فهرست واژگان سطح C2 - ارتباط و بحث
در اینجا تمام کلمات ضروری برای صحبت در مورد ارتباط و بحث را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to have a casual and light conversation without sharing a lot of information

یک مکالمه کوتاه با کسی داشتن
همسایهها اغلب گپ میزنند روی نرده درباره نکات باغبانی.
to talk a lot about unimportant things and in a way that may seem foolish

وراجی کردن, پرگویی کردن
او در مورد آخرین شایعات سلبریتیها وراجی کرد بدون اینکه متوجه بیعلاقگی دوستانش شود.
to discuss the terms of an agreement with an opposing side, usually an enemy

مذاکره کردن, گفتگو کردن
ما ساعتها مذاکره کردیم اما نتوانستیم در مورد مسائل کلیدی که دو کشور ما را تقسیم میکند به توافق برسیم.
to aimlessly talk a lot

بیهوده حرف زدن, وراجی کردن
هر زمان که با هم جمع میشوند، میتوانند ساعتها درباره هر چیزی و همه چیز گفتگو کنند.
to make random, meaningless sounds

نامفهوم حرف زدن, ورور کردن
کودک هیجانزده با خوشحالی غان و غون میکرد در حالی که با اسباببازیهایش بازی میکرد.
to talk at length in a foolish or inconsequential way

بیهوده سخن گفتن
گوینده بیوقفه وراجی کرد و با هر انحراف پیچوخم دار، توجه مخاطبان را از دست داد.
to talk at length in a tedious or annoying way

طولانی صحبت کردن و مزخرف گفتن
استاد به دانشجویان هشدار داد که در طول امتحانات وراجی نکنند تا محیط آزمون آرام بماند.
to have a casual conversation, often involving gossip

یک مکالمه کوتاه با کسی داشتن
دوستان در کافه جمع شدند تا روی قهوه گپ بزنند، داستانها را به اشتراک بگذارند و از زندگی یکدیگر باخبر شوند.
to talk excessively or thoughtlessly

پرحرفی کردن
دانش آموز پرحرف تمایل داشت در طول امتحانات وراجی کند، و با نظرات بیربط همکلاسیها را حواسپرتی میداد.
to reveal someone's wrongdoing or misbehavior to others

اشتباه کسی را افشا کردن
در زمان بازی، بچهها سریع جاسوسی میکردند وقتی متوجه شدند که دوستشان قوانین توافق شده بازی را رعایت نمیکند.
to talk persistently, often in a tedious or annoying manner

زیاد صحبت کردن
با وجود لحن جدی جلسه، او به وراجی درباره موضوعات نامربوط ادامه داد و توجه همه را منحرف کرد.
to chat casually for an extended period, often in a lively manner

زیاد صحبت کردن
همکاران اغلب در هنگام ناهار استراحت میکنند تا در مورد کار گپ بزنند، بینشها را به اشتراک بگذارند و در مورد پروژههای جاری بحث کنند.
to speak formally and at length, especially in a public setting

سخنرانی کردن, نطق کردن
رهبر به جلو آمد تا درباره اهداف و برنامههای آینده سازمان سخنرانی کند.
to speak or express opinions in a lengthy, fervent, or pompous manner

پرانرژی و طولانی صحبت کردن
پروفسور با فصاحت درباره اهمیت تاریخی اثر در موزه سخنرانی کرد.
to utter something hesitantly or with uncertainty

با شبهه و تردید سخن گفتن
او تحت بازجویی شدید لکنت کرد.
to shout loudly and emotionally, often expressing distress, anger, or frustration

دادوبیداد کردن, فریاد زدن
در حالی که بچهها در حیاط بازی میکردند، مادر فریاد زد که برای شام به داخل بیایند.
to mock with contempt

تمسخر کردن, دست انداختن
آنها از تلاش او برای خواندن مسخره کردند.
to engage in light, playful, and teasing conversation or exchange of remarks

سر به سر گذاشتن, کل کل کردن
در محل کار، همکاران در حین استراحت شوخی میکنند، که محیط کاری مثبت و مشارکتی را تقویت میکند.
to do or say something to purposely hurt or disrespect someone

توهین کردن, (عمداً) رنجاندن، خفیف کردن، اهانت کردن
رد کردن دعوت به نظر میرسید که توهین به میزبان باشد، کسی که برای سازماندهی این رویداد زحمت زیادی کشیده بود.
to loudly brag and exaggerate, trying to impress or intimidate others

لاف زدن
نوجوان تمایل داشت در مورد مهارتهای بازی خود لاف بزند، ادعا میکرد که در هر مسابقهای شکستناپذیر است.
to express great pride in one's achievements, success, etc.

فخر فروختن
پس از تکمیل موفقیتآمیز پروژه چالشبرانگیز، رهبر تیم حق داشت درباره دستاوردهایش لاف بزند.
to brag and exaggerate loudly

لاف زدن
او تمایل دارد که درباره دستاوردهایش لاف بزند، که این کار داشتن یک مکالمه صمیمی با او را برای هر کسی دشوار میکند.
to exaggerate something for emphasis or to achieve a specific effect

مبالغه کردن
به جای ارائه گزارش دقیقی از حادثه، او انتخاب کرد که جزئیات را اغراق کند، و وضعیت را پرتنشتر از آنچه بود نشان دهد.
to make something seem more important or noticeable by highlighting it

بزرگنمایی کردن
شرکت تصمیم گرفت تا مزایای محصول را در کمپین تبلیغاتی خود برجسته کند.
to express oneself using impolite language

فحش دادن
شعبدهباز دست و پا چلفتی به طور تصادفی کلاهش را در حین اجرا انداخت، که باعث شد او به شوخی فحش دهد.
expressing feelings or opinions, loudly and forcefully

با صدای بلند (نظر خود را اعلام کردن), پرسروصدا
گزارشگران تظاهرات را به عنوان نمایشهای پرسر و صدا توصیف کردند که در آن جمعیت به مدت چند ساعت با شدت شعار میدادند.
to express one's opinion

اظهار نظر کردن, عقیده داشتن
در ستون سرمقاله، روزنامهنگار از این پلتفرم برای اظهار نظر درباره وضعیت فعلی آموزش در کشور استفاده کرد.
to offer an explanation, advice, or one's opinion on something

پیشنهاد کردن, عرضه داشتن
سارا با استفاده از سالها تجربه خود در صنعت، پیشنهادهایش را برای مدیریت وضعیت ارائه داد.
to suggest something in an indirect manner

کنایه زدن, اشاره غیر مستقیم کردن
سیاستمدار به طور استراتژیک اشاره کرد به ارتباط بین رقیب خود و یک معامله تجاری جنجالی، که باعث تردید در صداقت رقیب شد.
to suggest or assume the existence or truth of something as a basis for reasoning, discussion, or belief

پایه قرار دادن, مبنا قرار دادن، فرض کردن
قبل از انجام تحقیق، محقق باید فرضیههای کلیدی را که تحقیق را هدایت میکنند، مطرح میکرد.
to specify that something needs to be done or how it should be done, especially as part of an agreement

قید کردن, مشخص کردن
قرارداد اجاره مقرر میکند که هیچ حیوان خانگیای در آپارتمان مجاز نیست.
a coded message intended to be understood by a particular group while remaining unnoticed or ambiguous to others

پیام مخفی, پیام سرّی
او در سخنرانیاش پیام مخفی استفاده کرد.
