افعال عمل گفتاری - افعال برای اطلاع رسانی و نامگذاری

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به اطلاع رسانی و نامگذاری اشاره دارند مانند "گزارش"، "اطلاع" و "انتقال" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل گفتاری
to report [فعل]
اجرا کردن

گزارش دادن

Ex: Witnesses were asked to report what they saw to help the police with their investigation .

از شاهدان خواسته شد که آنچه را دیده‌اند گزارش دهند تا به پلیس در تحقیقاتش کمک کنند.

to impart [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (مهارت یا دانش)

Ex: The mentor has imparted crucial skills that proved invaluable throughout the intern 's career .

منتور مهارت‌های حیاتی را منتقل کرد که در طول دوران کارآموزی ارزشمند ثابت شد.

to inform [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The sign in the park informs visitors about the rules and regulations for maintaining a clean environment .

تابلو در پارک بازدیدکنندگان را از قوانین و مقررات حفظ محیط زیست پاک آگاه می‌کند.

to brief [فعل]
اجرا کردن

اطلاعات ضروری به کسی دادن

Ex: He was briefed to argue the defense ’s position in the courtroom .

او توجیه شد تا از موضع دفاع در دادگاه دفاع کند.

to notify [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The government agency notified residents about the planned road closures for maintenance .

سازمان دولتی ساکنان را از تعطیلی برنامه‌ریزی شده جاده‌ها برای تعمیرات مطلع کرد.

to convey [فعل]
اجرا کردن

(اطلاعات) انتقال دادن

Ex: The spokesperson held a press conference to convey the official statement from the organization .

سخنگو یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد تا بیانیه رسمی سازمان را منتقل کند.

to apprise [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The doctor apprised the patient of the potential risks and benefits of the recommended treatment .

پزشک بیمار را از خطرات و مزایای بالقوه درمان توصیه شده مطلع کرد.

to clue in [فعل]
اجرا کردن

آگاه کردن

Ex: She clued in her colleagues on the new software updates to enhance productivity .

او همکارانش را از به‌روزرسانی‌های نرم‌افزاری جدید برای افزایش بهره‌وری مطلع کرد.

to advise [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The financial advisor advised the client on investment strategies for long-term growth .

مشاور مالی به مشتری در مورد استراتژی‌های سرمایه‌گذاری برای رشد بلندمدت توصیه کرد.

to fill in [فعل]
اجرا کردن

در جریان گذاشتن

Ex:

قبل از ارائه، من شما را از نکات کلیدی که باید بر آنها تأکید کنیم مطلع خواهم کرد.

to relay [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex: She quickly relayed the urgent information to her colleagues in the office .

او به سرعت اطلاعات فوری را به همکارانش در دفتر منتقل کرد.

to title [فعل]
اجرا کردن

عنوان دادن

Ex: The editor suggested a more captivating way to title the article to attract a wider readership .

ویراستگر روش جذاب‌تری برای عنوان‌گذاری مقاله پیشنهاد کرد تا خوانندگان بیشتری جذب کند.

to entitle [فعل]
اجرا کردن

عنوان دادن

Ex: The journalist worked to entitle the article in a way that encapsulated the essence of the story .

روزنامه‌نگار تلاش کرد تا مقاله را به گونه‌ای عنوان‌گذاری کند که جوهره داستان را در بر بگیرد.

to theme [فعل]
اجرا کردن

تم دادن

Ex: To create a festive atmosphere , the wedding reception was themed around a winter wonderland with snowflake decorations .

برای ایجاد یک جو جشن، پذیرایی عروسی تم حول یک سرزمین عجایب زمستانی با تزئینات دانه برف بود.

to term [فعل]
اجرا کردن

نامیدن

Ex:

زبان‌شناسان این ساختار دستوری را می‌نامند مجهول.

to name [فعل]
اجرا کردن

نامیدن

Ex: The archaeologist named the ancient civilization " Maya " based on the region where their ruins were discovered .

باستان‌شناس تمدن باستانی را بر اساس منطقه‌ای که ویرانه‌هایشان در آن کشف شد، مایا نامید.

to rename [فعل]
اجرا کردن

تغییر نام دادن

Ex: After the acquisition , the new owner decided to rename the business to align with the company 's rebranding strategy .

پس از خرید، مالک جدید تصمیم گرفت کسب‌وکار را تغییر نام دهد تا با استراتژی بازبرندینگ شرکت هماهنگ شود.

اجرا کردن

نام‌گذاری کردن

Ex: When founding the art gallery , they had to denominate each exhibit to reflect the artists and themes accurately .

هنگام تأسیس گالری هنری، مجبور بودند هر نمایشگاه را نامگذاری کنند تا هنرمندان و موضوعات را به درستی منعکس کنند.

اجرا کردن

(به نام کسی یا چیزی) نام‌گذاری کردن

Ex:

کمیته تصمیم خواهد گرفت که ساختمان را به نام خیرخواه نامگذاری کند.

to call [فعل]
اجرا کردن

نامیدن

Ex: We decided to call our new puppy Max .

ما تصمیم گرفتیم توله سگ جدیدمان را ماکس بنامیم.

to nickname [فعل]
اجرا کردن

لقب دادن

Ex: In the workplace , they nicknamed the coffee machine " Java Joy " to add a touch of humor to their daily routines .

در محل کار، آنها به دستگاه قهوه نام مستعار "Java Joy" دادند تا کمی طنز به روال روزانه‌شان اضافه کنند.

to dub [فعل]
اجرا کردن

لقب دادن

Ex: Among friends , the tall and lanky guy was playfully dubbed " Stretch " due to his noticeable height .

در میان دوستان، پسر بلند و لاغر به دلیل قد قابل توجهش به طور محبت‌آمیزی "Stretch" نامیده شد.

to style [فعل]
اجرا کردن

نامیدن

Ex: The media often styled the charismatic politician as " The People 's Advocate " due to his commitment to public welfare .

رسانه‌ها اغلب سیاستمدار کاریزماتیک را به دلیل تعهدش به رفاه عمومی، "مدافع مردم" نامیدند.