صفات توصیف کننده تجارب حسی - صفت های بافت صاف

این صفات، کیفیت‌های لمسی سطوحی را توصیف می‌کنند که صاف، هموار و عاری از زبری هستند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات توصیف کننده تجارب حسی
soft [صفت]
اجرا کردن

نرم

Ex: She loved the soft texture of the cashmere sweater .

او بافت نرم پلیور کشمیر را دوست داشت.

smooth [صفت]
اجرا کردن

صاف

Ex: The car ’s paint job gave it a sleek and smooth appearance .

رنگ‌آمیزی ماشین به آن ظاهری شیک و صاف داد.

slippery [صفت]
اجرا کردن

لغزنده

Ex: The oil spill on the road made the surface extremely slippery for drivers .

نشت روغن در جاده سطح را برای رانندگان به شدت لغزنده کرد.

icy [صفت]
اجرا کردن

یخی

Ex: She admired the icy sculpture at the festival , crafted from clear blocks of ice .

او از مجسمه یخی در جشنواره تحسین کرد، که از بلوک‌های شفاف یخ ساخته شده بود.

seamless [صفت]
اجرا کردن

بی درز

Ex: The seamless dress hugged her figure perfectly , with no visible stitching .

لباس بی‌درز به طور کامل به اندام او چسبید، بدون هیچ دوخت قابل مشاهده‌ای.

polished [صفت]
اجرا کردن

صیقل داده شده

Ex: After hours of cleaning , the polished floors sparkled under the lights .

پس از ساعتها تمیزکاری، کف‌های صیقلی زیر نورها می‌درخشیدند.

sleek [صفت]
اجرا کردن

صاف و براق (سطح)

Ex: The horse ’s sleek coat gleamed in the afternoon sunlight .

پوشش صاف اسب در نور خورشید بعدازظهر می‌درخشید.

glossy [صفت]
اجرا کردن

صاف و براق

Ex: The glossy varnish on the wooden furniture enhanced its natural beauty , highlighting the grain .

ورنی براق روی مبلمان چوبی زیبایی طبیعی آن را افزایش داد و بافت چوب را برجسته کرد.

non-stick [صفت]
اجرا کردن

نچسب

Ex: The non-stick saucepan made preparing sauces and gravies much simpler , as they slid off the surface effortlessly .

قابلمه نچسب تهیه سس و آبگوشت را بسیار ساده‌تر کرد، زیرا به راحتی از سطح آن می‌لغزیدند.

slick [صفت]
اجرا کردن

صاف و براق

Ex: The horse ’s slick coat showed the results of a nutritious diet .

پوشش صاف اسب نتایج یک رژیم غذایی مغذی را نشان می داد.

silky [صفت]
اجرا کردن

ابریشمی

Ex: She loved the silky feel of the sheets on her bed , making it hard to get out in the morning .

او عاشق احساس ابریشمی ملحفه‌های تختش بود، که بیرون آمدن از رختخواب را صبح‌ها سخت می‌کرد.

rubbery [صفت]
اجرا کردن

نرم و انعطاف‌پذیر

Ex: The chef accidentally left the seafood too long , resulting in a rubbery bite .

آشپز به طور تصادفی غذاهای دریایی را برای مدت طولانی‌ای رها کرد، که منجر به گاز گرفتن لاستیکی شد.

malleable [صفت]
اجرا کردن

چکش‌خور

Ex: Playdough is a malleable material that children can shape and mold into imaginative creations .

خمیر بازی یک ماده قابل انعطاف است که کودکان می‌توانند آن را به شکل‌های خلاقانه درآورند و قالب بگیرند.

foldable [صفت]
اجرا کردن

تا شدنی

Ex: The foldable stroller folds up with one hand and fits easily into the trunk of a car .

کالسکه تاشو با یک دست تا می‌شود و به راحتی در صندوق ماشین جای می‌گیرد.

pliable [صفت]
اجرا کردن

انعطاف‌پذیر

Ex: Rubber bands are pliable and can be stretched to fit around objects of different sizes .

نوارهای لاستیکی انعطاف‌پذیر هستند و می‌توان آنها را کشید تا به دور اشیاء با اندازه‌های مختلف قرار گیرند.

flexible [صفت]
اجرا کردن

انعطاف‌پذیر

Ex: The flexible silicone spatula easily bends to scrape every last bit of batter from the bowl .

کفگیر سیلیکونی انعطاف‌پذیر به راحتی خم می‌شود تا آخرین ذره خمیر را از کاسه بتراشد.

soggy [صفت]
اجرا کردن

خیس

Ex: The picnic had to be canceled because the lawn was too soggy for anyone to sit on .

پیکنیک مجبور به لغو شد زیرا چمن بیش از حد خیس بود که کسی روی آن بنشیند.

wet [صفت]
اجرا کردن

خیس

Ex: The wet sand was perfect for building a sandcastle .

شن مرطوب برای ساختن قلعه شنی عالی بود.

damp [صفت]
اجرا کردن

مرطوب

Ex: The soil in the garden was damp from overnight watering , perfect for planting seeds .

خاک باغ از آبیاری شبانه مرطوب بود، برای کاشت دانه‌ها عالی.

even [صفت]
اجرا کردن

صاف

Ex: The cake had an even layer of frosting , beautifully covering the entire surface .

کیک یک لایه یکنواخت از frosting داشت، که به زیبایی تمام سطح را پوشانده بود.

glassy [صفت]
اجرا کردن

شیشه‌ای

Ex:

کف‌های تازه واکس خورده آنقدر براق بودند که تقریباً شیشه‌ای به نظر می‌رسیدند.

velvety [صفت]
اجرا کردن

مخملی

Ex:

شن مخملی روی ساحل زیر پاهای برهنه نرم احساس می‌شد، که یک تجربه حسی دلپذیر ایجاد کرد.

satiny [صفت]
اجرا کردن

صاف و براق (سطح)

Ex:

گلبرگ‌های گل بافتی ظریف و ابریشمی داشتند.

moist [صفت]
اجرا کردن

نم‌دار

Ex: The sandwich was made with moist bread and fresh ingredients , ensuring a delicious bite .

ساندویچ با نان مرطوب و مواد تازه درست شده بود، که یک گاز خوشمزه را تضمین می‌کرد.

fluffy [صفت]
اجرا کردن

نرم

Ex: The pillows on the bed were fluffy and plump , inviting a restful night 's sleep .

بالش‌های روی تخت نرم و پر بودند، شب آرامی را برای خواب دعوت می‌کردند.