افعال انگلیسی اشاره به "تخریب و آسیب"

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به تخریب و آسیب اشاره دارند مانند "خراب کردن"، "ویران کردن" و "لطمه زدن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال کمک کردن و آسیب رساندن
to destroy [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: Wars and conflicts frequently destroy historical landmarks .

جنگ‌ها و درگیری‌ها اغلب ویران می‌کنند نشانه‌های تاریخی را.

to demolish [فعل]
اجرا کردن

تخریب کردن

Ex: The wrecking ball was used to demolish the abandoned building .

توپ تخریب برای تخریب ساختمان متروکه استفاده شد.

to wreck [فعل]
اجرا کردن

تخریب کردن

Ex: The car accident threatened to wreck the front end of the vehicle .

تصادف ماشین تهدید می‌کرد که جلوی وسیله نقلیه را خراب کند.

to mangle [فعل]
اجرا کردن

*به طرز شدیدی زخمی کردن

Ex: The car accident had the potential to mangle the metal structure .

تصادف ماشین پتانسیل خرد کردن ساختار فلزی را داشت.

to ruin [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: The economic downturn threatened to ruin many businesses .

رکود اقتصادی تهدید به نابودی بسیاری از کسب‌وکارها کرد.

to spoil [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: Trying to fix the plumbing issue on my own ended up spoiling the entire bathroom floor .

تلاش برای تعمیر مشکل لوله‌کشی به تنهایی منجر به خراب شدن کل کف حمام شد.

اجرا کردن

نابود کردن

Ex: The digital backup failed , and we had to obliterate the corrupted files to start fresh .

پشتیبان‌گیری دیجیتال با شکست مواجه شد، و ما مجبور شدیم فایل‌های خراب را نابود کنیم تا از نو شروع کنیم.

اجرا کردن

از بین بردن

Ex: The authorities took swift action to extinguish the criminal organization .

مقامات به سرعت اقدام به خاموش کردن سازمان جنایی کردند.

to collapse [فعل]
اجرا کردن

فرو ریختن

Ex: The bridge collapsed under the weight of the overloaded truck .

پل زیر وزن کامیون بیش از حد بارگذاری شده فرو ریخت.

to raze [فعل]
اجرا کردن

تراشیدن

Ex: In the urban renewal project , they chose to raze the old neighborhood and create modern housing .

در پروژه نوسازی شهری، آنها تصمیم گرفتند محله قدیمی را ویران کنند و مسکن مدرن ایجاد کنند.

اجرا کردن

نابود کردن

Ex: The fire exterminated the forest , leaving behind nothing but ash .

آتش جنگل را نابود کرد، و تنها خاکستر به جا گذاشت.

اجرا کردن

ریشه‌کن کردن

Ex: The government launched a campaign to extirpate corruption from its institutions .

دولت یک کمپین برای ریشه‌کن کردن فساد از نهادهایش راه اندازی کرد.

to zap [فعل]
اجرا کردن

نابود کردن

Ex: The space invaders attempted to zap the spaceship with their laser beams .

مهاجمان فضایی سعی کردند فضاپیما را با پرتوهای لیزری خود زاپ کنند.

اجرا کردن

خراب کردن (دیوار، ساختمان و...)

Ex: The demolition team had knocked the abandoned factory down, clearing the land for a new park.

تیم تخریب کارخانه متروکه را ویران کرده بود، زمین را برای یک پارک جدید پاکسازی کرد.

اجرا کردن

تخریب کردن (ساختمان و غیره)

Ex: The hurricane tore down many trees and power lines .

توفان بسیاری از درختان و خطوط برق را ویران کرد.

اجرا کردن

خراب کردن (ساختمان)

Ex: The construction team started to pull the bridge down for safety reasons.

تیم ساخت و ساز به دلایل ایمنی شروع به خراب کردن پل کرد.

اجرا کردن

خاکستر شدن

Ex: The old documents were incinerated to ensure the sensitive information was destroyed .

اسناد قدیمی سوزانده شدند تا اطمینان حاصل شود که اطلاعات حساس از بین رفته‌اند.

اجرا کردن

نابود کردن

Ex: The army 's strategy was to annihilate the enemy 's forces and secure victory .

استراتژی ارتش نابود کردن نیروهای دشمن و تضمین پیروزی بود.

to combust [فعل]
اجرا کردن

سوزاندن

Ex: The arsonist maliciously combusted the building using accelerants .

آتش‌زن با استفاده از مواد تسریع‌کننده، ساختمان را به عمد سوزاند.

to burn out [فعل]
اجرا کردن

با آتش ویران کردن

Ex: The intense heat from the explosion burned out the surrounding vegetation.

گرمای شدید انفجار پوشش گیاهی اطراف را سوزاند.

to damage [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: Careless handling of the fragile items could easily damage them .

برخورد بی‌دقت با اقلام شکننده می‌تواند به راحتی آن‌ها را آسیب بزند.

to wear [فعل]
اجرا کردن

فرسوده کردن

Ex: The years of scrubbing had worn the kitchen floor tiles .

سال‌های سابیدن، کاشی‌های کف آشپزخانه را فرسوده کرده بود.

to weather [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The sandstorms in the desert weathered the rocks , smoothing their surfaces over centuries .

توفان‌های شن در صحرا سنگ‌ها را فرسوده کردند و سطح آن‌ها را در طول قرن‌ها صاف کردند.

to impair [فعل]
اجرا کردن

ضعیف کردن

Ex: The accident impaired the functionality of the car 's braking system .

تصادف عملکرد سیستم ترمز ماشین را تضعیف کرد.

to trample [فعل]
اجرا کردن

لگدکوب کردن

Ex: The children could n't contain their excitement and accidentally trampled the delicate flowers in the garden .

بچه‌ها نتوانستند هیجان خود را کنترل کنند و به طور تصادفی گل‌های ظریف باغ را لگدکوب کردند.

to ravage [فعل]
اجرا کردن

ویران کردن

Ex: War can ravage entire communities , affecting both infrastructure and lives .

جنگ می‌تواند ویران کند جوامع کامل را، هم زیرساخت‌ها و هم زندگی‌ها را تحت تأثیر قرار دهد.

to crush [فعل]
اجرا کردن

(به دلیل فشار) آسیب دیدن

Ex: The cardboard box crushed under the weight of the heavy objects stacked on top .

جعبه مقوایی زیر وزن اشیاء سنگین که روی هم چیده شده بودند خرد شد.

to trash [فعل]
اجرا کردن

تخریب کردن

Ex: Angry protesters decided to trash the controversial statue during the demonstration .

معترضان عصبانی تصمیم گرفتند که مجسمه جنجالی را در طول تظاهرات نابود کنند.

to crash [فعل]
اجرا کردن

خرد شدن

Ex: The falling piano crashed through the ceiling , creating chaos in the room below .

پیانوی در حال سقوط از سقف خرد شد و در اتاق زیرین هرج و مرج ایجاد کرد.

to collide [فعل]
اجرا کردن

به‌هم خوردن

Ex: During the game , players accidentally collided on the field , causing a momentary pause .

در طول بازی، بازیکنان به طور تصادفی در زمین برخورد کردند، که باعث وقفه‌ای موقت شد.