صفات توصیف کننده تجارب حسی - صفت های غذا

این صفات، کیفیت‌ها، طعم‌ها و ویژگی‌های پیشنهادهای مختلف آشپزی را توصیف می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات توصیف کننده تجارب حسی
delicious [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: The food at this restaurant is the most delicious in town .

غذای این رستوران خوشمزه‌ترین در شهر است.

tasty [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: His barbecue sauce added a tasty tang to the grilled chicken .

سس باربیکیو او یک طعم خوشمزه به مرغ کبابی اضافه کرد.

yummy [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: Their grandma 's homemade apple pie was always a yummy treat .

پای سیب خانگی مادربزرگشان همیشه یک خوراکی خوشمزه بود.

اجرا کردن

اشتها‌آور

Ex:

منوی رستوران شامل انواع غذاهای اشتهابرانگیز، از غذاهای دریایی تا استیک بود.

palatable [صفت]
اجرا کردن

خوش‌مزه

Ex: She prepared a palatable vegetarian dish that even meat lovers enjoyed .

او یک غذای گیاهی خوشمزه آماده کرد که حتی گوشت‌خوارها هم از آن لذت بردند.

luscious [صفت]
اجرا کردن

خوش‌طعم

Ex: She baked a luscious chocolate cake layered with creamy frosting .

او یک کیک شکلاتی خوشمزه با لایه‌ای از فروسینگ خامه‌ای پخت.

delectable [صفت]
اجرا کردن

دلپذیر

Ex: She prepared a delectable seafood pasta dish that left everyone wanting more .

او یک غذای خوشمزه پاستای غذاهای دریایی آماده کرد که همه را مشتاق بیشتر کرد.

scrumptious [صفت]
اجرا کردن

بسیار خوش‌طعم

Ex: The bakery displayed an array of scrumptious pastries , tempting customers with their sweet delights .

نانوایی مجموعه‌ای از شیرینی‌های خوشمزه را به نمایش گذاشت که با لذت‌های شیرین خود مشتریان را وسوسه می‌کرد.

juicy [صفت]
اجرا کردن

آبدار

Ex: The burger was juicy and flavorful , with the juices dripping down his chin as he took a bite .

برگر آبدار و خوشمزه بود، با آبهایی که هنگام گاز زدن از چانه‌اش می‌چکید.

crunchy [صفت]
اجرا کردن

ترد

Ex: The crunchy snow cracked under their boots as they walked .

برف ترد زیر چکمه‌هایشان وقتی راه می‌رفتند صدا می‌کرد.

ripe [صفت]
اجرا کردن

رسیده

Ex: He waited until the bananas were ripe with brown speckles before making banana bread .

او صبر کرد تا موزها با لکه‌های قهوه‌ای رسیده شوند قبل از اینکه نان موز درست کند.

nutritious [صفت]
اجرا کردن

مغذی

Ex: He packed a nutritious lunchbox with whole grain sandwiches , fruit , and nuts .

او یک جعبه غذای مغذی با ساندویچ‌های غلات کامل، میوه و آجیل بسته‌بندی کرد.

stale [صفت]
اجرا کردن

بیات

Ex: The pastry had gone stale in the display case , losing its flakiness and becoming dry .

شیرینی در ویترین بیات شده بود، پوسته پوسته بودن خود را از دست داده و خشک شده بود.

fatty [صفت]
اجرا کردن

چرب

Ex: He enjoyed the creamy texture of fatty avocado slices on his sandwich .

او از بافت خامه‌ای برش‌های آووکادو چرب در ساندویچ خود لذت برد.

crusty [صفت]
اجرا کردن

ترد

Ex:

او از رویه ترد ماکارونی و پنیر پخته شده لذت برد.

starchy [صفت]
اجرا کردن

نشاسته‌ای

Ex: The noodles in the soup were starchy and filling , providing sustenance on a cold day .

نودل‌های داخل سوپ نشاسته‌ای و سیرکننده بودند، در یک روز سرد تغذیه فراهم می‌کردند.

appetizing [صفت]
اجرا کردن

اشتهاآور

Ex: He prepared an appetizing salad with fresh greens , tomatoes , and tangy vinaigrette .

او یک سالاد اشتهابرانگیز با سبزیجات تازه، گوجه‌فرنگی و سرکه تند آماده کرد.

lactic [صفت]
اجرا کردن

لبنی

Ex: The sourdough bread had a lactic aroma , a result of the fermentation process .

نان خمیر ترش عطر لاکتیکی داشت، که نتیجه فرآیند تخمیر بود.

pickled [صفت]
اجرا کردن

*ترشی‌شده

Ex:

او در حالی که از یک لیوان شراب لذت می‌برد، زیتون شور خورد.

fizzy [صفت]
اجرا کردن

گازدار (نوشیدنی)

Ex: He poured a glass of fizzy champagne to celebrate the special occasion .

او یک لیوان شامپاین گازدار ریخت تا این مناسبت خاص را جشن بگیرد.

boneless [صفت]
اجرا کردن

بی استخوان

Ex:

آنها از یک رست بی‌استخوان بوقلمون برای روز شکرگزاری لذت بردند، در زمان برش صرفه‌جویی کردند.

chewy [صفت]
اجرا کردن

جویدنی (غذا)

Ex:

آن‌ها دریافتند که کلوچه‌ها جویدنی و مرطوب هستند، با تکه‌های شکلات در هر گاز.

unsalted [صفت]
اجرا کردن

*بدون نمک

Ex: The soup was intentionally unsalted , allowing the individual flavors of the vegetables to come forward .

سوپ عمداً بی‌نمک بود، تا طعم‌های منحصر به فرد سبزیجات بتوانند خود را نشان دهند.

crispy [صفت]
اجرا کردن

ترد

Ex:

آن‌ها در حال تماشای بازی، چیپس سیب‌زمینی ترد می‌خوردند.

zesty [صفت]
اجرا کردن

خوش‌طعم

Ex: He enjoyed the zesty kick of the spicy chili sauce on his sandwich .

او از طعم تند سس فلفل تند روی ساندویچش لذت برد.

succulent [صفت]
اجرا کردن

آب‌دار

Ex: The roasted vegetables were a colorful and succulent side dish , complementing the main course beautifully .

سبزیجات کبابی یک غذای جانبی رنگارنگ و آبدار بودند که به زیبایی غذای اصلی را تکمیل می‌کردند.

spiced [صفت]
اجرا کردن

ادویه‌دار

Ex: He enjoyed a spiced apple pie with a hint of nutmeg and ginger .

او از یک پای سیب ادویه‌دار با کمی جوز هندی و زنجبیل لذت برد.

toasty [صفت]
اجرا کردن

برشته

Ex: The bread became toasty after just a few minutes in the toaster .

نان پس از تنها چند دقیقه در توستر برشته شد.

sugary [صفت]
اجرا کردن

شیرین

Ex: The sugary glaze on the freshly baked cinnamon rolls gave them a delectable sweetness .

لعاب شیرین روی رول‌های دارچینی تازه پخته شده به آن‌ها شیرینی دلپذیری می‌داد.

seasoned [صفت]
اجرا کردن

طعم‌دار‌شده

Ex: He enjoyed a seasoned steak , grilled to perfection with a savory rub .

او از یک استیک چاشنی‌دار لذت برد که با ادویه‌ای خوشمزه به کمال کباب شده بود.