واژگان ضروری برای TOEFL - نقطه نظر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد نقطه نظر، مانند "دفاع"، "اختلاف"، "موضع" و غیره که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
to maintain [فعل]
اجرا کردن

پافشاری کردن

Ex: Despite the controversy , the author maintains that the historical facts in the book are accurate .

علیرغم جنجال، نویسنده اصرار دارد که حقایق تاریخی در کتاب دقیق هستند.

to hold [فعل]
اجرا کردن

باوری خاص داشتن

Ex: I hold strong political convictions about environmental conservation .

من دارای باورهای سیاسی قوی در مورد حفاظت از محیط زیست هستم.

to defend [فعل]
اجرا کردن

طرفداری کردن

Ex: The activist spoke passionately to defend the rights of marginalized communities .

فعال با شور و شوق برای دفاع از حقوق جوامع حاشیه‌نشین صحبت کرد.

to advocate [فعل]
اجرا کردن

طرفداری کردن

Ex: The doctor continues to advocate for healthier lifestyles to prevent chronic diseases .

پزشک به حمایت از سبک‌های زندگی سالم‌تر برای پیشگیری از بیماری‌های مزمن ادامه می‌دهد.

اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: After considering all options , he calculated that the best course of action was to wait .

پس از بررسی همه گزینه‌ها، او محاسبه کرد که بهترین اقدام منتظر ماندن است.

to dispute [فعل]
اجرا کردن

درباره چیزی بحث کردن

Ex: The parties involved disputed the terms of the agreement , leading to prolonged negotiations .

طرف‌های درگیر در مناقشه بر سر شرایط توافق بودند، که منجر به مذاکرات طولانی شد.

اجرا کردن

استنباط کلی کردن

Ex: The report generalizes findings across several regions .
اجرا کردن

نقض کردن

Ex: The experimental results appear to go against the scientific theory that was previously accepted .

به نظر می‌رسد نتایج آزمایشگاهی مخالف نظریه علمی قبلاً پذیرفته شده باشد.

to invoke [فعل]
اجرا کردن

متوسل شدن

Ex: The politician invoked the Constitution to defend the new legislation .

سیاستمدار برای دفاع از قانون جدید به قانون اساسی استناد کرد.

to stand [فعل]
اجرا کردن

موضع داشتن

Ex: She firmly stood against any form of discrimination .

او محکم ایستاد در برابر هر نوع تبعیض.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: After the unexpected announcement , employees started to speculate on the upcoming changes in company policies .

پس از اعلام غیرمنتظره، کارمندان شروع به حدس زدن در مورد تغییرات آینده در سیاست‌های شرکت کردند.

to differ [فعل]
اجرا کردن

اختلاف‌نظر داشتن

Ex: It 's natural for people to differ in their political views based on their experiences .

طبیعی است که مردم بر اساس تجربیاتشان در دیدگاه‌های سیاسی متفاوت باشند.

اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: They contradicted each other during the debate , with no clear agreement .

آن‌ها در طول مناظره به یکدیگر تناقض داشتند، بدون هیچ توافق روشنی.

to bet [فعل]
اجرا کردن

مطمئن بودن

Ex: The expert bet that the stock prices would rise due to the positive quarterly earnings report .

متخصص شرط بست که قیمت سهام به دلیل گزارش مثبت درآمد سه‌ماهه افزایش خواهد یافت.

assessment [اسم]
اجرا کردن

ارزیابی

Ex: The environmental assessment highlighted potential impacts of the new construction project on local wildlife .

ارزیابی محیط زیستی تأثیرات بالقوه پروژه ساخت و ساز جدید بر حیات وحش محلی را برجسته کرد.

bias [اسم]
اجرا کردن

تعصب

Ex: The judge showed bias and did n't treat both sides fairly .

قاضی تعصب نشان داد و با هر دو طرف به طور عادلانه رفتار نکرد.

اجرا کردن

بحث‌برانگیز

Ex: Some of the controversial ideas in the article were challenged by experts .

برخی از ایده‌های جنجالی در مقاله توسط متخصصان به چالش کشیده شدند.

اجرا کردن

برهان نقض

Ex: During the debate , each speaker raised counterarguments to undermine the opposing side 's position .

