صفات توصیف کننده تجارب حسی - صفات بافت صاف
این صفات، کیفیتهای لمسی سطوحی را توصیف میکنند که صاف، هموار و عاری از زبری هستند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
gentle to the touch

نرم
پوست نوزاد به نرمی پر بود.
having a surface that is even and free from roughness or irregularities

صاف, صیقلی
او از پرداخت صاف میز چوبی تحسین کرد.
difficult to hold or move on because of being smooth, greasy, wet, etc.

لغزنده, لیز
صابون وان را لغزنده کرد، که خطر لیز خوردن و افتادن را به همراه داشت.
made up of or covered with ice

یخی, پوشیده از یخ
رودخانه کاملاً یخ زده بود و گسترهای یخی تشکیل داده بود که تا جایی که چشم کار میکرد امتداد داشت.
uniform and without any visible seams or joins

بی درز, یکنواخت
پایانکار بیدرز کف چوبی به اتاق ظاهری صیقلی داد.
having a bright, shiny surface that reflects light

صیقل داده شده, براق
سطح صیقلی آینه نور خورشید را منعکس میکرد.
having a smooth and shiny texture, typically describing hair, fur, or skin that appears healthy and well-maintained

صاف و براق (سطح), درخشنده
پشم براق گربه در لمس نرم و صاف احساس شد.
shiny and smooth in a pleasant way

صاف و براق
لبهای براق او در نور خورشید میدرخشیدند، با یک لایه برق لب تقویت شده بودند.
having a special coating that prevents food from sticking to the surface, making it easier to cook and clean

نچسب
تابه نچسب به او اجازه داد تا تخم مرغ ها را بدون نگرانی از چسبیدن به سطح بپزد.
smooth and shiny, often describing healthy-looking hair, fur, or skin

صاف و براق
پوست سگ پس از آراستگی کامل صاف و براق بود.
having a fine and smooth surface that is pleasant to the touch

ابریشمی
او از بافت ابریشمی کرم در حالی که در پوستش جذب میشد، تحسین کرد.
having a soft, flexible, and elastic texture

نرم و انعطافپذیر
او قوام لاستیکی آب نبات های ژله ای را جذاب یافت.
capable of being hammered or manipulated into different forms without cracking or breaking

چکشخور, نرم و قابلانعطاف، خمپذیر
گِل قابل انعطاف بود، که به مجسمهساز اجازه میداد آن را به راحتی به شکلهای مختلف درآورد.
easily bent or creased to reduce its size or change its shape, typically for the purpose of storage or transportation

تا شدنی, خم شدنی
دوچرخه تاشو او را میتوان به نصف تا کرد و در وسایل نقلیه عمومی حمل کرد.
easily bent, shaped, or manipulated without breaking or cracking

انعطافپذیر, خمشدنی
چرم وقتی حالتدهی میشود انعطافپذیر میشود، که کار با آن و شکلدهی به طرحهای مورد نظر را آسانتر میکند.
capable of bending easily without breaking

انعطافپذیر
خطکش انعطافپذیر میتواند خم شود تا اشکال نامنظم را با دقت اندازهگیری کند.
lacking firmness or usual texture due to being soaked through with moisture or water

خیس, مرطوب
باران شدید پارک را به یک آشفتگی خیس تبدیل کرد، که راه رفتن بدون فرو رفتن در زمین را غیرممکن ساخت.
covered with or full of water or another liquid

خیس, مرطوب
کفشهایش بعد از راه رفتن از روی گودال خیس بودند.
slightly wet, particularly in an uncomfortable way

مرطوب, نمناک
لباسهایش از باران نم نم سبک در طول پیادهروی مرطوب شد.
without any bumps or irregularities

صاف, یکدست
ضربههای او دقیق بود، که منجر به یک لایه رنگ یکنواخت روی دیوار شد.
having a smooth and reflective surface, resembling glass in appearance and texture

شیشهای
میز تازه صیقل داده شده براقی شیشهای داشت که در نور خورشید میدرخشید.
showing a smooth, soft, and luxurious quality similar to the feel of velvet fabric

مخملی
مبلمان یک لمس مخملی ارائه میداد، که آن را به یک گزینه نشیمن دنج و دعوتکننده تبدیل میکرد.
having a smooth and luxurious texture

صاف و براق (سطح)
سرم موی ابریشمی موهای فر او را به تارهای ابریشمی و نرم تبدیل کرد.
