افعال کمک کردن و آسیب رساندن - افعال برای آزار و اذیت

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به آزار و اذیت اشاره دارند مانند "آزار دادن"، "مشکل" و "آزار دادن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال کمک کردن و آسیب رساندن
to harass [فعل]
اجرا کردن

تعرض کردن

Ex: She reported the coworker who was harassing her with inappropriate comments .

او همکاری را گزارش داد که با نظرات نامناسب او را آزار می‌داد.

to bother [فعل]
اجرا کردن

نگران کردن

Ex: His lack of response bothered her , and she wondered if something was wrong .

عدم پاسخ او او را آزار داد، و او فکر کرد که آیا چیزی اشتباه است.

to trouble [فعل]
اجرا کردن

به زحمت انداختن

Ex: His irresponsible actions began to trouble his colleagues at work .

اقدامات بی‌مسئولیت او شروع به آزار همکارانش در محل کار کرد.

to pester [فعل]
اجرا کردن

(به کسی) پیله کردن

Ex: Please stop pestering me with questions while I 'm trying to focus on my work .

لطفاً در حالی که من سعی می‌کنم روی کارم تمرکز کنم، با سوالات آزارم ندهید.

to badger [فعل]
اجرا کردن

کلافه کردن

Ex: The reporters badgered the celebrity with endless questions as he tried to leave the event .

گزارشگران با سوالات بی‌پایان، شخص مشهور را آزار دادند در حالی که او سعی داشت از مراسم خارج شود.

to bedevil [فعل]
اجرا کردن

مرتباً آزار دادن

Ex: Chronic health issues can bedevil an individual 's daily life .

مشکلات مزمن سلامتی می‌توانند زندگی روزمره یک فرد را عذاب دهند.

to hound [فعل]
اجرا کردن

کسی را دنبال کردن

Ex: The salesperson hounded potential clients to make a purchase .

فروشنده مشتریان بالقوه را تحت فشار قرار داد تا خرید کنند.

to bug [فعل]
اجرا کردن

آزار دادن

Ex: Please do n't bug me with constant requests while I 'm working .

لطفاً هنگام کار با درخواست‌های مداوم من را آزار ندهید.

to hassle [فعل]
اجرا کردن

ذله کردن

Ex: She was hassled by the constant demands of her busy schedule .

او توسط درخواست‌های مداوم برنامه شلوغش آزار داده شد.

to harry [فعل]
اجرا کردن

آزار دادن

Ex: The persistent notifications on his phone harried him throughout the day .

اطلاعیه‌های مداوم روی تلفنش او را تمام روز آزار داد.

to eat [فعل]
اجرا کردن

کسی را ناراحت یا نگران کردن

Ex: The long commute eats my mom with stress every day .

سفر طولانی هر روز مادرم را با استرس می‌خورد.

اجرا کردن

به صورت مداوم التماس چیزی را کردن

Ex: The job applicant importuned the employer for feedback after the interview .

متقاضی شغل پس از مصاحبه برای دریافت بازخورد، کارفرما را آزار داد.

to plague [فعل]
اجرا کردن

به ستوه آوردن

Ex: Ongoing conflicts can plague relationships between individuals or nations .

مناقشات جاری می‌توانند روابط بین افراد یا ملت‌ها را تحت تأثیر قرار دهند.

to afflict [فعل]
اجرا کردن

مبتلا کردن

Ex: The virus is currently afflicting communities worldwide .

ویروس در حال حاضر جوامع را در سراسر جهان آزار می‌دهد.

to pry [فعل]
اجرا کردن

فضولی کردن

Ex: The curious coworker should avoid prying into a colleague 's personal issues .

همکار کنجکاو باید از فضولی در مسائل شخصی همکار خود اجتناب کند.

to spy [فعل]
اجرا کردن

کسی را پاییدن

Ex:

کارآگاه به طور محرمانه بر متهم جاسوسی کرد تا شواهدی برای پرونده جمع آوری کند.

to snoop [فعل]
اجرا کردن

جاسوسی کردن

Ex:

دوستان باید به یکدیگر اعتماد کنند و بدون اجازه در امور خصوصی کنجکاوی نکنند.

اجرا کردن

استراق سمع کردن

Ex: The spy skillfully eavesdropped on the enemy 's plans by blending into the surroundings .

جاسوس با مهارت با مخلوط شدن در محیط، به برنامه‌های دشمن گوش داد.

اجرا کردن

جاسوسی کردن

Ex: The undercover agent successfully infiltrated the criminal organization to gather evidence .

مامور مخفی با موفقیت به سازمان جنایی نفوذ کرد تا شواهد را جمع آوری کند.