کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 6 درس ج

در اینجا واژگان از واحد 6 درس C در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "within"، "balance"، "organized" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
to manage [فعل]
اجرا کردن

کار سختی را انجام دادن

Ex: She managed a polite laugh even though the joke was awkward .

او توانست یک خنده مودبانه مدیریت کند حتی اگر جوک awkward بود.

stress [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Exercise and meditation can help reduce stress levels .

ورزش و مدیتیشن می‌توانند به کاهش سطح استرس کمک کنند.

to balance [فعل]
اجرا کردن

تعادل برقرار کردن

Ex: They balanced competing interests to reach a fair agreement .
work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: His volunteer work at the local shelter is deeply fulfilling .

کار داوطلبانه او در پناهگاه محلی بسیار رضایت بخش است.

play [اسم]
اجرا کردن

بازی

Ex: Tag is a popular form of play among school-aged kids .

بازی یک شکل محبوب از سرگرمی در میان کودکان سن مدرسه است.

to find [فعل]
اجرا کردن

جور کردن

Ex: How are we going to find the money to pay for the medical bills ?

چگونه می‌خواهیم پول پیدا کنیم تا هزینه‌های پزشکی را پرداخت کنیم؟

to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

to live [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: The patient is fighting to live despite the illness .

بیمار برای زندگی کردن با وجود بیماری در حال مبارزه است.

within [قید]
اجرا کردن

در

Ex:

مدیر مشغول است اما اگر داخل منتظر بمانید به زودی شما را خواهد دید.

budget [اسم]
اجرا کردن

بودجه

Ex: The project has a strict budget for equipment .
organized [صفت]
اجرا کردن

منضبط

Ex: The manager praised her for being the most organized member of the team .

مدیر او را به عنوان منظم‌ترین عضو تیم تحسین کرد.

to lead [فعل]
اجرا کردن

منجر (به چیزی) شدن

Ex: Reckless driving can lead to accidents .

رانندگی بی‌پروا می‌تواند منجر به تصادفات شود.

healthy [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: The healthy students were separated from the ones who had the flu .

دانش‌آموزان سالم از کسانی که آنفلوانزا داشتند جدا شدند.

lifestyle [اسم]
اجرا کردن

سبک زندگی

Ex: His bohemian lifestyle reflects his love for art , music , and unconventional ways of living .

سبک زندگی بوهمی او عشق او به هنر، موسیقی و روش‌های زندگی غیرمتعارف را منعکس می‌کند.

to wish [فعل]
اجرا کردن

آرزو داشتن

Ex: I ca n’t help but wish my dog could speak , even though I know it ’s a fantasy .

من نمی‌توانم کمک کنم اما آرزو کنم که سگم بتواند صحبت کند، حتی اگر می‌دانم این یک خیال است.