کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 10 - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 10 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "efficient"، "punctuality"، "acceptable" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a distinguishing quality or characteristic, especially one that forms part of someone's personality or identity

خصلت, خصوصیت
حس شوخ طبعی او یک ویژگی بود که او را محبوب دوستانش میکرد.
lacking structure and struggling to manage tasks and time efficiently

شلخته, نامنظم
دفتر بینظم بود، با کاغذها و پروندههایی که همه جا پخش شده بودند.
(of a person) capable of performing tasks with the least amount of wasted time, effort, or resources

کارآمد, مؤثر
سارا یک رهبر کارآمد است، قادر است وظایف را به طور مؤثر تفویض کند و تیم خود را برای دستیابی به اهدافشان تشویق کند.
likely to forget things or having difficulty to remember events

فراموشکار
طبیعت فراموشکار من باعث شد دیروز جلسه را از دست بدهم.
having a willingness to freely give or share something with others, without expecting anything in return

سخاوتمند, دستودلباز
علیرغم مواجهه با مشکلات مالی، او بخشنده باقی ماند، آنچه اندک داشت با دیگرانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم میکرد.
(of a person) putting in a lot of effort and dedication to achieve goals or complete tasks

سختکوش, کوشا
طبیعت سختکوش او برایش تقدیر و تحسین همکارانش را به ارمغان آورد.
unable to wait calmly for something or someone, often feeling irritated or frustrated

بیقرار, کمصبر
مشتری بیصبر شد و خواستار خدمات سریعتر از کارکنان شد.
capable of making good decisions in difficult situations

منطقی, معقول
یک رهبر خوب باید در موقعیتهای پرتنش آرام باشد.
experiencing frequent changes in mood, often without apparent reason or explanation

دمدمیمزاج
نوجوان کجخلق به اتاقش عقب نشینی کرد و از صحبت با هر کسی امتناع ورزید.
happening or arriving at the time expected or arranged

وقتشناس, سروقت
ورود به موقع قطار مسافران را تحت تأثیر قرار داد.
able to be trusted to perform consistently well and meet expectations

قابل اطمینان
آنها در هر پروژهای که انجام دادهایم، به عنوان شرکای قابل اعتماد ثابت شدهاند.
having a tendency to become angry quickly

عصبی, تند خوی
کمبود خواب او را با بچههایش زودرنج کرد.
(of a person) inflexible and demanding that rules are followed precisely

سختگیر
او با والدین سختگیری بزرگ شد که انتظارات بالایی از رفتارش داشتند.
(of a person) quiet, thoughtful, and showing little emotion in one's manner or appearance

جدی
او در طول جلسه یک حالت جدی را حفظ کرد.
having unusual, unexpected, or confusing qualities

عجیب
من یک پرنده عجیب در پارک دیدم که قبلاً هرگز ندیده بودم.
not kind or nice toward other people

نامهربان
راننده دوستانه نبود و از کمک به چمدان ها خودداری کرد.
someone who prepares news to be broadcast or writes for newspapers, magazines, or news websites

روزنامهنگار, خبرنگار
به عنوان یک روزنامهنگار، او به بسیاری از کشورها سفر کرده است.
a person who gathers and reports news or does interviews for a newspaper, TV, radio station, etc.

گزارشگر, خبرنگار
او به عنوان یک گزارشگر سیاسی که رویدادهای کاپیتول ایالتی را پوشش میدهد، کار میکند.
a piece of writing about a particular subject on a website, in a newspaper, magazine, or other publication

مقاله
من یک مقاله جالب در مورد تغذیه سالم در یک مجله سلامت خواندم.
the business of trading and exchanging shares of different companies

بازار بورس
او تصمیم گرفت در بورس اوراق بهادار سرمایهگذاری کند تا داراییهای مالی خود را متنوع کند و به طور بالقوه ثروت خود را افزایش دهد.
the use of influence or demands to persuade or force someone to do something

فشار
او در مقابل فشار برای تصمیم گیری سریع بدون در نظر گرفتن همه گزینهها مقاومت کرد.
used for introducing the reason of something

زیرا, چونکه
او در خانه ماند چون حالش بد بود.
something that explains an action or event

دلیل
کمبود شواهد تردید در مورد دلیل ناپدید شدن ناگهانی او ایجاد کرد.
a letter sent with a job application explaining your qualifications and interest in the position

نامه ضمیمه
آنها نکاتی در مورد نوشتن یک نامه پوششی قوی ارائه دادند.
to formally request something, such as a place at a university, a job, etc.

