کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 12

در اینجا واژگان واحد 12 از کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "معجزه آسا"، "ریختن"، "ناتوانی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
long story [حرف ندا]
اجرا کردن

داستان مفصل

Ex: I accidentally deleted the important file , and , long story , I had to retrieve it from the backup .

من به طور تصادفی فایل مهم را پاک کردم و، داستان طولانی، مجبور شدم آن را از نسخه پشتیبان بازیابی کنم.

coincidence [اسم]
اجرا کردن

هم‌زمانی

Ex: Running into her old friend at the mall was an unexpected coincidence .

برخورد با دوست قدیمی اش در مرکز خرید یک اتفاق غیرمنتظره بود.

incredible [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: His incredible strength enabled him to lift heavy objects with ease .

قدرت باورنکردنی او به او اجازه داد تا اشیاء سنگین را به راحتی بلند کند.

toward [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌سوی

Ex: The dog ran toward its owner when she called its name .
novelist [اسم]
اجرا کردن

رمان‌نویس

Ex: The award-winning novelist was invited to speak at the literary festival about the importance of storytelling .

رمان‌نویس برنده جایزه برای صحبت در مورد اهمیت داستان‌سرایی در جشنواره ادبی دعوت شد.

to release [فعل]
اجرا کردن

رها کردن

Ex: He released the ball at just the right moment to score a perfect throw .

او توپ را در دقیقاً لحظه مناسب رها کرد تا یک پرتاب بی‌نقص انجام دهد.

bunch [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: At the concert , we joined a bunch of fans singing along to every song .

در کنسرت، ما به یک دسته از طرفداران که هر آهنگ را می‌خواندند پیوستیم.

to attach [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: Last night , he attached the missing button to his shirt .

دیشب، او دکمه گمشده را به پیراهنش متصل کرد.

to reply [فعل]
اجرا کردن

جواب دادن

Ex: He replied to the text message with a simple " Yes " to confirm the dinner reservation .

او به پیام متنی با یک "بله" ساده پاسخ داد تا رزرو شام را تأیید کند.

to spill [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: The child spilled paint on the floor while working on an art project .

کودک در حین کار روی یک پروژه هنری رنگ را روی زمین ریخت.

fortunately [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: Fortunately , the fire alarm went off in time , and everyone safely evacuated the building before any harm occurred .
flat tire [اسم]
اجرا کردن

لاستیک پنچر

Ex: The flat tire delayed their trip by an hour .

لاستیک پنچر سفر آنها را یک ساعت به تأخیر انداخت.

اجرا کردن

به‌طور همزمان

Ex:

او و استادش تصادفا در یک پرواز بودند.

luckily [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: The team faced a challenging opponent , but luckily , their star player made a spectacular comeback .

تیم با یک حریف چالش‌برانگیز روبرو شد، اما خوشبختانه، ستاره آنها یک بازگشت تماشایی انجام داد.

اجرا کردن

به‌طور معجزه‌آسایی

Ex: The medical team worked tirelessly , and the patient 's condition improved miraculously against all odds .

تیم پزشکی بی‌وقفه کار کرد و وضعیت بیمار به طرز معجزه‌آسایی برخلاف همه انتظارات بهبود یافت.

sadly [قید]
اجرا کردن

با ناراحتی

Ex: The environmentalist sighed sadly as they witnessed the deforestation of a once-green landscape .

محیط‌بان با اندوه آه کشید وقتی شاهد قطع درختان یک چشم‌انداز سبز سابق بود.

strangely [قید]
اجرا کردن

به‌طرز عجیبی

Ex: The car engine sounded strangely , prompting a visit to the mechanic .

موتور ماشین عجیب صدا می‌داد، که باعث شد به مکانیک مراجعه شود.

suddenly [قید]
اجرا کردن

ناگهان

Ex: The thunderstorm started suddenly , catching people off guard .

توفان ناگهانی شروع شد، مردم را غافلگیر کرد.

deaf [صفت]
اجرا کردن

ناشنوا

Ex: She wears hearing aids to assist her in conversations since she is partially deaf .

او سمعک می‌پوشد تا در مکالمات به او کمک کند زیرا او تا حدی ناشنوا است.

اجرا کردن

خراب شدن

Ex: The car broke down on the highway due to engine trouble .

ماشین به دلیل مشکل موتور در بزرگراه خراب شد.

silence [اسم]
اجرا کردن

سکوت

Ex: The teacher 's request for silence was immediately followed by the quieting of the classroom .

درخواست معلم برای سکوت بلافاصله با سکوت کلاس همراه شد.

either [قید]
اجرا کردن

هم

Ex: He does n’t speak French , and he does n’t speak Spanish either .

او فرانسوی صحبت نمی‌کند، و اسپانیایی را هم صحبت نمی‌کند.

disability [اسم]
اجرا کردن

معلولیت

Ex: Many public places are not accessible to people with disabilities .

بسیاری از مکان‌های عمومی برای افراد معلول قابل دسترسی نیستند.

nightmare [اسم]
اجرا کردن

کابوس

Ex: My recurring nightmare involves being trapped in a never-ending maze with no way out .
lately [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: Have you seen her around here lately ?

آیا اخیراً او را اینجا دیده‌اید؟

obviously [قید]
اجرا کردن

به‌طور مشخص

Ex: He missed his flight and was obviously frustrated with the situation .

او پروازش را از دست داد و واضح بود که از این وضعیت ناراحت است.

powerful [صفت]
اجرا کردن

قدرتمند

Ex: The movie had a powerful impact on viewers .

فیلم تأثیر قوی بر روی بینندگان داشت.

to audition [فعل]
اجرا کردن

آزمون بازیگری یا خوانندگی دادن

Ex: She auditioned in front of a panel of judges .

او در مقابل یک پنل از داوران آزمون بازیگری داد.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: The mentor continued to encourage her mentee , reminding her of the progress she had made and the potential for future success .

منتور به تشویق شاگرد خود ادامه داد، به او یادآوری کرد که چه پیشرفتی داشته و پتانسیل موفقیت در آینده را دارد.