واژگان ضروری برای TOEFL - ریاضیات و اندازه‌گیری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره ریاضیات و اندازه‌گیری، مانند "محاسبه"، "کسر"، "قطر" و غیره را که برای آزمون TOEFL لازم است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
calculation [اسم]
اجرا کردن

محاسبه (ریاضی)

Ex: The computer performed complex calculations to simulate weather patterns .

کامپیوتر محاسبات پیچیده‌ای را برای شبیه‌سازی الگوهای آب و هوایی انجام داد.

arithmetic [اسم]
اجرا کردن

حساب (شاخه‌ای از ریاضی)

Ex:

معلم امروز در درس روی حساب تمرکز کرد، جمع و تفریق را پوشش داد.

اجرا کردن

ریاضیاتی

Ex: Mathematical algorithms power computer programs , enabling various computations and simulations .

الگوریتم‌های ریاضی برنامه‌های کامپیوتری را قدرت می‌بخشند، محاسبات و شبیه‌سازی‌های مختلف را امکان‌پذیر می‌کنند.

numerical [صفت]
اجرا کردن

عددی

Ex: The numerical keypad on the keyboard allows users to input numbers quickly .

صفحه کلید عددی روی صفحه کلید به کاربران اجازه می‌دهد تا به سرعت اعداد را وارد کنند.

اجرا کردن

عدد ترتیبی

Ex: The ordinal number helps clarify the sequence of events .

عدد ترتیبی به روشن‌سازی ترتیب وقایع کمک می‌کند.

measure [اسم]
اجرا کردن

اندازه

Ex: The measure of success in the project will be determined by its impact .

معیار موفقیت در پروژه با تأثیر آن تعیین خواهد شد.

value [اسم]
اجرا کردن

مقدار

Ex: A constant is a specific value that remains unchanged throughout a mathematical expression or equation .

یک ثابت یک مقدار مشخص است که در طول یک عبارت یا معادله ریاضی بدون تغییر باقی می‌ماند.

fraction [اسم]
اجرا کردن

کسر

Ex: She simplified the fraction 8/12 to 2/3 .

او کسر 8/12 را به 2/3 ساده کرد.

digit [اسم]
اجرا کردن

رقم

Ex: The password must include at least one digit for security .

رمز عبور باید حداقل شامل یک رقم برای امنیت باشد.

diameter [اسم]
اجرا کردن

قطر (دایره)

Ex: In astronomy , the diameter of celestial bodies such as planets and stars provides crucial information about their size .

در نجوم، قطر اجرام آسمانی مانند سیارات و ستارگان اطلاعات حیاتی در مورد اندازه آنها ارائه می‌دهد.

equation [اسم]
اجرا کردن

معادله

Ex: Engineers use equations to model and predict the behavior of structures under different conditions .

مهندسان از معادلات برای مدلسازی و پیش‌بینی رفتار سازه‌ها در شرایط مختلف استفاده می‌کنند.

parallel [صفت]
اجرا کردن

موازی

Ex: The two walls are parallel in the room .

دو دیوار در اتاق موازی هستند.

decimal [صفت]
اجرا کردن

ده‌دهی

Ex: The number 3.14 is a decimal representation of the mathematical constant pi , which is approximately equal to 3.14159265359 .

عدد 3.14 یک نمایش اعشاری از ثابت ریاضی پی است که تقریباً برابر با 3.14159265359 است.

vertical [صفت]
اجرا کردن

عمودی

Ex: The waterfall cascaded down the vertical cliff face .

آبشار از روی صخره عمودی پایین ریخت.

width [اسم]
اجرا کردن

عرض

Ex: The width of the car is too wide to fit into the narrow alley .

عرض ماشین برای جای گرفتن در کوچه تنگ بیش از حد زیاد است.

unit [اسم]
اجرا کردن

واحد (اندازه‌گیری)

Ex:

یک ساعت یک واحد زمان است.

function [اسم]
اجرا کردن

تابع (ریاضی)

Ex: The function y = 2x + 3 describes a linear relationship where y changes with respect to changes in x.

تابع y = 2x + 3 یک رابطه خطی را توصیف می‌کند که در آن y نسبت به تغییرات x تغییر می‌کند.

اجرا کردن

محیط دایره (هندسه)

Ex: The teacher explained that the circumference is different from the area of a circle .

معلم توضیح داد که محیط با مساحت دایره متفاوت است.

axis [اسم]
اجرا کردن

محور

Ex: Every rotating body must have an axis of motion .
probability [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: The probability of it raining tomorrow is 70 percent .

احتمال بارندگی فردا 70 درصد است.

dimension [اسم]
اجرا کردن

بُعد

Ex: The artist meticulously considered the dimensions of the canvas before starting her painting .

هنرمند پیش از شروع نقاشی‌اش، ابعاد بوم را به دقت در نظر گرفت.

to subtract [فعل]
اجرا کردن

تفریق کردن

Ex: Subtracting expenses from income gives you your net profit .

تفریق هزینه‌ها از درآمد، سود خالص شما را به دست می‌آورد.

to total [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن

Ex: At the end of the month , the accountant will total the sales figures to assess the company 's performance .

در پایان ماه، حسابدار ارقام فروش را جمع می‌کند تا عملکرد شرکت را ارزیابی کند.

cubic [صفت]
اجرا کردن

مکعب (اندازه‌گیری)

ounce [اسم]
اجرا کردن

اونس (واحد سنجش وزن)

gallon [اسم]
اجرا کردن

گالن (واحد اندازه‌گیری مایعات)

bar chart [اسم]
اجرا کردن

نمودار میله‌ای

Ex: Each bar in the bar chart represents a specific category .

هر میله در نمودار میله‌ای یک دسته خاص را نشان می‌دهد.

pie chart [اسم]
اجرا کردن

نمودار دایره‌ای

Ex: To visualize the survey results , we created a pie chart representing the percentage of different age groups .

برای تجسم نتایج نظرسنجی، یک نمودار دایره‌ای ایجاد کردیم که درصد گروه‌های سنی مختلف را نشان می‌دهد.

acre [اسم]
اجرا کردن

جریب (واحد اندازه گیری سطح)

Ex: An acre of forest can provide a habitat for many types of wildlife .

یک جریب جنگل می‌تواند زیستگاه بسیاری از انواع حیات وحش را فراهم کند.

formula [اسم]
اجرا کردن

فرمول (ریاضی)

Ex: The formula for calculating compound interest involves principal , interest rate , and time .

فرمول محاسبه بهره مرکب شامل اصل سرمایه، نرخ بهره و زمان می‌شود.

accountant [اسم]
اجرا کردن

حسابدار

Ex: After years of hard work , he finally earned his certification as a licensed accountant .

پس از سال‌ها تلاش سخت، او بالاخره گواهینامه خود را به عنوان یک حسابدار مجاز دریافت کرد.

analyst [اسم]
اجرا کردن

تحلیل‌گر (فرد)

Ex: As a sports analyst , she dissected each game 's play , offering viewers deeper insights into the strategies employed .

به عنوان یک تحلیلگر ورزشی، او بازی هر مسابقه را تحلیل کرد، بینش عمیق‌تری از استراتژی‌های به کار رفته به بینندگان ارائه داد.