علوم طبیعی SAT - ظرفیت‌های ذهنی و شکست‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به توانایی‌های ذهنی و شکست‌ها، مانند "زیرک"، "روان"، "هوس" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم طبیعی SAT
ambition [اسم]
اجرا کردن

بلندپروازی

Ex: His ambition led him to train rigorously for the championship .
whim [اسم]
اجرا کردن

هوس

Ex: On a whim , she decided to drive to the beach instead of going to work .

از روی هوس، او تصمیم گرفت به جای رفتن به سر کار به ساحل برود.

competence [اسم]
اجرا کردن

شایستگی

Ex: Competence in software development is essential for creating reliable and user-friendly applications .

شایستگی در توسعه نرم‌افزار برای ایجاد برنامه‌های قابل اعتماد و کاربرپسند ضروری است.

acuteness [اسم]
اجرا کردن

تیزی

Ex: The author 's acuteness in emotions made the novel popular .

تیزی نویسنده در احساسات رمان را محبوب کرد.

initiative [اسم]
اجرا کردن

ذوق و طبع (برای شروع چیزی)

Ex: He lacked the initiative to pursue his ideas , relying on others to lead .

او فاقد ابتکار برای پیگیری ایده‌هایش بود و به دیگران برای رهبری تکیه می‌کرد.

precaution [اسم]
اجرا کردن

the tendency or habit of exercising caution and foresight to prevent problems

Ex: Precaution is essential when handling hazardous chemicals .
psyche [اسم]
اجرا کردن

روان

Ex: Art often expresses the human psyche .
to recall [فعل]
اجرا کردن

به‌ یاد آوردن

Ex: Last night , he recalled a vivid dream that he had forgotten upon waking .

دیشب، او یک رویای زنده را به یاد آورد که هنگام بیدار شدن فراموش کرده بود.

اجرا کردن

به خاطر آوردن

Ex: He recollected the lessons his parents taught him when facing difficult situations .

او به یاد آورد درس‌هایی که والدینش در مواجهه با موقعیت‌های دشوار به او آموخته بودند.

اجرا کردن

بداهه‌گویی کردن

Ex: The jazz band showcased their ability to improvise by creating unique melodies on the spot .

گروه جاز توانایی خود را در بداهه‌پردازی با خلق ملودی‌های منحصربه‌فرد در لحظه نشان داد.

to beware [فعل]
اجرا کردن

مواظب بودن

Ex: Investors should beware of high-risk ventures promising quick returns .

سرمایه‌گذاران باید از سرمایه‌گذاری‌های پرخطر که وعده بازده سریع می‌دهند هشدار دهند.

to distract [فعل]
اجرا کردن

حواس کسی را پرت کردن

Ex: The loud music from the party next door distracted them from their peaceful evening at home .

موسیقی بلند از مهمانی همسایه آنها را از عصر آرامشان در خانه منحرف کرد.

اجرا کردن

آشنا کردن

Ex: Before the trip , he took time to familiarize himself with the local customs and traditions .

قبل از سفر، او وقت گذاشت تا با آداب و رسوم محلی آشنا شود.

to foretell [فعل]
اجرا کردن

پیش‌گویی کردن

Ex:

پیش‌بین‌کنندگان آب و هوا از داده‌ها برای پیش‌بینی شرایط آب و هوایی آینده استفاده می‌کنند.

to foresee [فعل]
اجرا کردن

از قبل دانستن

Ex: The weather experts foresee a hot summer ahead .

کارشناسان هواشناسی تابستان گرمی را در پیش پیش‌بینی می‌کنند.

to heed [فعل]
اجرا کردن

اعتنا کردن

Ex: Drivers should always heed traffic signals to avoid accidents on the road .

رانندگان همیشه باید به سیگنال‌های ترافیکی توجه کنند تا از حوادث جاده‌ای جلوگیری شود.

اجرا کردن

تأثیرپذیر

Ex: Teachers play a crucial role in shaping the minds of impressionable students during their formative years .

معلمان نقش حیاتی در شکل‌دهی ذهن دانش‌آموزان تأثیرپذیر در سال‌های شکل‌گیری آن‌ها ایفا می‌کنند.

impervious [صفت]
اجرا کردن

مقاوم

Ex: The car 's windows were impervious to bullets .

شیشه‌های ماشین در برابر گلوله ناپذیر بودند.

cognizant [صفت]
اجرا کردن

آگاه

Ex: Despite her age , she was cognizant of the latest technological advancements .