در طول مناظره، هر سخنران استدلال‌های متقابل را مطرح کرد تا موضع طرف مقابل را تضعیف کند.

furthermore [قید]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: Ancient ruins hold historical significance ; furthermore , their preservation is crucial .

ویرانه‌های باستانی اهمیت تاریخی دارند؛ علاوه بر این، حفظ آنها حیاتی است.

to oppose [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: They opposed the company 's decision to cut employee benefits , leading to a protest .

آنها به تصمیم شرکت برای کاهش مزایای کارکنان اعتراض کردند، که منجر به اعتراض شد.

to object [فعل]
اجرا کردن

اعتراض کردن

Ex: Several critics objected that the movie ’s portrayal of historical events was inaccurate .

چندین منتقد اعتراض کردند که تصویرسازی فیلم از وقایع تاریخی نادرست بود.

inclined [صفت]
اجرا کردن

متمایل

Ex:

او از کودکی همیشه به هنر و خلاقیت تمایل داشته است.

moderate [صفت]
اجرا کردن

میانه‌رو

Ex: She holds moderate views on economic policy , advocating for balanced approaches .

او دیدگاه‌های معتدل در مورد سیاست اقتصادی دارد و از رویکردهای متعادل دفاع می‌کند.

mainstream [اسم]
اجرا کردن

عرف

Ex: The band 's music , once considered underground , has now become part of the mainstream .

موسیقی گروه، که زمانی زیرزمینی محسوب می‌شد، اکنون بخشی از جریان اصلی شده است.

division [اسم]
اجرا کردن

تفرقه

Ex: Social media platforms can amplify division among users with opposing views .

پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی می‌توانند تقسیم را میان کاربران با دیدگاه‌های مخالف تقویت کنند.

inference [اسم]
اجرا کردن

استنباط

Ex: The scientist 's groundbreaking discovery was the result of careful observations and logical inferences .

کشف انقلابی دانشمند نتیجه مشاهدات دقیق و استنتاجات منطقی بود.

objective [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرفانه

Ex: The journalist strived to provide an objective report , presenting the facts without bias .

روزنامه‌نگار کوشید تا گزارش عینی ارائه دهد، حقایق را بدون تعصب ارائه کند.

subjective [صفت]
اجرا کردن

فردی

Ex: The evaluation of abstract art can be subjective , with viewers interpreting the meaning differently based on their own experiences .

ارزیابی هنر انتزاعی می‌تواند ذهنی باشد، با بینندگانی که معنا را بر اساس تجربیات خود به صورت متفاوتی تفسیر می‌کنند.

arguable [صفت]
اجرا کردن

شک‌برانگیز

Ex: Whether the new policy will be effective is still arguable .

اینکه آیا سیاست جدید مؤثر خواهد بود هنوز قابل بحث است.

affirmative [صفت]
اجرا کردن

تصدیق‌آمیز

Ex: She received an affirmative nod from her supervisor , signaling approval to proceed with the project .

او یک تکان سر مثبت از سرپرست خود دریافت کرد که نشان دهنده تأیید برای ادامه پروژه بود.

اجرا کردن

جدلی

Ex: The argumentative tone of the meeting hindered productive discussion and problem-solving .

تن بحث‌انگیز جلسه مانع بحث سازنده و حل مسئله شد.

challenging [صفت]
اجرا کردن

تحریک کننده

Ex: She offered a challenging opinion that no one expected .

او نظری چالش‌برانگیز ارائه داد که هیچ‌کس انتظارش را نداشت.

hostile [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex: She faced hostile opposition from colleagues .

او با مخالفت خصمانه‌ای از سوی همکاران مواجه شد.

consistency [اسم]
اجرا کردن

ثبات

Ex: The company prides itself on the consistency of its product quality , ensuring customer satisfaction .

شرکت به ثبات در کیفیت محصولات خود افتخار می‌کند، که رضایت مشتری را تضمین می‌کند.

criticism [اسم]
اجرا کردن

انتقاد

Ex: He appreciated the criticism , seeing it as a path to improvement .

او از انتقاد قدردانی کرد، آن را به عنوان راهی برای بهبود دید.