کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 در کتاب درسی کمبریج آیلتس 15 - آکادمیک را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
to [have] a laugh [عبارت]
اجرا کردن

خندیدن

Ex: He had a laugh with his coworkers during a team-building activity .
in response to [حرف اضافه]
اجرا کردن

در پاسخ به

Ex: The government implemented new policies in response to the public outcry .

دولت در پاسخ به اعتراض عمومی سیاست‌های جدیدی را اجرا کرد.

stimulus [اسم]
اجرا کردن

محرک

Ex: Positive reinforcement can be a powerful stimulus for shaping desired behaviors in both children and animals .

تقویت مثبت می‌تواند یک محرک قدرتمند برای شکل‌دهی به رفتارهای مطلوب در کودکان و حیوانات باشد.

resource [اسم]
اجرا کردن

منابع

Ex: Access to educational resources such as libraries and online databases is essential for students .
to range [فعل]
اجرا کردن

متغیر بودن

Ex: The restaurant 's menu ranges from traditional dishes to modern fusion cuisine .

منوی رستوران از غذاهای سنتی تا آشپزی فیوژن مدرن متنوع است.

perception [اسم]
اجرا کردن

درک

Ex: Different cultures can lead to varying perceptions of the same event .

فرهنگ‌های مختلف می‌توانند به درک‌های متفاوتی از یک رویداد منجر شوند.

evolution [اسم]
اجرا کردن

فرگشت

Ex: The fossil record provides evidence of the evolution of life forms from simple single-celled organisms to complex multicellular ones .

سوابق فسیلی شواهدی از تکامل اشکال زندگی از موجودات تک سلولی ساده تا موجودات چند سلولی پیچیده ارائه می‌دهد.

adaptation [اسم]
اجرا کردن

سازواری

Ex: The company 's adaptation to online shopping helped it survive the economic downturn .
laugh track [اسم]
اجرا کردن

صدای خنده ضبط‌شده

Ex: The producers decided to add a laugh track to make the show feel more lively .

تهیه‌کنندگان تصمیم گرفتند یک صدای خنده ضبط شده اضافه کنند تا نمایش پرجنب‌وجوش‌تر به نظر برسد.

to intend [فعل]
اجرا کردن

قصد داشتن

Ex: The company intends to launch a new product line next year .

شرکت قصد دارد سال آینده یک خط تولید جدید راه‌اندازی کند.

اجرا کردن

متوجه چیزی شدن

Ex: During the movie , most people did n't pick up on the small clues leading to the big plot twist at the end .

در طول فیلم، بیشتر مردم متوجه سرنخ‌های کوچکی که به پیچش بزرگ داستان در پایان منجر می‌شد نشدند.

to conduct [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The captain is responsible for conducting the team 's training sessions to improve performance .

کاپیتان مسئول اجرای جلسات تمرین تیم برای بهبود عملکرد است.

indigenous [صفت]
اجرا کردن

بومی

Ex: Indigenous leaders are advocating for greater autonomy and recognition of their ancestral land rights .

رهبران بومی در حال دفاع از خودمختاری بیشتر و به رسمیت شناختن حقوق ارضی اجدادی خود هستند.

اجرا کردن

انسان‌شناس

Ex: He became an anthropologist after traveling through remote villages in Asia .

او پس از سفر به روستاهای دورافتاده در آسیا انسان‌شناس شد.

diverse [صفت]
اجرا کردن

متنوع

Ex: The museum 's collection includes diverse artworks from around the world .

مجموعه موزه شامل آثار هنری متنوع از سراسر جهان است.

dweller [اسم]
اجرا کردن

ساکن

Ex: Apartment dwellers may experience more noise compared to those in houses .

ساکنان آپارتمان ممکن است در مقایسه با کسانی که در خانه‌ها زندگی می‌کنند، سر و صدای بیشتری را تجربه کنند.

consistent [صفت]
اجرا کردن

مستمر

Ex: The teacher praised the student for their consistent attendance and participation in class .

معلم از دانش‌آموز به خاطر حضور منظم و مشارکت در کلاس تقدیر کرد.

اجرا کردن

تقریباً

Ex: The package will arrive in approximately five business days .

بسته در حدود پنج روز کاری می‌رسد.

to serve [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: Her words served to reassure the anxious crowd .

سخنان او برای اطمینان دادن به جمعیت مضطرب خدمت کرد.

code [اسم]
اجرا کردن

کد

Ex: Enter the code to unlock the door .

کد را وارد کنید تا در باز شود.

hierarchy [اسم]
اجرا کردن

سلسله مراتب

Ex: Understanding the hierarchy of the bureaucracy was essential for navigating the complex government system .

درک سلسله مراتب بوروکراسی برای حرکت در سیستم پیچیده دولتی ضروری بود.

اجرا کردن

تأثیر گذاشتن

Ex: Economic policies implemented by governments can influence the overall prosperity of a nation .