علیرغم سنش، او از آخرین پیشرفت‌های فناوری آگاه بود.

astute [صفت]
اجرا کردن

زیرک

Ex: With an astute understanding of technology , he adapted quickly to new developments .

با درک هوشمندانه از فناوری، او به سرعت با تحولات جدید سازگار شد.

savvy [صفت]
اجرا کردن

کارکشته

Ex: With her savvy marketing strategies , she quickly grew her small business into a thriving enterprise .

با استراتژی‌های بازاریابی حرفه‌ای خود، او به سرعت کسب‌وکار کوچک خود را به یک شرکت پررونق تبدیل کرد.

sagacious [صفت]
اجرا کردن

زیرک

Ex: He was a sagacious mentor to many young lawyers .

او یک مربی دوراندیش برای بسیاری از وکلای جوان بود.

shrewd [صفت]
اجرا کردن

زیرک

Ex: The shrewd investor anticipated market trends and adjusted his portfolio accordingly , maximizing profits .

سرمایه‌گذار زیرک روندهای بازار را پیش‌بینی کرد و پرتفوی خود را بر این اساس تنظیم کرد و سود را به حداکثر رساند.

sentient [صفت]
اجرا کردن

هشیار

Ex:

ایده گیاهان هوشمند، قادر به احساس محیط خود، محققان را مجذوب خود کرد.

conscious [صفت]
اجرا کردن

هوشیار

Ex: The child became conscious after being given oxygen .

کودک پس از دریافت اکسیژن هوشیار شد.

perceptive [صفت]
اجرا کردن

باهوش و زیرک

Ex: A perceptive person can often predict outcomes based on subtle clues .

یک فرد تیزبین اغلب می‌تواند بر اساس سرنخ‌های ظریف نتایج را پیش‌بینی کند.

imaginative [صفت]
اجرا کردن

خیال‌انگیز

Ex: The inventor 's imaginative approach led to the creation of groundbreaking technology .

رویکرد خلاقانه مخترع منجر به ایجاد فناوری پیشگام شد.

acumen [اسم]
اجرا کردن

تیزهوشی

Ex: With financial acumen , she made smart investments early .

با زیرکی مالی، او سرمایه‌گذاری‌های هوشمندانه‌ای را زود انجام داد.

اجرا کردن

توجه

Ex: Attentiveness is crucial in driving , as it helps avoid accidents on the road .

توجه در رانندگی حیاتی است، زیرا به جلوگیری از حوادث در جاده کمک می‌کند.

vigilance [اسم]
اجرا کردن

هوشیاری

Ex: Environmental vigilance is necessary to preserve natural habitats and species .

هوشیاری محیط زیستی برای حفظ زیستگاه‌های طبیعی و گونه‌ها ضروری است.

inference [اسم]
اجرا کردن

استنباط

Ex: The scientist 's groundbreaking discovery was the result of careful observations and logical inferences .

کشف انقلابی دانشمند نتیجه مشاهدات دقیق و استنتاجات منطقی بود.

deduction [اسم]
اجرا کردن

استنتاج

Ex: The scientist used deduction to predict the experiment ’s outcome .

دانشمند از استنتاج برای پیش‌بینی نتیجه آزمایش استفاده کرد.

facility [اسم]
اجرا کردن

آسانی

Ex: The artist 's facility with brush strokes created stunning paintings .

سهولت هنرمند با ضربه‌های قلم مو نقاشی‌های خیره‌کننده‌ای خلق کرد.

instinct [اسم]
اجرا کردن

غریزه

Ex: Cats have a natural hunting instinct that drives them to stalk and pounce on prey .

گربه‌ها دارای غریزه شکار طبیعی هستند که آن‌ها را به تعقیب و حمله به شکار وادار می‌کند.

intuition [اسم]
اجرا کردن

حس درونی

Ex: His intuition told him the route was unsafe .

شهود او به او گفت که مسیر ناامن است.

genius [اسم]
اجرا کردن

توانایی ذهنی

Ex: Steve Jobs ' genius transformed the tech industry .

نبوغ استیو جابز صنعت فناوری را متحول کرد.

اجرا کردن

ناخودآگاه

Ex:

بدون اینکه متوجه شود، ناخودآگاه او تصمیماتش را هدایت کرد.

aspiration [اسم]
اجرا کردن

a strong drive or determination to succeed or achieve excellence

Ex: He demonstrated great aspiration in his research endeavors .
imprudence [اسم]
اجرا کردن

بی احتیاطی

Ex: Political imprudence can damage a leader 's reputation and effectiveness .

