صفات توصیف کننده تجارب حسی - صفتهای سازگاری
این صفات حالت فیزیکی یا بافت مواد و سطحی که در آن به هم میچسبند را توصیف میکنند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
consisting of a hard building material that is made of the mixture of cement, water, sand, and small stones

بتنی
زمین بازی با نیمکتهای بتنی برای نشستن مجهز شده بود.
thick and difficult to see through, often used to describe fog or smoke

متراکم, غلیظ
closely packed together or firmly united, as in a tight formation

فشرده, محکم
چیدمان فشرده مبلمان باعث شد اتاق کوچک دنج به نظر برسد.
firm and stable in form, not like a gas or liquid

جامد
او زمین محکم زیر پاهایش را احساس کرد در حالی که در مسیر قدم میزد.
having the ability to flow or move smoothly without interruption or obstruction

موزون
حرکات گربه روان بود در حالی که در فضاهای باریک حرکت میکرد.
having a smooth and soft texture

خامهای, خامهمانند
او کره بادام زمینی خامهای را روی تکه نان مالید.
having a sticky quality, often resembling a gel-like texture

چسبناک, ژله مانند
انگشتانش به خاطر شربت ریخته شده روی میز چسبناک بودند.
having a soft and pulpy texture, often lacking firmness

نرم و لطیف (بافت)
موز رسیده بافتی نرم داشت، که برای پختن عالی بود.
having a slippery, wet, and often unpleasant texture

لزج
گل خیس روی مسیر پیادهروی پس از باران شدید لغزنده شد.
having a thin and watery texture, often flowing freely on a surface

آبکی, شُل
سس خیلی رقیق بود؛ به پاستا نچسبید.
marked by a mixture of soil and water

گلی, لجن آلود
مسیر گلی پیادهروی را چالشبرانگیز کرد در حالی که آنها در طول مسیر میلغزیدند و میلغزیدند.
having too much water and little taste

رقیق, آبکی
او شکایت کرد که سس پاستا خیلی آبکی بود، بدون غلظت و عمق کافی طعم.
having a jelly-like consistency

ژله مانند, دارای قوام ژله ای
عروس دریایی بدنی ژلاتینی داشت که در تاریکی میدرخشید.
having a texture or structure made up of small, distinct particles or grains

دارای خلل و فرج
شکر دانهدار بود، به راحتی در آب گرم حل میشد.
thick and sticky, resembling the consistency of glue

چسبناک
ژل چسبناک روی زخمها اعمال میشود تا بهبود را تسریع و از عفونتها محافظت کند.
(of food) having a liquid or watery consistency

*مثل غلظت سوپ
کاری سبزیجات به طرز دلپذیری آبکی بود، که اجازه میداد طعمها با هم ترکیب شوند.
having a soft and compressible texture with pores

نرم و انعطافپذیر
خزه اسفنجی کف جنگل را پوشانده بود، با هر قدم به عقب میپرید.
having a soft and compressible texture

دارای بافتی نرم
پس از یک روز طولانی، او در مبل نرم خود فرو رفت و از نرمی آن لذت برد.
having a flexible quality, capable of returning to its original shape after being stretched or compressed

قابل انعطاف
نوار لاستیک کشسان بود، که به آن اجازه میداد کشیده شود و به جای خود برگردد.
having a soft and sticky consistency

لزج, چسبناک
مارشملوهای کباب شده روی آتش کمپ در داخل چسبناک و آب شده شدند.
(of the air, fog, etc.) heavily packed with particles, moisture, or pollutants, making it difficult to see or breathe

سنگین, غلیظ
هوا از دود آتشسوزی جنگل نزدیک غلیظ بود، که تنفس را دشوار میکرد.
(of liquids or other similar substances) flowing freely due to not containing a lot of solid material

رقیق, آبکی
خمیر پنکیک او خیلی رقیق بود، که نتیجه آن کرپ به جای پنکیک پفکی شد.
having a texture that is soft and mushy, often referring to food that has been overripe or crushed

خمیری
پاپایا گوشتی گوشتی داشت که هم آبدار و هم پر از طعم بود.
having a partially melted, semi-liquid consistency, often associated with snow or ice

نیمهمایع
نوشیدنی دارای بافتی یخی و طراوتبخش بود، که برای یک روز گرم تابستانی عالی بود.