سیاست‌های اقتصادی اجرا شده توسط دولت‌ها می‌توانند تأثیر بگذارند بر رفاه کلی یک ملت.

dominant [صفت]
اجرا کردن

چیره

Ex: Blue is the dominant color in the artist 's latest painting , creating a striking visual impact .

آبی رنگ غالب در آخرین نقاشی هنرمند است که تاثیر بصری چشمگیری ایجاد می‌کند.

submissive [صفت]
اجرا کردن

مطیع

Ex: In the workplace , being overly submissive can sometimes hinder professional growth and assertiveness .

در محل کار، بیش از حد مطیع بودن گاهی می‌تواند مانع رشد حرفه‌ای و قاطعیت شود.

to assign [فعل]
اجرا کردن

واگذار کردن

Ex: The company assigned employees to different departments according to their expertise .

شرکت کارمندان را با توجه به تخصصشان به بخش‌های مختلف واگذار کرد.

to compose [فعل]
اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: Amino acids compose the building blocks of proteins in living organisms .

اسیدهای آمینه تشکیل دهنده بلوک‌های ساختمانی پروتئین‌ها در موجودات زنده هستند.

fraternity [اسم]
اجرا کردن

انجمن دانشگاهی (مختص پسران)

Ex: The fraternity held regular social events , including parties and barbecues .

انجمن برادری به طور منظم رویدادهای اجتماعی از جمله مهمانی‌ها و باربیکیو برگزار می‌کرد.

to tease [فعل]
اجرا کردن

سر به سر کسی گذاشتن

Ex: Friends may tease one another with good-natured humor during social gatherings .

دوستان می‌توانند در گردهمایی‌های اجتماعی با شوخ‌طبعی خوش‌خیم یکدیگر را مسخره کنند.

insulting [صفت]
اجرا کردن

توهین آمیز

Ex: His insulting remarks during the argument deeply hurt her feelings .

اظهارات توهین‌آمیز او در خلال بحث احساساتش را عمیقاً جریحه‌دار کرد.

analysis [اسم]
اجرا کردن

تجزیه‌وتحلیل

Ex: The analysis of the market trends helped the company strategize its future investments .

تحلیل روندهای بازار به شرکت کمک کرد تا سرمایه‌گذاری‌های آینده خود را برنامه‌ریزی کند.

relative [صفت]
اجرا کردن

نسبی

Ex: The difficulty of the hike was relative to the fitness level of the participants .

دشواری پیاده‌روی نسبی به سطح تناسب اندام شرکت‌کنندگان بود.

pitch [اسم]
اجرا کردن

نواک

Ex: He tuned the guitar strings to ensure each one was at the correct pitch .

او سیم‌های گیتار را کوک کرد تا مطمئن شود هر کدام در زیروبمی صحیح هستند.

variable [صفت]
اجرا کردن

متغیر

Ex: The quality of the product was variable , with some batches being superior to others .

کیفیت محصول متغیر بود، به طوری که برخی دسته‌ها از دیگران برتر بودند.

tone [اسم]
اجرا کردن

the character or quality of a person's voice

Ex: The actor practiced varying his tone for different emotions .
in line with [حرف اضافه]
اجرا کردن

در راستای

Ex: His decision is in line with the recommendations of the committee .

تصمیم او مطابق با توصیه‌های کمیته است.

to perceive [فعل]
اجرا کردن

درک کردن

Ex: Some students perceive online learning as more difficult .

برخی از دانش‌آموزان یادگیری آنلاین را دشوارتر درک می‌کنند.

to rate [فعل]
اجرا کردن

رده‌بندی کردن

Ex: Users are asked to rate the app 's usability and provide feedback .

از کاربران خواسته می‌شود تا قابلیت استفاده از برنامه را ارزیابی کنند و بازخورد ارائه دهند.

hypothesis [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The hypothesis suggested that increasing light exposure would improve plant growth .

فرضیه پیشنهاد کرد که افزایش قرار گرفتن در معرض نور، رشد گیاه را بهبود می‌بخشد.

respite [اسم]
اجرا کردن

فرجه

Ex: Heavy curtains gave a respite from the glaring sunlight .

پرده‌های سنگین فرصتی برای استراحت از نور خیره‌کننده خورشید فراهم می‌کردند.

tedious [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: Listening to the lecturer drone on about the same topic for hours became tedious after a while .

گوش دادن به سخنرانی که ساعت‌ها درباره یک موضوع یکنواخت صحبت می‌کرد پس از مدتی خسته‌کننده شد.

اجرا کردن

تسهیل کردن

Ex: Proper training can facilitate employee adaptation to new technologies .

آموزش مناسب می‌تواند تسهیل کند سازگاری کارکنان با فناوری‌های جدید را.

اجرا کردن

تجدید

Ex: The company focused on the replenishment of its inventory to meet the growing demand .

