افعال عمل دستی - افعال برای استفاده از فشار و نیرو
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به استفاده از فشار و نیرو اشاره دارند مانند "فشردن"، "ورز دادن" و "خرد کردن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to apply pressure with a compressing or constricting motion, typically using the hands

فشردن
آشپز نشان داد که چگونه حبههای سیر را فشرد تا عطر و طعم آنها برای غذا استخراج شود.
to extract or remove liquid from something by twisting, squeezing, or compressing it

فشردن, پیچاندن
او با دقت سر تی را فشرد تا آب کثیف را در سطل بریزد.
to reduce the volume or size of something by applying pressure, squeezing, or condensing it

فشرده کردن
دانشمند دستگاهی را طراحی کرد تا هوا را در ظرف برای آزمایش فشرده کند.
to make something smaller and more condensed

فشرده کردن, متراکم کردن
آشپز از یک پرس برای فشردهسازی مواد داخل همبرگر استفاده کرد.
to push a thing tightly against something else

فشار دادن, فشار وارد کردن
کودک دستش را به پنجره فشرد تا قطره های باران را احساس کند.
to make more dense or compact

متراکم کردن
برنامهریز شهری پیشنهاد کرد که زیرساختهای شهر را فشرده کنند تا از فضای محدود بهتر استفاده شود.
to create small folds or ridges in something by pinching or pressing it together

چین دادن, تا کردن
نانوا از چنگال برای چین دادن لبههای شیرینی استفاده کرد و محتویات را مهر و موم کرد.
to compress or form into a lump or thick mass, often by tightly squeezing or rolling

فشرده کردن, گوله کردن
برای ساخت یک بالش موقت، او چند روزنامه را فشرد و روی صندلی گذاشت.
to squeeze or crunch something into a compact shape or form

فشردن, مچاله کردن
ناامید از نقاشی ناموفق، او تصمیم گرفت کاغذ را مچاله کند و دوباره شروع کند.
to press or squeeze something with force

له کردن
برای جا شدن در فضای تنگ، او مجبور شد جعبه مقوایی را فشرده کند تا جمع و جورتر شود.
to forcibly push something against a surface until it breaks or is damaged or disfigured

خرد کردن, له کردن
او به طور تصادفی بطری پلاستیکی را روی پیاده رو خرد کرد.
to crush something into small particles by rubbing or pressing it against a hard surface

کوبیدن, ساییدن
باریستا دانههای قهوه را به دقت آسیاب کرد تا زبری مطلوب را به دست آورد.
to grind or crush something, especially grains or other materials, using a mechanical device or equipment

*آسیاب کردن
مزرعه قهوه دانهها را آسیاب کرد تا انواع مختلف مخلوط قهوه تولید کند.
to form and press dough or wet clay with the hands

ورز دادن
برای درست کردن پیتزای خانگی، او مجبور بود خمیر پیتزا را تا زمانی که نرم شود ورز دهد.
to crush food into a soft mass

بهصورت پوره درآوردن, له کردن
آشپز آووکادوهای رسیده را با آب لیمو و نمک له کرد تا گواکاموله درست کند.
to forcibly push or cram something into a tight or confined space

چپاندن, درهم فشردن
دانش آموز سعی کرد کتاب درسی را در کوله پشتی از پیش پر شده جا دهد.
to squeeze or push something into a tight or confined space

به زور جا کردن
در تلاش برای سازماندهی انبار، او مجبور شد شیشهها را به قفسهای که بیش از حد پر بود تحمیل کند.
to forcefully push for something to be accepted or approved, often using strong actions to overcome resistance

تحمیل کردن
دیکتاتور تلاش کرد تا برنامه خود را از طریق مجلس به پیش ببرد، بدون توجه به صداهای مخالف.
to forcefully fit or insert something into a tight space

فشردن, جا دادن
ناراحت از شلوغی، مجبور شد کفشها را روی قفسهای که از قبل پر بود جا بزند.
to manage to find or create a small amount of space or time for someone or something, often with difficulty

جا کردن, جا دادن
با نزدیک شدن به مهلت تنگ، تیم مجبور شد دیروقت کار کند تا اصلاحات لازم را جا بیاندازد.
to force something into a tight or confined space

جا دادن به زور, فشردن
ناامید از فضای محدود، او مجبور شد لباسهای اضافی را به زور در چمدان جای دهد.
to hit or place something with considerable force, often resulting in a loud noise

کوبیدن, ضربه زدن
درامر چوبهای درام را به کوبید روی صفحه درام، که یک ضرب آهنگ ریتمیک ایجاد کرد.
to hit sharply, often with a quick and forceful motion

ضربه زدن, محرک زدن
مامور پلیس برای اجرای حکم، درب مظنون را محکم کوبید.
