کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 11 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 11 درس A در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "قالب"، "تصحیح"، "استخدام کننده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
real [صفت]
اجرا کردن

واقعی

Ex: The tree in the backyard is real ; you can touch its bark and smell its leaves .

درخت در حیاط خلوت واقعی است; می‌توانید پوست آن را لمس کنید و برگ‌هایش را بو کنید.

partner [اسم]
اجرا کردن

یار

Ex: Paul and Sarah decided to become workout partners at the gym to motivate each other .

پل و سارا تصمیم گرفتند در باشگاه همتمرین شوند تا یکدیگر را تشویق کنند.

to accept [فعل]
اجرا کردن

پذیرفتن

Ex: My sister finally accepted the challenge to run a marathon .
offer [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: The offer of assistance came at the right moment .
job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

to apply [فعل]
اجرا کردن

درخواست دادن

Ex: It 's essential to carefully apply for grants that align with your research project .

ضروری است که برای کمک‌های مالی که با پروژه تحقیقاتی شما همخوانی دارند، با دقت درخواست دهید.

to format [فعل]
اجرا کردن

به نحو خاصی چیدن

Ex: Can you please format the document to include bullet points for easier reading ?

آیا می‌توانید لطفاً سند را قالب‌بندی کنید تا شامل نقاط گلوله‌ای برای خواندن آسان‌تر شود؟

resume [اسم]
اجرا کردن

رزومه

Ex: She asked a friend to review her resume for any potential errors

او از یک دوست خواست که رزومه او را برای هرگونه خطای احتمالی بررسی کند.

interview [اسم]
اجرا کردن

مصاحبه

Ex: The interview with the musician revealed insights into her creative process .
to print [فعل]
اجرا کردن

چاپ کردن

Ex: The government agency printed pamphlets to distribute information about public health initiatives .

سازمان دولتی بروشورهایی را چاپ کرد تا اطلاعاتی درباره ابتکارات سلامت عمومی توزیع کند.

email [اسم]
اجرا کردن

ایمیل

Ex: She sent a group email to all the club members .

او یک ایمیل گروهی به تمام اعضای کلاب فرستاد.

اجرا کردن

نمونه‌خوانی کردن

Ex: As part of her job , she regularly proofreads legal documents to ensure accuracy and clarity .

به عنوان بخشی از کارش، او به طور منظم اسناد حقوقی را ویرایش می‌کند تا دقت و وضوح آنها را تضمین کند.

reference [اسم]
اجرا کردن

معرفی‌نامه

Ex: Her glowing reference helped her secure the position she had applied for .

توصیه‌نامه درخشان او به او کمک کرد تا موقعیتی را که برای آن درخواست داده بود، تضمین کند.

research [اسم]
اجرا کردن

پژوهش

Ex: The research on social media usage revealed interesting trends among teenagers .

تحقیق در مورد استفاده از رسانه‌های اجتماعی، روندهای جالبی در میان نوجوانان را آشکار کرد.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

note [اسم]
اجرا کردن

یادداشت (جهت یادآوری)

Ex: The meeting minutes were recorded in detailed notes .
اجرا کردن

ترجمه کردن

Ex: The students were assigned to translate a short story from French to English for their language class .

به دانش‌آموزان تکلیف داده شد که یک داستان کوتاه را از فرانسوی به انگلیسی برای کلاس زبان خود ترجمه کنند.

letter [اسم]
اجرا کردن

نامه

Ex: I received a letter from my friend who lives abroad .

من یک نامه از دوستم که در خارج زندگی می‌کند دریافت کردم.

tip [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: The travel guidebook included insider tips for exploring the city like a local .

راهنمای سفر شامل نکات داخلی برای کاوش در شهر مانند یک فرد محلی بود.

to trust [فعل]
اجرا کردن

اعتماد داشتن

Ex: I trust her when it comes to making important decisions .

من به او اعتماد دارم وقتی نوبت به گرفتن تصمیم‌های مهم می‌رسد.

pleasant [صفت]
اجرا کردن

دلپذیر

Ex: The picnic by the river was a pleasant way to spend the afternoon .

پیک نیک کنار رودخانه روشی لذت بخش برای گذراندن بعدازظهر بود.

to invest [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex: They invested their energy into community service , believing it would make a difference .

آنها انرژی خود را در خدمت به جامعه سرمایه‌گذاری کردند، با این باور که تفاوتی ایجاد خواهد کرد.

quality [اسم]
اجرا کردن

کیفیت

Ex: He evaluated the quality of the research paper based on its thoroughness and originality .

او کیفیت مقاله تحقیقاتی را بر اساس جامعیت و اصالت آن ارزیابی کرد.

to get [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: I 'm trying to get my sister to try out the new restaurant with me .

من سعی می‌کنم خواهرم را متقاعد کنم که رستوران جدید را با من امتحان کند.

to have [فعل]
اجرا کردن

داشتن (اثر خاصی)

Ex: A healthy lifestyle can have a positive effect on overall well-being .

یک سبک زندگی سالم می‌تواند اثر مثبتی بر رفاه کلی داشته باشد.

success [اسم]
اجرا کردن

موفقیت

Ex: Despite initial setbacks , the team 's collaborative efforts ultimately culminated in a resounding success .

علیرغم مشکلات اولیه، تلاش‌های مشترک تیم در نهایت به یک موفقیت چشمگیر منجر شد.

to prepare [فعل]
اجرا کردن

آماده شدن

Ex: She hurried to prepare for the meeting , gathering her notes and documents .

او عجله کرد تا برای جلسه آماده شود، یادداشت‌ها و مدارک خود را جمع آوری کرد.