درخواست دادن
از جویندگان کار تشویق میشود که با ارسال رزومه و نامه پوششی خود به صورت آنلاین درخواست دهند.
to make a formal or friendly request to someone to come somewhere or join something

دعوت کردن
او مرا به شام در رستوران مورد علاقهاش دعوت کرد.
used to add extra or supplementary information

علاوه بر این
علاوه بر وظایف معمولشان، از تیم خواسته شد تا برای جلسه هیئت مدیره ارائهای آماده کنند.
regarding or affecting the entire world

جهانی
تغییر آب و هوا یک مسئله جهانی است که نیازمند اقدام جمعی از سوی کشورهای سراسر جهان است.
a way in which a problem can be solved or dealt with

راهحل, چاره، راهکار
راهحل پیشنهادی او برای کسری بودجه با شک و تردید از سوی کمیته مواجه شد.
the quality or state of being significant or having a strong influence on something

اهمیت
او اهمیت وقتشناسی در جلسه را تشخیص داد.
someone who is paid by another to work for them

کارمند
کارمند سیاستها و رویههای شرکت را رعایت کرد.
something that is caused by something else

نتیجه
کار سخت تیم نتایج عالی در مسابقه به همراه داشت.
an official agreement between two or more sides that states what each of them has to do

قرارداد
شرکت به او یک قرارداد برای کار به عنوان مشاور به مدت شش ماه پیشنهاد داد.
the habit or characteristic of being consistently on time

وقتشناسی
منظم بودن او در مصاحبه تأثیر قوی گذاشت.
to focus one's all attention on something specific

تمرکز کردن
او سعی کرد بر روی کارش تمرکز کند، علیرغم حواسپرتیها در کافه شلوغ.
a piece of work for someone to do, especially as an assignment

کار, وظیفه، تکلیف
او وظیفه را زودتر از برنامه تکمیل کرد و امتیازهای اضافی کسب کرد.
someone with whom one works

همکار
حفظ رابطه خوب با همکاران شما مهم است، زیرا کار تیمی اغلب به نتایج بهتری در محل کار منجر میشود.
to intentionally stay away from or refuse contact with someone

دوری کردن
او پس از مشاجره اخیرشان از همسایههایش اجتناب کرد.
(of a person) having no respect for other people

بیادب
او بسیار بیادب است، همیشه بدون دلیل به مردم فریاد میزند.
a promise, an arrangement, or a contract between two or more people

توافق, توافقنامه
شرکای تجاری به یک توافق در مورد نحوه تقسیم سودها رسیدند.
very necessary for a particular purpose or situation

لازم, ضروری
کرم ضد آفتاب برای محافظت از پوست شما در برابر پرتوهای مضر فرابنفش ضروری است.
to think about something carefully before making a decision or forming an opinion

در نظر گرفتن
مهم است که قبل از انتخاب، همه گزینهها را در نظر بگیرید.
the state of something at a particular time

حالت, شرایط، وضعیت
او از وضعیت خوب مبلمان دست دوم تحت تأثیر قرار گرفت.
the quality of behaving or talking in a way that is truthful and free of deception

صداقت, درستکاری
من صداقت او را هنگام دادن بازخورد در مورد کارم قدردانی میکنم.
feeling ashamed and uncomfortable because of something that happened or was said

خجالتزده, شرمنده
نوجوان خجالتزده وقتی والدینش در مقابل دوستانش او را مسخره کردند، سرخ شد.
capable of being approved

قابلقبول
دمای غذا برای سرو قابل قبول بود.
| کتاب 'اینترچنج' متوسطه | |||
|---|---|---|---|
| واحد 10 - بخش 2 | واحد 11 - بخش 1 | واحد 11 - بخش 2 | واحد 12 |
| واحد 13 - بخش 1 | واحد 13 - بخش 2 | واحد 14 - بخش 1 | واحد 14 - بخش 2 |
| واحد 15 | واحد 16 - بخش 1 | واحد 16 - بخش 2 | |
