فهرست واژگان سطح C2 - ارتباط و بحث

در اینجا تمام کلمات ضروری برای صحبت در مورد ارتباط و بحث را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
اجرا کردن

یک مکالمه کوتاه با کسی داشتن

Ex: At the family reunion , relatives confabulated about old memories and shared laughter .

در جمع خانوادگی، بستگان درباره خاطرات قدیمی گفتگو کردند و خنده ها را تقسیم کردند.

to prattle [فعل]
اجرا کردن

وراجی کردن

Ex: During the meeting , he prattled about unrelated topics , veering away from the main discussion .

در طول جلسه، او درباره موضوعات نامربوط وراجی کرد، از بحث اصلی دور شد.

to parley [فعل]
اجرا کردن

مذاکره کردن

Ex: The diplomats parleyed for hours , striving to find common ground for a peace agreement .

دیپلمات‌ها ساعت‌ها مذاکره کردند، در تلاش برای یافتن زمینه مشترک برای یک توافق صلح.

to palaver [فعل]
اجرا کردن

بیهوده حرف زدن

Ex: The politician 's tendency to palaver during interviews made it difficult to extract clear answers from him .

تمایل سیاستمدار به palaver در طول مصاحبه‌ها، استخراج پاسخ‌های روشن از او را دشوار می‌کرد.

to babble [فعل]
اجرا کردن

نامفهوم حرف زدن

Ex: She babbled excitedly , making no sense at all .

او با هیجان وراجی می‌کرد، بدون هیچ معنایی.

to prate [فعل]
اجرا کردن

بیهوده سخن گفتن

Ex: As the interviewee continued to prate about unrelated topics , the journalist struggled to redirect the conversation .

در حالی که مصاحبه‌شونده به وراجی درباره موضوعات نامربوط ادامه می‌داد، روزنامه‌نگار برای تغییر مسیر گفتگو تلاش می‌کرد.

to jaw [فعل]
اجرا کردن

طولانی صحبت کردن و مزخرف گفتن

Ex: As the audience waited for the performance to begin , the emcee reminded everyone not to jaw during the show .

همانطور که تماشاگران منتظر شروع اجرا بودند، مجری به همه یادآوری کرد که در طول نمایش صحبت نکنند.

to natter [فعل]
اجرا کردن

یک مکالمه کوتاه با کسی داشتن

Ex: The friends sat on the porch, sipping lemonade, and began to natter about the latest trends in fashion and entertainment.

دوستان روی ایوان نشسته بودند، لیموناد می‌نوشیدند و شروع به گپ زدن درباره آخرین ترندهای مد و سرگرمی کردند.

to blab [فعل]
اجرا کردن

پرحرفی کردن

Ex: The coworker was known for blabbing about office gossip , contributing to a tense and divisive work environment .

همکار به وراجی در مورد شایعات دفتر معروف بود، که به محیط کاری پرتنش و تفرقه‌انگیز کمک می‌کرد.

to tattle [فعل]
اجرا کردن

اشتباه کسی را افشا کردن

Ex: She did n’t want to tattle on her siblings , but she felt she had no choice when they broke the vase .

او نمی‌خواست به جاسوسی برادران و خواهرانش بپردازد، اما احساس کرد وقتی که آنها گلدان را شکستند، هیچ انتخابی ندارد.

to yak [فعل]
اجرا کردن

زیاد صحبت کردن

Ex: The radio host yakked about celebrity gossip for the entire duration of the show , neglecting other relevant topics .

مجری رادیو در طول تمام مدت برنامه درباره شایعات سلبریتی‌ها وراجی کرد و موضوعات مرتبط دیگر را نادیده گرفت.

to gab [فعل]
اجرا کردن

زیاد صحبت کردن

Ex: The group of friends gathered at the coffee shop to gab about the latest movies and share personal anecdotes .

گروه دوستان در کافی شاپ جمع شدند تا درباره آخرین فیلم‌ها گپ بزنند و خاطرات شخصی را به اشتراک بگذارند.

to orate [فعل]
اجرا کردن

سخنرانی کردن

Ex: Ancient Greek philosophers like Socrates were known to orate in public forums .

فیلسوفان یونان باستان مانند سقراط به سخنرانی در مجامع عمومی معروف بودند.

to spout [فعل]
اجرا کردن

پرانرژی و طولانی صحبت کردن

Ex: The enthusiastic teacher spouted knowledge about the wonders of the universe , captivating the students ' attention .

معلم مشتاق دانش را درباره شگفتی‌های جهان سرازیر کرد و توجه دانش‌آموزان را جلب کرد.

to falter [فعل]
اجرا کردن

با شبهه و تردید سخن گفتن

Ex: He faltered an excuse , hoping no one would notice .
to bawl [فعل]
اجرا کردن

دادوبیداد کردن

Ex: The football coach bawls at the referee , expressing frustration with a controversial call .

