دانش و درک - بیتجربگی
بر اصطلاحات انگلیسی مربوط به بیتجربگی مسلط شوید، مانند "out of practice" و "wet behind the ears".
مرور
فلشکارتها
آزمون
used to describe a person who seems to be incapable of doing something due to a lack of necessary resources or skills

آدمِ این کار نبودن, از پسِ این کار برنیامدن
بدون هیچ تجربهای در فروش، آدمِ آن نقش نبود.
used to say that someone is extremely bad at doing something

اصلاً بلد نبودن, در چیزی افتضاح بودن
او اصلاً آشپزی بلد نیست، اما قهوهاش عالی است.
a person or thing that excels at doing only one thing

فقط یک کار بلد بودن, تکهنره
اپلیکیشن مفید است، اما فقط یک کار از دستش برمیآید.
used to say that one did not have much experience with something and therefore is not very good at it

خیلی وقته تمرین نکرده, دستش راه نیافتاده
قبلاً فرانسه را خوب حرف میزد، ولی الان خیلی وقته تمرین نکرده.
having little knowledge or experience of a particular situation or activity

هنوز خام و بیتجربه, تازهکار
مدیر جدید هنوز خام است و بلد نیست چطور فشار را مدیریت کند.
to no longer be able to do a certain activity as well as one did in the past

اُفت کردن, به خوبی سابق نبودن
آن خواننده اُفت نکرده؛ صدایش هنوز هم فوقالعاده است.
to lack knowledge or understanding of a particular concept or term

اصلاً ندانستن یعنی چه, ازش هیچ سر درنیاوردن
به خودش میگوید دستودلباز، ولی اصلاً نمیداند دستودلبازی یعنی چه.
an unscientific or inaccurate estimate or method

حدس سرانگشتی, تخمین بیپایه
نمیتوانیم تصمیمهای استخدامی را بر اساس عددهای سرانگشتی بگیریم.
a versatile and adaptable individual who can handle a variety of tasks effectively

از هر کاری کمی سر درمیآورد, همهکاره، اما متخصصِ هیچکار
برای این کار ترجیح میدهم متخصص بگیرم؛ کسی که از هر کاری کمی سر درمیآورد کافی نیست.
