctly or in a specific way

تلفظ کردن, ادا کردن
او پس از ساعتها تمرین، نام خارجی را به طور کامل تلفظ کرد.
to say a word or words incorrectly, especially with regards to the proper pronunciation

اشتباه تلفظ کردن
دانش آموز اغلب تلفظ نادرست اصطلاحات علمی چالش برانگیز در کلاس داشت، که منجر به برخی سردرگمیها شد.
to hold the same opinion as another person about something

موافق بودن, توافق داشتن
ما هر دو موافقیم که این بهترین رستوران شهر است.
to hold or give a different opinion about something

مخالفت کردن, مخالف بودن
من مخالفم با تغییرات پیشنهادی در سیاست شرکت.
to not stop something, such as a task or activity, and keep doing it

ادامه دادن
باران تمام روز ادامه داد به باریدن.
to stop something from happening, being produced, or used any longer

متوقف ساختن, قطع کردن، ادامه ندادن
او تصمیم گرفت اشتراک مجله را متوقف کند.
to form a decision or opinion based on what one knows

قضاوت کردن
او قبل از تصمیم گیری برای استخدام، صلاحیتهای نامزد را قضاوت میکند.
to form an incorrect opinion or assessment about someone or something

اشتباه قضاوت کردن, قضاوت غلط کردن
او وضعیت را اشتباه قضاوت کرد و تصمیمی گرفت که بعدها نادرست از آب درآمد.
to form, produce, or prepare something, by putting parts together or by combining materials

درست کردن, ساختن
با اتصال سیمها، شما مدار را میسازید و اجازه میدهید برق جریان یابد.
to produce a new version of something that has already been made

از نو ساختن, دوباره ساختن
او دستور العمل معروف مادربزرگش را برای شام شکرگزاری دوباره ساخت.
to know something's meaning, particularly something that someone says

فهمیدن, دریافتن، متوجه شدن
او روشی منحصر به فرد برای توضیح دادن چیزها دارد که درک موضوعات پیچیده را آسان میکند.
to fail to understand something or someone correctly

اشتباه فهمیدن, درست نفهمیدن، سوءبرداشت کردن
فکر میکنم اشتباه متوجه میشوی چیزی که میخواهم بگویم.
making one feel embarrassed or uncomfortable

شرمآور, خجالتآور
او وقتی که در مهمانی کسی را نمیشناخت، احساس ناراحتی کرد.
the way things are or have been at a certain time or place

شرایط, وضعیت، موقعیت
در یک وضعیت بحرانی، بسیار مهم است که آرام بمانید و منابع موجود را قبل از اقدام ارزیابی کنید.
to have a sudden or complete understanding of a fact or situation

پی بردن, متوجه شدن، فهمیدن
آنها فقط زمانی که خیلی دیر شده بود متوجه اهمیت جلسه شدند.
an act or opinion that is wrong

اشتباه, خطا
مرتکب شدن اشتباه ارزش شما را تعریف نمیکند؛ این فرصتی برای یادگیری و بهبود است.
up until the current or given time

هنوز
نتایج آزمایش قطعی نیست؛ ما هنوز نتیجهگیری نداریم.
