کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 10 - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 10 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "efficient"، "punctuality"، "acceptable" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
trait [اسم]
اجرا کردن

خصلت

Ex: Honesty is one of her most admirable traits .

صداقت یکی از قابل تحسین‌ترین ویژگی‌های او است.

اجرا کردن

شلخته

Ex:

این رویداد به دلیل برنامه‌ریزی ضعیف بی‌نظم به نظر می‌رسید.

efficient [صفت]
اجرا کردن

کارآمد

Ex: She is an efficient worker who always meets deadlines without sacrificing quality .

او یک کارمند کارآمد است که همیشه بدون قربانی کردن کیفیت، مهلت‌ها را رعایت می‌کند.

forgetful [صفت]
اجرا کردن

فراموشکار

Ex: I had to write everything down because I was feeling unusually forgetful .

من مجبور شدم همه چیز را بنویسم چون احساس می‌کردم به طور غیرعادی فراموشکار هستم.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.

hardworking [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex:

کشاورز سختکوش بی‌وقفه از محصولات خود مراقبت کرد و برداشت فراوانی را تضمین کرد.

impatient [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex: Impatient with the delays , she decided to call customer service .

بی‌صبر از تأخیرها، او تصمیم گرفت با خدمات مشتری تماس بگیرد.

اجرا کردن

منطقی

Ex: The pilot remained level-headed when the plane experienced turbulence .

خلبان هنگامی که هواپیما تلاطم را تجربه کرد آرام باقی ماند.

moody [صفت]
اجرا کردن

دمدمی‌مزاج

Ex: His moody disposition made it difficult for others to predict how he would react in any given situation .

خلق و خوی دمدمی مزاج او پیش‌بینی واکنشش در هر موقعیت معینی را برای دیگران دشوار می‌کرد.

punctual [صفت]
اجرا کردن

وقت‌شناس

Ex: His punctual habits earned him a good reputation at work .

عادت‌های منظم او برایش شهرت خوبی در محل کار به ارمغان آورد.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

اجرا کردن

عصبی

Ex: The short-tempered driver honked aggressively at every delay .

راننده زودرنج به هر تأخیری با عصبانیت بوق زد.

strict [صفت]
اجرا کردن

سخت‌گیر

Ex: The strict supervisor closely monitored employees ' work hours and productivity .

سرپرست سختگیر به دقت ساعات کاری و بهره‌وری کارمندان را زیر نظر داشت.

serious [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: He is a serious person who always thinks carefully before making decisions .

او یک فرد جدی است که همیشه قبل از تصمیم‌گیری با دقت فکر می‌کند.

strange [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: It 's strange to see the streets so empty during a busy time of day .

عجیب است که خیابان‌ها را در ساعت شلوغی اینقدر خالی ببینیم.

unfriendly [صفت]
اجرا کردن

نامهربان

Ex: The unfriendly cat hissed at anyone who tried to pet it .

گربه غیردوستانه به هر کسی که سعی می‌کرد آن را نوازش کند، هیس می‌کرد.

journalist [اسم]
اجرا کردن

روزنامه‌نگار

Ex: The journalist interviewed the prime minister yesterday .

روزنامه‌نگار دیروز با نخست‌وزیر مصاحبه کرد.

reporter [اسم]
اجرا کردن

گزارشگر

Ex: She started her career as a crime reporter , covering stories for the local newspaper .

او کار خود را به عنوان یک گزارشگر جنایی آغاز کرد، داستان‌هایی را برای روزنامه محلی پوشش می‌داد.

article [اسم]
اجرا کردن

مقاله

Ex: The newspaper published an article about the local community event .

روزنامه یک مقاله درباره رویداد محلی جامعه منتشر کرد.

اجرا کردن

بازار بورس

Ex: It 's important to do thorough research before buying shares in the stock market .

مهم است که قبل از خرید سهام در بورس اوراق بهادار تحقیقات جامعی انجام دهید.

pressure [اسم]
اجرا کردن

فشار

Ex: The company faced pressure from investors to improve its performance .

شرکت با فشار از سوی سرمایه‌گذاران برای بهبود عملکرد خود مواجه شد.

because [حرف ربط]
اجرا کردن

زیرا

Ex: She did n't eat dessert because she 's on a diet .

او دسر نخورد چون در رژیم است.

reason [اسم]
اجرا کردن

دلیل

Ex: One possible reason for the increase in temperature is global warming .

یک دلیل ممکن برای افزایش دما، گرمایش جهانی است.

اجرا کردن

نامه ضمیمه

Ex: Please include a cover letter with your resume .

لطفاً یک نامه همراه را با رزومه خود ضمیمه کنید.

to apply [فعل]
اجرا کردن

درخواست دادن

Ex: It 's essential to carefully apply for grants that align with your research project .

ضروری است که برای کمک‌های مالی که با پروژه تحقیقاتی شما همخوانی دارند، با دقت درخواست دهید.

to invite [فعل]
اجرا کردن

دعوت کردن

Ex: The bride and groom are inviting friends and family to their wedding .

عروس و داماد دوستان و خانواده را به عروسی خود دعوت می‌کنند.

in addition to [حرف اضافه]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: In addition to his degree in engineering , he also has a diploma in music .

علاوه بر مدرک مهندسی، او یک دیپلم موسیقی نیز دارد.

global [صفت]
اجرا کردن

جهانی

Ex: The United Nations works to address global challenges such as poverty , hunger , and human rights violations .

سازمان ملل متحد برای مقابله با چالش‌های جهانی مانند فقر، گرسنگی و نقض حقوق بشر کار می‌کند.

solution [اسم]
اجرا کردن

راه‌حل

Ex: Engineers developed an innovative solution to reduce energy consumption in the building .

مهندسان یک راه‌حل نوآورانه برای کاهش مصرف انرژی در ساختمان توسعه دادند.

importance [اسم]
اجرا کردن

اهمیت

Ex: He understood the importance of taking action to prevent climate change .

او اهمیت اقدام برای جلوگیری از تغییرات آب و هوایی را درک کرد.

employee [اسم]
اجرا کردن

کارمند

Ex: The factory employee was eating lunc in the cafeteria .

کارمند کارخانه در کافه تریا ناهار می‌خورد.

result [اسم]
اجرا کردن

نتیجه

Ex: The experiment yielded unexpected results , prompting further research .

آزمایش نتایج غیرمنتظره‌ای به همراه داشت که منجر به تحقیقات بیشتر شد.

contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The contract between the landlord and tenant specifies the rent and lease duration .

قرارداد بین صاحبخانه و مستاجر، اجاره و مدت اجاره را مشخص می‌کند.

punctuality [اسم]
اجرا کردن

وقت‌شناسی

Ex: Punctuality can reflect a person ’s respect for others time .

منظم بودن می‌تواند نشان‌دهنده احترام فرد به زمان دیگران باشد.

اجرا کردن

تمرکز کردن

Ex: She concentrated on solving the math problem , blocking out the background noise in the classroom .

او روی حل مسئله ریاضی تمرکز کرد و صدای پس‌زمینه در کلاس را نادیده گرفت.

task [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She was given the task of organizing the company event .

به او وظیفه سازماندهی رویداد شرکت داده شد.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

to avoid [فعل]
اجرا کردن

دوری کردن

Ex: After their disagreement , he avoided her in the work place .

پس از اختلافشان، او در محل کار از او اجتناب می‌کرد.

rude [صفت]
اجرا کردن

بی‌ادب

Ex: She was being rude by constantly texting during the movie .

او با پیامک زدن مداوم در طول فیلم بی‌ادب بود.

agreement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: She made an agreement with her neighbor to share the cost of repairing the fence .
essential [صفت]
اجرا کردن

لازم

Ex: Communication is essential for building strong relationships .

ارتباط برای ساختن روابط قوی ضروری است.

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: Before accepting the job offer , he wanted to consider the benefits and drawbacks .

قبل از پذیرش پیشنهاد شغل، او می‌خواست مزایا و معایب را در نظر بگیرد.

condition [اسم]
اجرا کردن

حالت

Ex: The condition of the playground was improved with new equipment .

وضعیت زمین بازی با تجهیزات جدید بهبود یافت.

honesty [اسم]
اجرا کردن

صداقت

Ex: She values honesty above all else and always speaks her mind .

او بیش از هر چیز به صداقت ارزش می‌دهد و همیشه نظر خود را می‌گوید.

embarrassed [صفت]
اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: Embarrassed faces filled the room after the awkward joke .

چهره‌های خجالت‌زده پس از شوخی ناجور اتاق را پر کردند.

acceptable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌قبول

Ex: The quality of the report was acceptable , but it could be improved .

کیفیت گزارش قابل قبول بود، اما می‌توانست بهبود یابد.