موافقت و مخالفت - توافق 4

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به وحدت و هماهنگی مانند "مثبت"، "کاملا" و "تصویب" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موافقت و مخالفت
pact [اسم]
اجرا کردن

عهد

Ex: The leaders shook hands , sealing their pact to work together for the betterment of the community .

رهبران دست دادند، پیمان خود را برای همکاری در جهت بهبود جامعه مهر و موم کردند.

to patch up [فعل]
اجرا کردن

آشتی کردن

Ex: Their relationship was strained , but a heartfelt conversation helped them patch up .

رابطه آنها پرتنش بود، اما یک گفتگوی صمیمی به آنها کمک کرد تا با هم آشتی کنند.

point taken [حرف ندا]
اجرا کردن

فهمیدم

Ex: Point taken , I 'll provide additional evidence to support my argument .

نقطه گرفته شد، من شواهد بیشتری برای حمایت از استدلالم ارائه خواهم داد.

positive [صفت]
اجرا کردن

مثبت

Ex: They took a positive stance on the proposed changes .

آن‌ها موضع مثبتی در برابر تغییرات پیشنهادی گرفتند.

positively [قید]
اجرا کردن

به‌شکل مثبت

Ex: The community responded positively to the volunteer initiative , showing support and enthusiasm .

جامعه به ابتکار داوطلبانه به طور مثبت پاسخ داد، نشان دهنده حمایت و اشتیاق.

precisely [قید]
اجرا کردن

دقیقاً (در جواب پرسش)

Ex:

« او باید کسی باشد که پروژه را رهبری کند. » « دقیقاً، او بهترین انتخاب است. »

protocol [اسم]
اجرا کردن

پروتکلقرارداد

Ex: Copies of the protocol were archived for reference .
proviso [اسم]
اجرا کردن

شرط

Ex: She agreed to sell the property with the proviso that she can stay in the house until the end of the month .

او موافقت کرد که ملک را با شرط اینکه بتواند تا پایان ماه در خانه بماند بفروشد.

اجرا کردن

اختلافات را کنار گذاشتن

Ex:

آن‌ها اختلافات خود را برای موفقیت پروژه کنار گذاشتند.

quite [حرف ندا]
اجرا کردن

موافقم

Ex:

"این یک تماس نزدیک بود!" "کاملا!"

اجرا کردن

تصدیق

Ex: The contract was not effective until its ratification by both parties .

قرارداد تا تصویب آن توسط هر دو طرف مؤثر نبود.

to ratify [فعل]
اجرا کردن

تصویب کردن

Ex: Following the peace talks , the warring factions signed an accord to ratify the ceasefire and initiate the peace process .

پس از مذاکرات صلح، جناح‌های درگیر یک توافقنامه برای تصویب آتش‌بس و آغاز فرآیند صلح امضا کردند.

to realign [فعل]
اجرا کردن

تجدیدنظر کردن

Ex: The team had to realign their project objectives to match the client 's updated requirements .

تیم مجبور شد اهداف پروژه را دوباره تنظیم کند تا با نیازهای به‌روزرسانی شده مشتری مطابقت داشته باشد.

اجرا کردن

آشتی دادن

Ex: The peace treaty was signed to reconcile the two warring nations .

پیمان صلح برای آشتی دو ملت در حال جنگ امضا شد.

resolution [اسم]
اجرا کردن

راه‌حل‌یابی

Ex: Proper planning ensures resolution of project challenges .
to resolve [فعل]
اجرا کردن

قطع‌نامه صادر کردن (در جلسات رأی‌گیری)

Ex: The team resolved that a postponement of the event was in everyone ’s best interest .

تیم تصمیم گرفت که به تعویق انداختن رویداد به نفع همه است.

right [حرف ندا]
اجرا کردن

باشه

Ex:

"این روش به نظر مؤثر می‌رسد." "درست، من با آن موافقم."

right on [حرف ندا]
اجرا کردن

ایول

Ex:

تو از حق دفاع می‌کنی. آفرین، رفیق!

to seal [فعل]
اجرا کردن

قرارداد بستن

Ex: The lawyers reviewed the terms of the settlement and advised their clients on how to seal the agreement .

وکلا شرایط توافقنامه را بررسی کردند و به موکلان خود توصیه کردند که چگونه توافقنامه را مهر و موم کنند.

to settle [فعل]
اجرا کردن

حل‌وفصل کردن

Ex: After hours of negotiation , the parties settled their differences and reached a compromise .

پس از ساعتها مذاکره، طرفین اختلافات خود را حل کردند و به یک مصالحه رسیدند.

settlement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: The government brokered a settlement between the warring factions to bring peace to the region .

دولت میان جناح‌های درگیر یک توافق را واسطه‌گری کرد تا صلح را به منطقه بازگرداند.

to shake on [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex: The business partners shook on the new contract to finalize their agreement .

شرکای تجاری برای نهایی کردن توافقشان روی قرارداد جدید دست دادند.

اجرا کردن

شانه‌به‌شانه

Ex: During the difficult times , the friends stood shoulder to shoulder , supporting each other through thick and thin .
اجرا کردن

جانب‌داری کردن

Ex: The citizens rallied together , choosing to side with environmental conservation .

شهروندان گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند از حفاظت از محیط زیست حمایت کنند.

to sign [فعل]
اجرا کردن

امضا کردن

Ex: The author excitedly signed copies of the newly published book at the book signing event .

نویسنده با اشتیاق در مراسم امضای کتاب، نسخه‌های کتاب تازه منتشر شده را امضا کرد.

signatory [اسم]
اجرا کردن

امضاکننده

Ex: The signatory of the document confirmed their support for the proposed changes .

امضاکننده سند تأیید کرد که از تغییرات پیشنهادی حمایت می‌کند.

to sign up [فعل]
اجرا کردن

قرارداد بستن

Ex: The aspiring actors happily signed up for the audition , hoping for a breakthrough .

بازیگران مشتاق با خوشحالی برای آزمون بازیگری ثبت نام کردند، به امید یک پیشرفت.

اجرا کردن

اختلاف‌ها را کنار گذاشتن

Ex: The two groups sank their political differences and joined together to beat the ruling party
solid [صفت]
اجرا کردن

یک‌رنگ

Ex: The artist used a solid red background for the painting to highlight the figures .

هنرمند از پس‌زمینه قرمز یکدست برای نقاشی استفاده کرد تا چهره‌ها را برجسته کند.

solidarity [اسم]
اجرا کردن

همبستگی

Ex: The rally was a show of solidarity with marginalized groups , advocating for equal rights .

تجمع نمایشی از همبستگی با گروه‌های حاشیه‌نشین بود، که برای حقوق برابر تبلیغ می‌کرد.

submission [اسم]
اجرا کردن

تسلیم

Ex: The athlete 's submission in the final round of the match surprised many of his fans .

تسلیم ورزشکار در دور نهایی مسابقه بسیاری از طرفدارانش را متعجب کرد.

sympathetic [صفت]
اجرا کردن

دلسوز

Ex: Despite their differences , they were always sympathetic to each other 's feelings .

علیرغم تفاوت‌هایشان، آن‌ها همیشه نسبت به احساسات یکدیگر همدل بودند.

اجرا کردن

از روی همدردی

Ex: They sympathetically responded to the victims of the flood .

آنها با همدردی به قربانیان سیل پاسخ دادند.

اجرا کردن

درک کردن

Ex:

آنها با پیام معترضان همدردی کردند و برای نشان دادن حمایت خود حاضر شدند.