ظاهر - وزن بدن
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به وزن بدن مانند "استخوانی", "تپل" و "تنومند" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
(of people or animals) weighing much more than what is thought to be healthy for their body

چاق, having too much body weight
او به انحناهای بدنش افتخار میکند و به هیچکس اجازه نمیدهد به خاطر چاق بودنش احساس بدی به او دهد.
weighing more than what is considered healthy or desirable for one's body size and build

چاق, دارای اضافهوزن
پزشک به مری توصیه کرد که از تنقلات شیرین کمتری استفاده کند تا از اضافه وزن جلوگیری کند.
extremely overweight, with excess body fat that significantly increases health risks

چاق, فربه
بیماران چاق اغلب در مراکز بهداشتی با تبعیض مواجه میشوند.
(of women or their body part) having a full or generously proportioned figure

توپر
او شکل پر خود را در آغوش گرفت، در پوست خود احساس اعتماد به نفس و زیبایی کرد.
(particularly of a child or young adult) slightly overweight in a way that is considered cute or charming rather than unhealthy or unattractive

تپل, چاقالو
کودک تپل با خندهای شادمانه به سمت دیگر اتاق راه رفت.
(of a person) short and fat

تپل و قدکوتاه, چاق و کوتوله
کودک تپل با گونههای چاق و لبخندی شاد در زمین بازی راه رفت.
(of a person) slightly fat and heavy

تنومند, قویهیکل
solidly built with a thick or muscular body shape

عضلانی یا درشت
او لباسهای گشاد میپوشید تا فیزیک تنومند خود را پنهان کند.
excessively overweight or obese

چاق, فربه
علیرغم ظاهر چاق خود، با چابکی شگفتانگیزی حرکت میکرد.
having a short, plump, and unattractive figure

چاق و کوتاه, توپر
علیرغم ظاهر چاق و کوتاه او، او رفتاری مهربان و شاد داشت.
having a body that is chubby with soft-looking flesh

چاق
علیرغم اندام لاغرش، بازوها و رانهای گوشتالویی داشت.
(of a person) having a pleasantly rounded and slightly full-bodied appearance

چاق, فربه
(of a person) having a large body size

چاق, تپل
شخصیت کارتونی به عنوان چاق، با شکمی گرد و گونههای تپل به تصویر کشیده شد.
(especially of a man) round or a little overweight

کمیچاق
علیرغم ظاهر چاق خود، او با چابکی شگفتانگیزی روی زمین رقص حرکت میکرد.
slightly fat or chubby, especially in a cute or endearing way

تپل, گوشتالو
او سعی کرد انگشتان تپل خود را در طول اجرای پیانو پنهان کند.
having a rounded and fat body shape

چاق
علیرغم ظاهر گرد او، با چابکی و زیبایی شگفتانگیزی حرکت میکرد.
a casual or insulting term used to refer to someone who is overweight

چاق, گنده
فیلم از عبارت چاق استفاده کرد، که نشاندهنده طنز منسوخ است.
an overweight or obese person

چاقالو, چاق
آن چاق حریص بشقابش را در بوفه دیدار خانوادگی بالا انباشت.
(of people or animals) weighing less than what is thought to be healthy for their body

لاغر, نحیف
او در کودکی لاغر بود اما از آن زمان به وزن سالمتری رسیده است.
having a very low amount of body fat

پوستواستخوان, لاغر
او ترجیح میداد لباسهای گشاد بپوشد تا اندام لاغر خود را پنهان کند.
weighing less than the desired, healthy, or normal amount

لاغر
علیرغم خوردن منظم غذا، او کم وزن باقی ماند و برای افزایش وزن تلاش میکرد.
(of a person) excessively thin as a result of a disease, worry or hunger

لاغر, نحیف
پناهندگان به اردوگاه رسیدند، با چهرههای لاغر و خسته از سفر.
thin and bony in a way that is not pleasant

پوستواستخوان, نحیف
گربه ولگرد لاغر بیرون کافه برای غذا التماس میکرد.
extremely thin and weak, often because of illness or a severe lack of food

لاغر و تحلیلرفته, نحیف
سگ ولگرد لاغر زیر ساختمان متروکه به دنبال پناهگاه بود.
having anorexia nervosa, an eating disorder characterized by extreme restriction of food intake

مبتلا به بیاشتهایی عصبی
رفتارهای بیاشتهایی عصبی شامل گرسنگی دادن به خود و ترس از افزایش وزن میشود.
extremely thin to the point where the outlines of one's bones are visible beneath one's skin

استخوانی, بسیار لاغر
سگ ولگرد استخوانی و دچار سوءتغذیه به نظر میرسید، با دندههایی که به وضوح بیرون زده بودند.
very thin or pale in a way that is suggestive of an illness

رنگ پریده و نزار, مثل جنازه
پس از هفتهها تب، او از بستر بیماری بیرون آمد، در حالی که رنگ پریده و مردهوار به نظر میرسید.
extremely emaciated, particularly due to illness, lack of food, or exposure to cold

لاغر, ضعیف
small and weak in strength or size

ضعیف و ریزهاندام
موش ضعیف به سرعت از روی کف آشپزخانه دوید، به دنبال پناهگاهی از گربه.
having a slender shape, often used to describe someone who is thin and wiry

لاغر, باریک
علیرغم فیزیک رشتهای او، به طور شگفتانگیزی قوی و چابک بود.
thin in an attractive way

ظریف, باریکاندام
او وضعیتی لاغر و زیبا دارد.
(of a person or body part) attractively thin

باریک و ظریف
having little body fat

خوشفرم
بازوها و پاهای لاغر در دوندگان ماراتن معمول است.
physically thin, fit, and attractive

خوشهیکل, متناسب
ورزشکار لاغر به راحتی ماراتن را با سرعت چشمگیری به پایان رساند.
(of a woman) small in an attractive way

ظریف, باریکاندام
علیرغم کوچک بودن جثهاش، او هر کجا که میرفت اعتماد به نفس و زیبایی از خود ساطع میکرد.
pleasantly small and attractive, often implying a sense of elegance

زیبا و ظریف
بالرین ظریف روی صحنه رقصید، حرکاتش سبک و اثیری بود.
having a lean and strong body

لاغر اما عضلانی, باریکاندام و قوی
علیرغم بدن لاغر اما قوی او، او در مسیر پیادهروی از قدرت و استقامت شگفتانگیزی برخوردار بود.
having a lean and muscular physique, characterized by strength and agility

عضلهای, پر
بازوها و پاهای قوی و عضلانی او شاهد سالهایی بود که به عنوان شناگر رقابتی تمرین میکرد.
thin or lean, often implying that the person is not carrying excess weight

لاغر, باریک
فیگور لاغر مدل در آخرین مجله مد برجسته شد.
small and attractive in shape, structure, or appearance

ظریف
small, delicate, and charming physical presence, often with a slightly mischievous quality

پری مانند, دلربا