بی‌احتیاطی سیاسی می‌تواند به اعتبار و کارایی یک رهبر آسیب بزند.

folly [اسم]
اجرا کردن

حماقت

Ex: Declining the job offer because of a minor disagreement was seen as folly in hindsight .

رد پیشنهاد کار به دلیل یک اختلاف جزئی در نگاه بعدی حماقت تلقی شد.

trance [اسم]
اجرا کردن

خلسه

Ex: During the guided relaxation session , many participants drifted into a peaceful trance .

در طول جلسه آرامش هدایت شده، بسیاری از شرکت کنندگان به یک خلسه آرام فرو رفتند.

ignorance [اسم]
اجرا کردن

جهل

Ex: Many social issues are perpetuated by ignorance , and education is key to overcoming misunderstandings and prejudice .
delusion [اسم]
اجرا کردن

نادرست‌انگاری (روان‌شناسی)

insanity [اسم]
اجرا کردن

جنون

Ex: Public perception has shifted away from associating all disorders with insanity .

درک عمومی از ارتباط دادن همه اختلالات با دیوانگی دور شده است.

incapacity [اسم]
اجرا کردن

ناتوانی (ذهنی)

Ex: The student 's learning disabilities resulted in an incapacity to grasp mathematical concepts and required additional support in the classroom .

ناتوانی‌های یادگیری دانش‌آموز منجر به ناتوانی در درک مفاهیم ریاضی شد و نیاز به حمایت اضافی در کلاس داشت.

اجرا کردن

توهم

Ex: Sleep-related hallucinations may occur during the transition between wakefulness and sleep , leading to vivid and often frightening experiences .

توهمات مرتبط با خواب ممکن است در طول انتقال بین بیداری و خواب رخ دهد، که منجر به تجربیات زنده و اغلب ترسناک می‌شود.

fallacy [اسم]
اجرا کردن

باور نادرست

Ex: Rooted in a fallacy , the belief that wearing a lucky charm guarantees success disregards the role of skill , preparation , and opportunity in achieving desired outcomes .

ریشه در یک مغالطه دارد، باور به اینکه پوشیدن یک طلسم خوش شانسی موفقیت را تضمین می‌کند، نقش مهارت، آمادگی و فرصت را در دستیابی به نتایج مطلوب نادیده می‌گیرد.

اجرا کردن

سوء تفاهم

Ex: It 's a misconception that vaccines cause autism ; scientific studies have debunked this claim .

این یک سوءتفاهم است که واکسن‌ها باعث اوتیسم می‌شوند؛ مطالعات علمی این ادعا را رد کرده‌اند.

to neglect [فعل]
اجرا کردن

غفلت کردن

Ex: The company faced challenges due to neglecting customer feedback and concerns .

شرکت به دلیل غفلت از بازخورد و نگرانی‌های مشتریان با چالش‌هایی مواجه شد.

اجرا کردن

نادیده گرفتن

Ex: Despite the importance of the matter , he chose to disregard the warnings .

علیرغم اهمیت موضوع، او تصمیم گرفت که هشدارها را نادیده بگیرد.

اجرا کردن

بد تعبیر کردن

Ex: It 's common to misinterpret subtle cues in communication , such as tone and body language .

سوء تعبیر کردن نشانه‌های ظریف در ارتباطات، مانند لحن و زبان بدن، رایج است.

to overlook [فعل]
اجرا کردن

ندیدن

Ex: Over the years , she has successfully overlooked non-critical issues to maintain efficiency .

در طول سال‌ها، او با موفقیت مسائل غیر حیاتی را نادیده گرفته تا کارایی را حفظ کند.

oblivious [صفت]
اجرا کردن

بی‌خبر (از)

Ex: She remained oblivious to the fact that her phone was ringing as she continued to focus on her work .

او از این واقعیت که تلفنش در حال زنگ خوردن بود بی‌خبر ماند در حالی که به کارش ادامه می‌داد.

deranged [صفت]
اجرا کردن

پریشان‌خاطر

Ex:

کار هنرمند تاریک و آشفته بود، جذاب اما ناراحت کننده برای بسیاری.

insensible [صفت]
اجرا کردن

بی‌احساس

Ex: He was insensible to the discomfort his comments caused .
naive [صفت]
اجرا کردن

بی‌تجربه

Ex: The naive investment strategy overlooked potential risks in the market .

استراتژی سرمایه‌گذاری ساده‌لوحانه خطرات بالقوه در بازار را نادیده گرفت.