واژگان واحد 10 - بخش 2 از Interchange متوسط

در اینجا واژگان از واحد 10 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "efficient"، "punctuality"، "acceptable" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
trait [اسم]
اجرا کردن

خصلت

Ex: They studied the traits of various animals in the region .

آنها ویژگی‌های حیوانات مختلف در منطقه را مطالعه کردند.

اجرا کردن

شلخته

Ex: The office was disorganized, with papers and files scattered everywhere.

دفتر بی‌نظم بود، با کاغذها و پرونده‌هایی که همه جا پخش شده بودند.

efficient [صفت]
اجرا کردن

کارآمد

Ex: Sarah is an efficient leader , able to delegate tasks effectively and motivate her team to achieve their goals .

سارا یک رهبر کارآمد است، قادر است وظایف را به طور مؤثر تفویض کند و تیم خود را برای دستیابی به اهدافشان تشویق کند.

forgetful [صفت]
اجرا کردن

فراموشکار

Ex: My forgetful nature led me to miss the meeting yesterday .

طبیعت فراموشکار من باعث شد دیروز جلسه را از دست بدهم.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: Despite facing financial struggles , he remained generous , sharing what little he had with others who were less fortunate .

علیرغم مواجهه با مشکلات مالی، او بخشنده باقی ماند، آنچه اندک داشت با دیگرانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم می‌کرد.

hardworking [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex: His hardworking nature earned him recognition and praise from his colleagues.

طبیعت سختکوش او برایش تقدیر و تحسین همکارانش را به ارمغان آورد.

impatient [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex: The customer became impatient , demanding faster service from the staff .

مشتری بی‌صبر شد و خواستار خدمات سریع‌تر از کارکنان شد.

اجرا کردن

منطقی

Ex: A good leader needs to be level-headed in high-pressure situations .

یک رهبر خوب باید در موقعیت‌های پرتنش آرام باشد.

moody [صفت]
اجرا کردن

دمدمی‌مزاج

Ex: The moody teenager withdrew into their room , refusing to talk to anyone .

نوجوان کج‌خلق به اتاقش عقب نشینی کرد و از صحبت با هر کسی امتناع ورزید.

punctual [صفت]
اجرا کردن

وقت‌شناس

Ex: The train 's punctual arrival impressed the passengers .

ورود به موقع قطار مسافران را تحت تأثیر قرار داد.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: They 've proven to be reliable partners in every project we 've done .

آنها در هر پروژه‌ای که انجام داده‌ایم، به عنوان شرکای قابل اعتماد ثابت شده‌اند.

اجرا کردن

عصبی

Ex: Lack of sleep made her unusually short-tempered with her kids .

کمبود خواب او را با بچه‌هایش زودرنج کرد.

strict [صفت]
اجرا کردن

سخت‌گیر

Ex: He grew up with strict parents who had high expectations for his behavior .

او با والدین سختگیری بزرگ شد که انتظارات بالایی از رفتارش داشتند.

serious [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: His serious nature makes him a great leader in difficult situations .

طبیعت جدی او باعث می‌شود که در شرایط سخت یک رهبر عالی باشد.

strange [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: I saw a strange bird in the park that I 've never seen before .

من یک پرنده عجیب در پارک دیدم که قبلاً هرگز ندیده بودم.

unfriendly [صفت]
اجرا کردن

نامهربان

Ex: The driver was unfriendly and refused to help with the luggage .

راننده دوستانه نبود و از کمک به چمدان ها خودداری کرد.

journalist [اسم]
اجرا کردن

روزنامه‌نگار

Ex: As a journalist , he has traveled to many countries .

به عنوان یک روزنامه‌نگار، او به بسیاری از کشورها سفر کرده است.

reporter [اسم]
اجرا کردن

گزارشگر

Ex: She works as a political reporter covering events at the state capitol .

او به عنوان یک گزارشگر سیاسی که رویدادهای کاپیتول ایالتی را پوشش می‌دهد، کار می‌کند.

article [اسم]
اجرا کردن

مقاله

Ex: I read an interesting article about healthy eating in a health magazine .

من یک مقاله جالب در مورد تغذیه سالم در یک مجله سلامت خواندم.

اجرا کردن

بازار بورس

Ex: She decided to invest in the stock market to diversify her financial assets and potentially grow her wealth .

او تصمیم گرفت در بورس اوراق بهادار سرمایه‌گذاری کند تا دارایی‌های مالی خود را متنوع کند و به طور بالقوه ثروت خود را افزایش دهد.

pressure [اسم]
اجرا کردن

فشار

Ex: She resisted the pressure to make a quick decision without considering all options .

او در مقابل فشار برای تصمیم گیری سریع بدون در نظر گرفتن همه گزینه‌ها مقاومت کرد.

because [حرف ربط]
اجرا کردن

زیرا

Ex: He stayed home because he was feeling sick .

او در خانه ماند چون حالش بد بود.

reason [اسم]
اجرا کردن

دلیل

Ex: The lack of evidence cast doubt on the reason for his sudden disappearance .

کمبود شواهد تردید در مورد دلیل ناپدید شدن ناگهانی او ایجاد کرد.

اجرا کردن

نامه ضمیمه

Ex: A well-written cover letter can help you get an interview .

یک نامه پوششی خوب نوشته شده می‌تواند به شما در گرفتن مصاحبه کمک کند.

to apply [فعل]
اجرا کردن

درخواست دادن

Ex: Job seekers are encouraged to apply online by submitting their resumes and cover letters .

از جویندگان کار تشویق می‌شود که با ارسال رزومه و نامه پوششی خود به صورت آنلاین درخواست دهند.

to invite [فعل]
اجرا کردن

دعوت کردن

Ex: The bride and groom are inviting friends and family to their wedding .

عروس و داماد دوستان و خانواده را به عروسی خود دعوت می‌کنند.

in addition to [حرف اضافه]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: The meal came with a salad and bread in addition to the main course .

غذا همراه با سالاد و نان علاوه بر غذای اصلی آمد.

global [صفت]
اجرا کردن

جهانی

Ex: Climate change is a global issue that requires collective action from nations around the world .

تغییر آب و هوا یک مسئله جهانی است که نیازمند اقدام جمعی از سوی کشورهای سراسر جهان است.

solution [اسم]
اجرا کردن

راه‌حل

Ex: His proposed solution to the budget deficit was met with skepticism by the committee .

راه‌حل پیشنهادی او برای کسری بودجه با شک و تردید از سوی کمیته مواجه شد.

importance [اسم]
اجرا کردن

اهمیت

Ex: She recognized the importance of being punctual for the meeting .

او اهمیت وقت‌شناسی در جلسه را تشخیص داد.

employee [اسم]
اجرا کردن

کارمند

Ex: The employee followed company policies and procedures .

کارمند سیاست‌ها و رویه‌های شرکت را رعایت کرد.

result [اسم]
اجرا کردن

نتیجه

Ex: The team 's hard work produced excellent results in the competition .

کار سخت تیم نتایج عالی در مسابقه به همراه داشت.

contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The company offered him a contract to work as a consultant for six months .

شرکت به او یک قرارداد برای کار به عنوان مشاور به مدت شش ماه پیشنهاد داد.

punctuality [اسم]
اجرا کردن

وقت‌شناسی

Ex: His punctuality made a strong impression during the interview .

منظم بودن او در مصاحبه تأثیر قوی گذاشت.

اجرا کردن

تمرکز کردن

Ex: She tried to concentrate on her work , despite the distractions in the bustling coffee shop .

او سعی کرد بر روی کارش تمرکز کند، علیرغم حواس‌پرتی‌ها در کافه شلوغ.

task [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: He completed the task ahead of schedule and earned extra points .

او وظیفه را زودتر از برنامه تکمیل کرد و امتیازهای اضافی کسب کرد.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: It 's important to maintain a good relationship with your colleagues , as teamwork often leads to better results in the workplace .

حفظ رابطه خوب با همکاران شما مهم است، زیرا کار تیمی اغلب به نتایج بهتری در محل کار منجر می‌شود.

to avoid [فعل]
اجرا کردن

دوری کردن

Ex: She avoided her neighbors after their recent argument .

او پس از مشاجره اخیرشان از همسایه‌هایش اجتناب کرد.

rude [صفت]
اجرا کردن

بی‌ادب

Ex: He 's quite rude , always shouting at people for no reason .

او بسیار بی‌ادب است، همیشه بدون دلیل به مردم فریاد می‌زند.

agreement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: The business partners reached an agreement on how to split the profits .

شرکای تجاری به یک توافق در مورد نحوه تقسیم سودها رسیدند.

essential [صفت]
اجرا کردن

لازم

Ex: Sunscreen is essential for protecting your skin from harmful UV rays .

کرم ضد آفتاب برای محافظت از پوست شما در برابر پرتوهای مضر فرابنفش ضروری است.

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: It 's important to consider all the options before choosing .

مهم است که قبل از انتخاب، همه گزینه‌ها را در نظر بگیرید.

condition [اسم]
اجرا کردن

حالت

Ex: She was impressed by the good condition of the second-hand furniture .

او از وضعیت خوب مبلمان دست دوم تحت تأثیر قرار گرفت.

honesty [اسم]
اجرا کردن

صداقت

Ex: I appreciate her honesty when giving feedback on my work .

من صداقت او را هنگام دادن بازخورد در مورد کارم قدردانی می‌کنم.

embarrassed [صفت]
اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: The embarrassed teenager blushed when her parents teased her in front of her friends .

نوجوان خجالت‌زده وقتی والدینش در مقابل دوستانش او را مسخره کردند، سرخ شد.

acceptable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌قبول

Ex: The quality of the product was deemed acceptable for sale .

کیفیت محصول برای فروش قابل قبول در نظر گرفته شد.