شرکت بر تامین مجدد موجودی خود تمرکز کرد تا تقاضای رو به رشد را برآورده کند.

to recruit [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: The political party worked hard to recruit supporters for their campaign .

حزب سیاسی سخت کار کرد تا برای کمپین خود از حامیان استخدام کند.

ostensibly [قید]
اجرا کردن

ظاهرا

Ex: The new policy was ostensibly implemented to streamline processes , but it generated confusion among employees .

سیاست جدید ظاهراً برای ساده‌سازی فرآیندها اجرا شد، اما باعث سردرگمی کارکنان شد.

to elicit [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The journalist 's probing interview questions were designed to elicit candid responses from the interviewee .

سوالات مصاحبه عمیق روزنامه نگار برای برانگیختن پاسخ‌های صادقانه از مصاحبه شونده طراحی شده بود.

contentment [اسم]
اجرا کردن

رضایت

Ex: He experienced contentment from being surrounded by his family .

او از بودن در کنار خانواده‌اش رضایت را تجربه کرد.

factual [صفت]
اجرا کردن

بر پایه واقعیت

Ex: The news report provided factual information about the event , without any bias .

گزارش خبری اطلاعات واقعی درباره رویداد را ارائه داد، بدون هیچ گونه جانبداری.

persistence [اسم]
اجرا کردن

پایداری

Ex: Misinformation 's persistence is making it harder to educate the public .

پایداری اطلاعات نادرست، آموزش عمومی را دشوارتر می‌کند.

profile [اسم]
اجرا کردن

پروفایل

Ex: She wrote a profile of the artist for the local newspaper .

او یک پروفایل از هنرمند برای روزنامه محلی نوشت.

assessment [اسم]
اجرا کردن

ارزیابی

Ex: The environmental assessment highlighted potential impacts of the new construction project on local wildlife .

ارزیابی محیط زیستی تأثیرات بالقوه پروژه ساخت و ساز جدید بر حیات وحش محلی را برجسته کرد.

in a row [قید]
اجرا کردن

پشت سر هم، متوالی

Ex: He missed the bus two days in a row .

او دو روز پشت سر هم اتوبوس را از دست داد.

to program [فعل]
اجرا کردن

به کامپیوتر یا سیستم خاصی برنامه دادن

Ex: They programmed the security system to send alerts in case of any intrusions .

آن‌ها سیستم امنیتی را برنامه‌ریزی کردند تا در صورت هرگونه نفوذ، هشدار ارسال کند.

consecutive [صفت]
اجرا کردن

متوالی

Ex: She has won the championship for three consecutive years .

او سه سال متوالی قهرمانی را به دست آورده است.

اجرا کردن

تکرار کردن

Ex: The team replicated the procedure several times to confirm the consistency of their results .

تیم این روش را چندین بار تکرار کرد تا ثبات نتایج خود را تأیید کند.

اجرا کردن

ضرب (ریاضی)

Ex: In multiplication , the numbers being multiplied are called factors .

در ضرب، اعدادی که ضرب می‌شوند عوامل نامیده می‌شوند.

to relieve [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: A warm bath relieved the muscle tension after a long day .

یک حمام گرم تنش عضلانی را پس از یک روز طولانی تسکین داد.

to appeal [فعل]
اجرا کردن

جذابیت داشتن

Ex: His speech appealed to voters ' desire for change and better opportunities .

سخنرانی او به خواست رای‌دهندگان برای تغییر و فرصت‌های بهتر توجه کرد.

discipline [اسم]
اجرا کردن

رشته تحصیلی

Ex: Economics is a discipline concerned with the production , consumption , and distribution of goods and services .

اقتصاد یک رشته است که به تولید، مصرف و توزیع کالاها و خدمات مربوط می‌شود.

to generate [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: The innovative research generated new insights into the treatment of cancer .

تحقیقات نوآورانه ایجاد دیدگاه‌های جدیدی در درمان سرطان کرد.

اجرا کردن

عمداً

Ex: They deliberately delayed the meeting to buy more time .

آن‌ها عمداً جلسه را به تأخیر انداختند تا زمان بیشتری بخرند.

frustrating [صفت]
اجرا کردن

مستاصل

Ex: The constant interruptions during his presentation were highly frustrating .

قطع شدن‌های مداوم در طول ارائه‌اش بسیار ناامیدکننده بود.

established [صفت]
اجرا کردن

مطابق با استانداردهای پذیرفته‌شده

Ex: The established rules of etiquette dictate proper behavior at formal events such as weddings and business functions .

قوانین پابرجا آداب معاشرت، رفتار مناسب در مراسم رسمی مانند عروسی‌ها و گردهمایی‌های تجاری را تعیین می‌کنند.

notion [اسم]
اجرا کردن

باور

Ex: I dismissed the notion that the project would be finished by tomorrow .

من این تصور را که پروژه تا فردا تمام شود رد کردم.