صفات توصیف کننده تجارب حسی - صفات رنگ
صفتهای رنگی، رنگها و سایههای خاصی را که اشیاء یا سطوح نشان میدهند و همچنین کیفیتهای متمایز چنین رنگهایی را توصیف میکنند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
(of colors or light) very intense or bright

پررنگ, روشن
هنرمند از آبیها و سبزهای زنده برای به تصویر کشیدن اقیانوس در نقاشی استفاده کرد.
(of colors) bright and strong

پررنگ
او یک لباس قرمز زنده پوشیده بود که توجه همه را وقتی وارد اتاق شد به خود جلب کرد.
consisting of a single color or shades of a single color

تک رنگ, مونوکروماتیک
او اتاق خوابش را با یک طرح رنگی تک رنگ از رنگ های آبی تزئین کرد.
having the color that is the darkest, like most crows

سیاه, مشکی
موهایش قبلاً بلوند بود، اما الان سیاه است.
having the color that is the lightest, like snow

سفید
لباس عروس عروس سفید است.
having the color of tomatoes or blood

قرمز
رژلب دوستم قرمز بود و لبهایش را برجسته میکرد.
having the color of the ocean or clear sky at daytime

آبی
آسمان آبی صاف و زیبا بود.
having the color of lemons or the sun

زرد
موز زرد بود و مزه شیرینی داشت.
having the color of fresh grass or most plant leaves

سبز
قورباغه سبز از یک برگ نیلوفر آبی به دیگری پرید.
having the color of most ripe eggplants

بنفش
او از یک خودکار بنفش برای نوشتن در دفتر خاطراتش استفاده کرد.
having a bright yellow color like the metal gold

طلایی
هنرمند یک منظره زیبا با مزارع طلایی و آسمان آبی نقاشی کرد.
having a color between white and black, like most koalas or dolphins

خاکستری, طوسی
او از یک مداد خاکستری برای کشیدن طرحش استفاده کرد.
having the color of strawberry ice cream

صورتی
او لاک ناخن صورتی پوشید تا با لباسش هماهنگ باشد، احساس زیبایی و اعتماد به نفس میکرد.
having the color of chocolate ice cream

قهوهای
چشمهایش به رنگ قهوهای گرم بود، مثل شکلات ذوب شده.
having the color of carrots or pumpkins

نارنجی
پدرم به خورشید نارنجی خیره شده بود، در حالی که داشت غروب میکرد.
having a pale and creamy white color like milk

*شیری
او دیوارهای اتاق خوابش را به رنگ شیری رنگ آمیزی کرد.
having an intense shade of orange or red, like the colors of fire or molten lava

نارنجی آتشین
او لباسی به رنگ آتشین پوشیده بود که او را متمایز میکرد.
having a mild color between pink and orange like a ripe peach

هلویی
او یک لباس هلویی به عروسی تابستانی پوشید که با پوست برنزهاش هماهنگ بود.
having a pinkish-orange color

مرجانی (رنگ)
رژلب مرجانی یک پاپ رنگی به ظاهر آرایش او اضافه کرد.
having a pale, light brown color like sand

بژ
گربه روی فرش بژ حلقه زد، کاملاً با رنگهای خنثی آن ترکیب شد.
having a very dark blue color like the deep sea

سرمهای
ژاکت کت و شلوار او آبی دریایی بود، رنگ مورد علاقهاش.
having a pinkish-red color

سرخ گلی
او رژلب صورتی رنگی زد که با رنگ پوستش هماهنگ بود.
having a pale purple color

اسطوخودوسی
هنرمند از رنگهای اسطوخودوس برای خلق یک نقاشی منظره آرام استفاده کرد.
having a bright and vibrant shade of green, like the color of fresh grass or new leaves

سبز چمنی
او یک لباس به رنگ erin پوشیده بود که به زیبایی با پوستش هماهنگ میشد.
having a pale yellowish-brown color

بژ (رنگ)
شنهای ساحل در نور خورشید به رنگ قهوهای مایل به زرد گرم بود.
having a bright red color

قرمز آتشی, قرمز روشن
همانطور که خورشید در افق فرو میرفت، رنگهای قرمز روشن در آسمان پخش شدند و غروب خورشیدی نفسگیر را نقاشی کردند.
having a greenish-brown color

فندقی
هنرمند از رنگهای فندقی برای ثبت جوهره یک جنگل آفتابی در نقاشی استفاده کرد.
a vibrant, intense shade of pink, often used to describe a bold and eye-catching color in fashion or design

سرخابی
گلهای باغ به رنگ صورتی پررنگ و درخشنده بودند.
having a particular color other than black or white

رنگی
او یک مداد رنگی برداشت تا یک نقاشی بکشد.
(of a motion picture, photograph, etc.) showing only black, white, and gray colors

سیاهسفید (فارسی)
مقاله روزنامه دارای تصویری سیاه و سفید از رویداد تاریخی بود.
