افعال عبارتی با استفاده از 'Out' - Others

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Out'
to age out [فعل]
اجرا کردن

از نظر ذهنی بالغ شدن

Ex: With experience and patience , one 's perspective on certain matters can age out and become more insightful .

با تجربه و صبر، دیدگاه یک فرد در مورد برخی مسائل می‌تواند بالغ شود و بینش بیشتری پیدا کند.

اجرا کردن

تعادل ایجاد کردن

Ex: The organization is determined to balance out access to healthcare services .

سازمان مصمم است تا دسترسی به خدمات بهداشتی را متوازن کند.

to belt out [فعل]
اجرا کردن

با صدای بلند آواز خواندن

Ex: The vocal coach taught her how to belt out high notes effortlessly .

مربی آواز به او یاد داد که چگونه نت‌های بالا را بدون زحمت با صدای بلند بخواند.

to dry out [فعل]
اجرا کردن

خشک شدن

Ex: Leave the freshly painted artwork to dry out completely before framing it .

اجازه دهید اثر هنری تازه رنگ‌آمیزی شده کاملاً خشک شود قبل از قاب کردن آن.

اجرا کردن

پایدار شدن

Ex: In recent years , the demand for the product has flattened out , resulting in stable sales figures .

در سال‌های اخیر، تقاضا برای محصول ثابت شده است، که منجر به ارقام فروش پایدار شده است.

اجرا کردن

منجمد شدن

Ex: In sub-zero temperatures , engine oil can start to freeze out , leading to engine problems .

در دماهای زیر صفر، روغن موتور می‌تواند شروع به یخ زدن کند، که منجر به مشکلات موتور می‌شود.

to live out [فعل]
اجرا کردن

جای دیگری زندگی کردن

Ex: The students lived out in a homestay arrangement , immersing themselves in the local culture .

دانش‌آموزان در یک قرارداد اقامت در خانه در خارج زندگی می‌کردند، خود را در فرهنگ محلی غرق کردند.

اجرا کردن

پرینت گرفتن

Ex:

او فراموش کرد که بلیط‌های کنسرت را چاپ کند.

to sign out [فعل]
اجرا کردن

از حساب کاربری خارج شدن

Ex:

مطمئن شوید که از حساب‌های رسانه‌های اجتماعی خود در دستگاه‌های اشتراکی خارج شده‌اید.

to thaw out [فعل]
اجرا کردن

(یخ چیزی) آب شدن

Ex: I need to thaw out the frozen vegetables for tonight 's meal .

من باید سبزیجات منجمد را برای غذای امشب ذوب کنم.

to work out [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: I try to work out at least three times a week for better cardiovascular health .

من سعی می‌کنم حداقل سه بار در هفته ورزش کنم برای سلامت بهتر قلب و عروق.

to zoom out [فعل]
اجرا کردن

دورنمایی کردن

Ex:

در طول فیلمبرداری مستند، فیلمبردار اغلب زوم می‌کرد تا زمینه‌ای برای روایت فراهم کند.

اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

to do out [فعل]
اجرا کردن

تزیین کردن

Ex: Before the event , the team worked to do out the conference room with banners and posters .

قبل از رویداد، تیم برای آراستن سالن کنفرانس با بنرها و پوسترها کار کرد.

to iron out [فعل]
اجرا کردن

حل و فصل کردن

Ex:

او مطمئن است که آنها می‌توانند سوءتفاهمات را در جلسه رفع کنند.

to sort out [فعل]
اجرا کردن

دسته‌بندی کردن

Ex:

او نیاز داشت قبل از روشن کردن ماشین لباسشویی لباس‌ها را مرتب کند.

اجرا کردن

ساعت زدن (هنگام خروج)

Ex: The electronic system makes it easy for employees to clock out with a simple swipe of their ID cards .

سیستم الکترونیکی خروج از کار را برای کارمندان با یک کشیدن ساده کارت شناسایی‌شان آسان می‌کند.

to fill out [فعل]
اجرا کردن

تکمیل کردن

Ex: Before your visit , you 'll need to fill out the consent form for the medical procedure .

قبل از مراجعه شما، باید فرم رضایت نامه برای روش پزشکی را پر کنید.

اجرا کردن

به وضوح نوشتن

Ex: The professor wrote out the assignment details on the board .

استاد جزئیات تکلیف را روی تخته نوشت.

to win out [فعل]
اجرا کردن

تسلط داشتن

Ex: Sometimes , curiosity wins out over fear , leading to new discoveries .

گاهی اوقات، کنجکاوی بر ترس غلبه می‌کند و منجر به کشفیات جدید می‌شود.

to blow out [فعل]
اجرا کردن

فوت کردن (شمع و...)

Ex:

تلاش برای خاموش کردن شمع زیر آب یک چالش سرگرم کننده است.

اجرا کردن

ترکیدن (در اثر فشار)

Ex: The volcano erupted , causing lava to burst out from the crater .

آتشفشان فوران کرد و باعث انفجار ناگهانی گدازه از دهانه شد.

to put out [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن (آتش یا شعله)

Ex: He forgot to put out his cigarette , causing a small burn on the carpet .

او فراموش کرد که سیگارش را خاموش کند، که باعث سوختگی کوچکی روی فرش شد.

to buy out [فعل]
اجرا کردن

سهام یک شرکت را خریدن

Ex: The real estate developer aims to buy out the prime commercial property for a new project .

توسعه‌دهنده املاک و مستغلات قصد دارد ملک تجاری برتر را برای یک پروژه جدید خریداری کند.

to cash out [فعل]
اجرا کردن

چیزی باارزش را فروختن

Ex: We can cash out these tokens for prizes .

ما می‌توانیم این توکن‌ها را برای جوایز نقد کنیم.

اجرا کردن

بریزوبپاش کردن

Ex: The entrepreneur splashed out on a lavish office space to create a motivating work environment .

کارآفرین پول زیادی خرج کرد برای یک فضای اداری مجلل تا یک محیط کاری انگیزه‌بخش ایجاد کند.