کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 8 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 8 درس A در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "regard"، "misjudge"، "awkward" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
lesson [اسم]
اجرا کردن

درس

Ex: The textbook has a vocabulary lesson with new words to learn .

کتاب درسی یک درس واژگان با کلمات جدید برای یادگیری دارد.

to spell [فعل]
اجرا کردن

هجی کردن

Ex: They spell the word " apple " out loud : A-P-P-L-E.

آنها کلمه "سیب" را با صدای بلند هجی می‌کنند: ا-پ-پ-ل-ی.

to misspell [فعل]
اجرا کردن

با املای غلط نوشتن

Ex: He misspells simple words when he ’s in a rush .

او در عجله کلمات ساده را غلط می‌نویسد.

to regard [فعل]
اجرا کردن

مورد توجه قرار دادن

Ex: She regarded the book on the shelf , wondering if she should read it .

او به کتاب روی قفسه نگاه کرد، با خود فکر کرد که آیا باید آن را بخواند.

اجرا کردن

نادیده گرفتن

Ex: Despite the importance of the matter , he chose to disregard the warnings .

علیرغم اهمیت موضوع، او تصمیم گرفت که هشدارها را نادیده بگیرد.

to think [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد داشتن

Ex: She thinks that the book is much better than the movie .

او فکر می‌کند که کتاب بسیار بهتر از فیلم است.

to rethink [فعل]
اجرا کردن

تجدید نظر کردن

Ex: As part of the restructuring , the organization is rethinking its management structure .

به عنوان بخشی از بازسازی، سازمان در حال بازنگری ساختار مدیریتی خود است.

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: Before accepting the job offer , he wanted to consider the benefits and drawbacks .

قبل از پذیرش پیشنهاد شغل، او می‌خواست مزایا و معایب را در نظر بگیرد.

اجرا کردن

تجدید نظر کردن

Ex: The board is reconsidering the proposal at the next meeting .

هیئت مدیره در جلسه آینده پیشنهاد را دوباره بررسی می‌کند.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to redo [فعل]
اجرا کردن

بازسازی کردن

Ex: He plans to redo the bathroom , adding a new bathtub and tiles .

او قصد دارد حمام را دوباره انجام دهد، با اضافه کردن یک وان جدید و کاشی.

to like [فعل]
اجرا کردن

دوست داشتن

Ex: They have never liked horror movies .

آنها هرگز فیلم‌های ترسناک را دوست نداشتند.

to dislike [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن

Ex: The cat dislikes being bathed ; it gets anxious .

گربه دوست ندارد حمام شود؛ مضطرب می‌شود.

اجرا کردن

تلفظ کردن

Ex: Before the training , she had struggled to pronounce certain words , but now she is much more confident .

قبل از آموزش، او در تلفظ برخی کلمات مشکل داشت، اما حالا خیلی بیشتر اعتماد به نفس دارد.

اجرا کردن

اشتباه تلفظ کردن

Ex: The news anchor apologized for mispronouncing the name of an important public figure during the live broadcast .

گوینده اخبار به خاطر تلفظ اشتباه نام یک چهره عمومی مهم در پخش زنده عذرخواهی کرد.

to agree [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: They agree that the movie was excellent .

آن‌ها موافق هستند که فیلم عالی بود.

to disagree [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: They usually agree , but on this issue , they disagree .

آنها معمولاً موافق هستند، اما در این مورد، موافق نیستند.

to continue [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The band continued playing despite the technical difficulties .

گروه با وجود مشکلات فنی به نواختن ادامه داد.

اجرا کردن

متوقف ساختن

Ex: The manufacturer is discontinuing the product line .

تولید کننده خط تولید محصول را متوقف می‌کند.

to judge [فعل]
اجرا کردن

قضاوت کردن

Ex: The teacher judges students ' performance by assessing their understanding of the material .

معلم با ارزیابی درک دانش‌آموزان از مطالب، عملکرد آن‌ها را قضاوت می‌کند.

to misjudge [فعل]
اجرا کردن

اشتباه قضاوت کردن

Ex: The teacher realized he had misjudged the student 's potential and abilities .

معلم متوجه شد که اشتباه قضاوت کرده است در مورد پتانسیل و توانایی‌های دانش‌آموز.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

to remake [فعل]
اجرا کردن

از نو ساختن

Ex: The company decided to remake their website to improve user experience .

شرکت تصمیم گرفت وبسایت خود را دوباره بسازد تا تجربه کاربری را بهبود بخشد.

اجرا کردن

فهمیدن

Ex: The poor audio quality made the speaker difficult to understand .

کیفیت ضعیف صدا باعث شد گوینده سخت قابل درک باشد.

اجرا کردن

اشتباه فهمیدن

Ex:

او دستورالعمل‌ها را اشتباه فهمید و کار را اشتباه انجام داد.

awkward [صفت]
اجرا کردن

شرم‌آور

Ex: It was an awkward moment when they accidentally wore the same outfit .

این یک لحظه خجالت‌آور بود وقتی که آنها به طور تصادفی یک لباس پوشیدند.

situation [اسم]
اجرا کردن

شرایط

Ex: The political situation in the region remains volatile , with ongoing conflicts and power struggles .

وضعیت سیاسی در منطقه همچنان بی‌ثبات است، با درگیری‌ها و کشمکش‌های قدرت جاری.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .
yet [قید]
اجرا کردن

هنوز

Ex: The team has been working on the project , but they have n't completed it yet .

تیم روی پروژه کار کرده است، اما آنها آن را هنوز تکمیل نکرده‌اند.

boss [اسم]
اجرا کردن

رئیس

Ex: Our new boss is very different from the previous one .

رئیس جدید ما خیلی با قبلی فرق دارد.

elevator [اسم]
اجرا کردن

آسانسور

Ex: It 's important to hold the elevator door open if someone is rushing to catch it .

مهم است که در آسانسور را باز نگه دارید اگر کسی عجله دارد تا به آن برسد.