کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 13 - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 13 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "روایت"، "تمرین کردن"، "ادغام کردن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
movies, television shows, etc. or an activity that is made for people to enjoy

سرگرمی
خواندن کتابها نه تنها آموزشی است بلکه شکل خوبی از سرگرمی نیز هست.
to practice a play, piece of music, etc. before the public performance

تمرین کردن (نمایش و غیره)
موسیقیدانها تصمیم گرفتند که آهنگ جدیدشان را چندین بار تمرین کنند تا اجرایی بینقص داشته باشند.
a person in charge of a movie or play who gives instructions to the actors and staff

کارگردان
او سالهاست که در تئاتر کارگردان بوده است.
a part of a movie, play or book in which the action happens in one place or is of one particular type

صحنه, سکانس
صحنه آخر نمایش بسیار احساسی بود.
a story or an account of something especially one that is told in a movie, novel, etc.

روایت, داستان
ساختار روایی رمان پیچیده است، با چندین خط زمانی درهم تنیده.
a story told through a series of moving pictures with sound, usually watched via television or in a cinema

فیلم
من یک فیلم کمدی تماشا کردم و نمیتوانستم از خنده بایستم.
details, facts, or matters that are not important or useful

مسائل پیشپاافتاده, چیزهای بیاهمیت
او چیزهای زیادی درباره جزئیات بیاهمیت فیلمهای کلاسیک میداند.
to think or believe that something is possible or true, without being sure

فرض کردن, فکر کردن، گمان کردن، تصور کردن، انتظار داشتن
با توجه به پیشبینی آب و هوا، فرض میکنم که بعداً امروز باران خواهد بارید.
to hit or strike with great force, often making a loud noise

کوبیدن
آشپز با عصبانیت قابلمه را روی اجاق کوبید و صدای بلندی ایجاد کرد.
by chance and without planning in advance

تصادفاً, بهطور تصادفی
او به طور تصادفی قهوه را روی لپ تاپ خود ریخت.
to legally form a company or organization and to give it a separate legal identity from its owners

(شرکت، مؤسسه و غیره) به ثبت رساندن, (شرکت، مؤسسه و غیره) تشکیل دادن
ما قصد داریم کسبوکار را ثبت کنیم تا از مزایای قانونی و مالی بهرهمند شویم.
to film or take a photograph of something

فیلمبرداری کردن, فیلم گرفتن، عکس گرفتن
کارگردان از گروه خواست که صحنه را از زوایای مختلف فیلمبرداری کنند تا تنوع ایجاد شود.
a dangerous and difficult action that shows great skill and is done to entertain people, typically as part of a movie

بدلکاری
فیلم یک بدلکاری مهیج را نشان داد که در آن ماشین از روی یک رمپ پرید.
to stay in the same state or condition

ماندن, باقی ماندن
قلعه قدیمی همچنان به ماندن به عنوان نمادی از تاریخ شهر ادامه میدهد.
to require a particular amount of money

قیمت داشتن, هزینه داشتن
نگهداری منظم خودرو معمولاً حدود 100 دلار در ماه هزینه دارد.
intensely interested or captivated by something or someone

مجذوب, شیفته
او مستند را با حالتی مسحورکننده تماشا کرد، مشتاق برای یادگیری بیشتر.
providing enjoyment or laughter

سرگرمکننده
شوخیهای سرگرمکننده او در طول مهمانی همه را سرگرم کرد.
lacking intelligence or the ability to think clearly

کندذهن, احمق
احمق نباش – قبل از اینکه بسوزی، ضد آفتاب بزن.
strange or unexpected in appearance, style, or behavior

عجیبغریب, غیر عادی
رفتار عجیب مردی که اصرار داشت برای کار لباس مرغ بپوشد، ابروهای همکارانش را بالا برد.
extremely unpleasant

چندشآور, حالبهمزن
این یک نظر منزجرکننده برای گفتن در جمع بود.
extremely amazing and great

فوقالعاده, خارقالعاده
هوا این هفته فوقالعاده بوده—هر روز آفتابی و گرم.
causing great amusement and laughter

بامزه
طریقهای که آنها از هم تقلید میکردند به سادگی خندهدار بود.
extremely unpleasant or bad

افتضاح, بسیار بد
طعم وحشتناک دارو بلعیدن آن را دشوار کرد.
showing extreme emotion like laughing or crying loudly and wildly, usually because of excitement or strong feelings, but not because of fear or panic

جنونآمیز, غیر قابل کنترل
افشای رسوایی سیاستمدار جمعیت را هیستریک از خشم باقی گذاشت.
too strange and impossible to believe

باورنکردنی, غیر قابل باور
حقههای جادوگر برای تماشاگران باورنکردنی به نظر میرسید، آنها را مبهوت کرد.
unusual in a way that stands out as different from the expected or typical

عجیب, غیرعادی
او متوجه بوی عجیبی شد که از آشپزخانه میآمد، اما نتوانست منشأ آن را شناسایی کند.
superior to others in terms of excellence

برجسته, نمونه، سرآمد، ممتاز
دانشجو به دلیل تحقیق جامع خود نمره عالی در تکلیف دریافت کرد.
extremely silly and deserving to be laughed at

مسخره, مضحک
قیمت مسخره برای یک فنجان قهوه من را شوکه کرد.
showing a lack of seriousness, often in a playful way

احمق, احمقانه
او وقتی که جلوی دوستانش بیدلیل زمین خورد احساس احمق بودن کرد.
extremely bad or unpleasant

بسیار بد, افتضاح
غذا در رستوران وحشتناک بود و طعم بدی در دهانم باقی گذاشت.
strange in a way that is difficult to understand

عجیب, غریب
او عادت عجیبی دارد که وقتی عصبی است با خودش صحبت میکند.
extremely unpleasant or disagreeable

افتضاح, بسیار بد
ماشین صدای وحشتناکی تولید کرد، بنابراین آن را به مکانیک بردند.
very great and pleasant

شگفتانگیز, عالی، بسیار خوب
او حس شوخطبعی عالی دارد که همیشه مرا میخنداند.
(of a person) not having common sense or the ability to understand or learn as fast as others

احمق, نادان
او به خاطر نفهمیدن جوک احساس احمق بودن کرد.
having unusual, unexpected, or confusing qualities

عجیب
من یک پرنده عجیب در پارک دیدم که قبلاً هرگز ندیده بودم.
able to make people laugh

بامزه, خندهدار
من آن را خندهدار مییابم وقتی گربهها دنبال دم خود میدوند.
exciting or beautiful because of having qualities that are very unusual or different

منحصربهفرد, خاص
تاتوهای عجیب و غریب او داستانهایی از سرزمینهای دور را روایت میکردند.
an instance or gesture that indicates approval or satisfaction

نشان تأیید, اشارهٔ رضایت
مدیر به برنامه نشان تأیید داد.
to change the original language of a movie or TV show into another language

دوبله کردن, صداگذاری کردن
شبکه تلویزیونی قصد دارد درام محبوب کرهای را به اسپانیایی دوبله کند تا پایگاه مخاطبان خود را گسترش دهد.
| کتاب 'اینترچنج' متوسطه | |||
|---|---|---|---|
| واحد 10 - بخش 2 | واحد 11 - بخش 1 | واحد 11 - بخش 2 | واحد 12 |
| واحد 13 - بخش 1 | واحد 13 - بخش 2 | واحد 14 - بخش 1 | واحد 14 - بخش 2 |
| واحد 15 | واحد 16 - بخش 1 | واحد 16 - بخش 2 | |