مربی فوتبال به داور فریاد می‌زند، ناامیدی خود را از یک تصمیم جنجالی بیان می‌کند.

to scoff [فعل]
اجرا کردن

تمسخر کردن

Ex: He scoffed at the idea of ghosts .

او از ایده ارواح مسخره کرد.

to banter [فعل]
اجرا کردن

سر به سر گذاشتن

Ex: Couples who shared a playful relationship often bantered , creating a sense of camaraderie and connection .

زوج‌هایی که رابطه‌ای شوخ‌طبعانه داشتند اغلب شوخی می‌کردند، که حس رفاقت و ارتباط ایجاد می‌کرد.

to affront [فعل]
اجرا کردن

توهین کردن

Ex: The sarcastic tone of his response did not go unnoticed and managed to affront his colleagues .

طنز موجود در پاسخ او نادیده گرفته نشد و توانست همکارانش را تحقیر کند.

اجرا کردن

لاف زدن

Ex: The candidate 's tendency to gasconade about their achievements in the interview raised doubts about their credibility .

تمایل نامزد به لاف زدن درباره دستاوردهایش در مصاحبه، شک و تردیدهایی در مورد اعتبار او ایجاد کرد.

to crow [فعل]
اجرا کردن

فخر فروختن

Ex: The author took every opportunity to crow about the positive reviews and high sales of their latest book .

نویسنده از هر فرصتی برای لاف زدن درباره نظرات مثبت و فروش بالای آخرین کتاب خود استفاده کرد.

اجرا کردن

لاف زدن

Ex: During the party , he could n't help but rodomontade about his supposed wealth and luxurious lifestyle , even though everyone knew he was exaggerating .

در طول مهمانی، او نتوانست از لاف زدن درباره ثروت و سبک زندگی لوکس ادعایی خود خودداری کند، حتی با اینکه همه می دانستند که او دارد اغراق می کند.

اجرا کردن

مبالغه کردن

Ex: The comedian was known for his ability to hyperbolize everyday situations , making them hilariously absurd in his routines .

کمدین به خاطر توانایی خود در اغراق کردن موقعیت‌های روزمره شناخته می‌شد، که آن‌ها را در برنامه‌هایش به شکل خنده‌داری پوچ می‌کرد.

to play up [فعل]
اجرا کردن

بزرگنمایی کردن

Ex: The media often plays up minor incidents , causing unnecessary panic .

رسانه‌ها اغلب حوادث کوچک را بزرگنمایی می‌کنند، که باعث وحشت بی‌دلیل می‌شود.

to cuss [فعل]
اجرا کردن

فحش دادن

Ex: After losing the friendly card game , the good-natured friends started to cuss at each other in a teasing manner .

بعد از باخت در بازی دوستانه کارت، دوستان خوش‌اخلاق شروع به فحش دادن به یکدیگر به روشی طعنه‌آمیز کردند.

vociferous [صفت]
اجرا کردن

با صدای بلند (نظر خود را اعلام کردن)

Ex: The politician was known for his vociferous speeches , rallying supporters with his impassioned rhetoric .

سیاستمدار به خاطر سخنرانی‌های پر سر و صدای خود شناخته شده بود، که با سخنان پرشور خود هواداران را گرد هم می‌آورد.

to opine [فعل]
اجرا کردن

اظهار نظر کردن

Ex: The expert was invited to opine on the potential effects of the new technology during the conference .

متخصص برای اظهار نظر در مورد اثرات بالقوه فناوری جدید در طول کنفرانس دعوت شد.

to proffer [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The therapist proffered gentle guidance and support to the patient navigating through a difficult period in their life .

درمانگر راهنمایی ملایم و حمایت را به بیمار در حال گذر از دوره‌ای دشوار در زندگی‌اش پیشنهاد داد.

اجرا کردن

کنایه زدن

Ex: The gossip columnist insinuated a romantic relationship between the two actors , sparking rumors without concrete evidence .

ستون‌نویس شایعات، یک رابطه عاشقانه بین دو بازیگر را اشاره کرد، و باعث شایعات بدون شواهد محکم شد.

اجرا کردن

پایه قرار دادن

Ex: Historians may postulate the motives behind historical figures ' actions based on available evidence .

تاریخ‌دانان ممکن است بر اساس شواهد موجود، انگیزه‌های پشت اقدامات چهره‌های تاریخی را فرض کنند.

اجرا کردن

قید کردن

Ex: The trade agreement stipulates the terms and conditions for the exchange of goods between the two countries .

موافقتنامه تجاری مقرر می‌کند شرایط و ضوابط مبادله کالا بین دو کشور را.

dog whistle [اسم]
اجرا کردن

پیام سرّی

Ex: The company 's marketing campaign included dog whistles to target a niche market .

کمپین بازاریابی شرکت شامل سوت سگ برای هدف قرار دادن یک بازار خاص بود.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement